
آن روزها این دغدغه برای من جدی بود که چرا موضوعی به اهمیت محیط زیست، با همه پیوندی که با زندگی امروز و فردای مردم دارد، سهم اندکی از فضای رسانهای کشور را به خود اختصاص داده است.
از نگاه من، محیط زیست صرفاً یک موضوع اداری یا تخصصی نبود؛ فرهنگ زندگی بود عین زندگی بود. هر جا سخن از آب و خاک، هوا و جنگل، حیاتوحش و زیستگاههای طبیعی است، در حقیقت سخن از کیفیت زندگی انسان و مسئولیت او در برابر نسلهای آینده است. طبیعت، سرمایهای نیست که فقط برای امروز به ما سپرده شده باشد؛ امانتی است که باید آن را به فردا رساند.
با همین نگاه، تلاش کردیم محیط زیست را از حصار اداری و کارشناسی بیرون بیاوریم و به زبان مردم، رسانه و فرهنگ عمومی نزدیک کنیم.
برنامهریزی برای تقویت ارتباط با رسانهها و ارتقای دانش و مهارت خبرنگاران این حوزه، برگزاری دورههای آموزشی نظری و عملی، برپایی جشنوارههایی همچون رسانه و محیط زیست، طراحی جایزه محیط زیستی کوشکی و فراهم کردن امکان سفر خبرنگاران به مناطق حفاظتشده، بخش کوچکی از این مسیر بود.
هدف، صرفاً تولید خبر نبود.میخواستیم خبرنگار محیط زیست، محیط زیست را زندگی کند؛ ببیند، لمس کند و تجربه کند.
وقتی خبرنگاری از پشت میز تحریریه فاصله میگرفت و قدم به یک منطقه حفاظتشده میگذاشت، وقتی از نزدیک دشواریهای کار محیطبانان را میدید، وقتی ردپای یک گونه جانوری را در زیستگاهش دنبال میکرد یا سکوت کویر، جنگل و کوهستان را تجربه میکرد، دیگر محیط زیست برای او صرفاً یک «موضوع خبری» نبود؛ به یک تجربه انسانی تبدیل میشد و تجربه، چیزی است که به روایت جان میدهد.
در کنار آموزش و تجربه میدانی، تلاش کردیم زمینهای برای خلاقیت، نوآوری و رقابت سالم رسانهای نیز فراهم کنیم. جشنوارهها و برنامههای تخصصی فرصتی بودند تا خبرنگاران و نویسندگان این حوزه، روایتهای تازه خود را عرضه کنند و نشان دهند که محیط زیست میتواند موضوعی جذاب، انسانی، اجتماعی و فرهنگی برای رسانه باشد.
اما در کنار همه این برنامهها، برای من موضوع دیگری اهمیت بسیار بیشتری داشت: اعتماد به خبرنگار.
من در آن سالها فقط تلاش نمیکردم رابطهای حرفهای میان سازمان و رسانه شکل بگیرد؛ خود را در قبال خبرنگاران این حوزه نیز مسئول میدانستم. با آنان بسیار همراه بودم و در بسیاری از مسائل و مشکلاتشان، تا آنجا که در توانم بود، کنارشان میایستادم.این همراهی برای من صرفاً یک رفتار اداری نبود؛ بخشی از باورم به جایگاه رسانه بود.
هیچگاه اجازه ندادم سازمان در برابر خبرنگاری که به وظیفه حرفهای خود عمل کرده، نخستین واکنشش شکایت باشد. حتی در مواردی که گزارشی منتشر میشد که شاید برای سازمان خوشایند نبود، ترجیح من گفتوگو، توضیح، روشنگری و اصلاح بود، نه تقابل و شکایت.در آن دوران هیچ گاه از هیچ رسانه ای شکایت نکردیم .
اعتقاد داشتم اگر قرار است خبرنگار محیط زیست، چشم بیدار جامعه باشد، نباید از پرسیدن بترسد؛ اگر قرار است دیدهبان طبیعت باشد، نباید نگران آن باشد که به دلیل طرح یک پرسش یا نقد، مورد شکایت قرار گیرد.
در فضای دوستانه و متعاملی که ایجاد شده بود به آنها میگفتم نقد کنید، اما دقیق بپرسید، اما مستند؛مطالبهگر باشید، اما منصف؛و اگر درباره عملکرد سازمان پرسشی دارید، آن را با شجاعت مطرح کنید.
من معتقد بودم حمایت از خبرنگار، به معنای آسان گرفتن مسئولیت او نیست؛ اتفاقاً حمایت واقعی از خبرنگار، مطالبهگری از او برای حرفهایتر شدن است.
از همین رو، تلاش میکردم در کنار آنان باشم،زیرا در حوزه محیط زیست، یک خبر گاهی فقط یک خبر نیست.پشت خشک شدن یک تالاب، سرنوشت یک زیستبوم و زندگی مردمانی قرار دارد که سالها با آن زیستهاند. پشت نابودی یک جنگل، بخشی از سرمایه طبیعی و فرهنگی یک سرزمین ایستاده است و پشت از میان رفتن یک گونه جانوری، بخشی از تنوع زیستی و میراث طبیعی کشور برای همیشه از دست میرود.
از این رو، خبرنگار محیط زیست باید هم چشم تیزبین جامعه باشد و هم صدای محیط زیست؛ و چنین مسئولیتی جز با دانش، تجربه، دقت و عشق به دست نمیآید.به تدریج، نتیجه این نگاه و این برنامه خود را نشان داد.
اخبار محیط زیست از حاشیه به متن آمد. جلسات و رویدادهای محیط زیستی بازتاب گستردهتری پیدا کرد و بسیاری از روزنامهها، خبرگزاریها و حتی وبلاگها (عصر پیشتازی وبلاگ نویس ها)، اخبار محیط زیست را در شمار خبرهای اصلی خود قرار دادند. موضوعی که زمانی کمتر مورد توجه قرار میگرفت، به یکی از پربسامدترین حوزههای خبری رسانهای تبدیل شد.
اما اگر امروز به آن دوره نگاه میکنم، نمیتوانم این اتفاق را فقط حاصل برنامهریزی سازمانی، برگزاری دورههای آموزشی، جشنوارهها یا سفرهای رسانهای بدانم.اینها بستر را فراهم کردند؛ اما آنچه یک موضوع را از حاشیه به متن میآورد، آدمها هستند.آن روزها خبرنگارانی بودند که محیط زیست را نه از سر انجام یک وظیفه اداری، که از سر عشق دنبال میکردند. برای یافتن یک سوژه تازه ساعتها وقت میگذاشتند؛ برای فهمیدن یک موضوع مطالعه میکردند؛ برای دیدن یک واقعیت راهی مناطق دوردست میشدند و برای نوشتن یک گزارش، با وسواس، دقت و مسئولیتپذیری تحقیق میکردند.آنها خلاق بودند، نوآوری کردند و از قالبهای معمول خبر فراتر رفتند.
محیط زیست را به زبان مردم روایت کردند و نشان دادند که پشت هر درخت، هر رودخانه، هر تالاب و هر گونه جانوری، داستانی از زندگی و آینده این سرزمین نهفته است.آنها فقط خبر ننوشتند؛ نگاه ساختند.حساسیت ایجاد کردند و به جامعه یادآوری کردند که محیط زیست، میراث خاموش ما نیست؛ شریک زندگی ماست. جنگل فقط مجموعهای از درختان نیست؛ تالاب فقط پهنهای از آب نیست؛ حیاتوحش فقط مجموعهای از گونههای جانوری نیست. هر یک بخشی از هویت طبیعی، فرهنگی و تاریخی این سرزمیناند.
شاید یکی از مهمترین درسهای آن تجربه برای من همین باشد که برای ساختن یک فرهنگ عمومی، صرفاً اطلاعرسانی کافی نیست. باید آموزش، تجربه، اعتماد، انگیزه و عشق را در کنار یکدیگر قرار داد.خبرنگاری که آموزش ببیند، اما دغدغه نداشته باشد، ممکن است گزارشی دقیق اما بیروح بنویسد. خبرنگاری که دغدغه داشته باشد، اما فرصت تجربه میدانی پیدا نکند، ممکن است بخشی از واقعیت را از دست بدهد. اما هنگامی که دانش و تجربه و دغدغه در کنار خلاقیت رسانهای قرار میگیرد، یک موضوع تخصصی میتواند به یک مطالبه عمومی و یک مسئله فرهنگی تبدیل شود.
امروز که به آن سالها فکر میکنم، بیش از هر چیز چهره و نام همان خبرنگاران در ذهنم زنده میشود؛ خبرنگارانی که سهم بزرگی در تغییر جایگاه محیط زیست در رسانهها داشتند.
نام بسیاری از آنان هنوز برایم یادآور روزهایی است که با شوق و انگیزه، راهی مناطق حفاظتشده میشدند، ساعتها پای صحبت محیطبانان و کارشناسان مینشستند، سوژه پیدا میکردند و با وسواس مینوشتند.
آنها عاشق بودند؛ و عشق، وقتی با دانش و مسئولیت همراه شود، میتواند منشأ یک تغییر بزرگ باشد.
امروز، سالها پس از آن تجربه، شاید ارزش واقعی آن تلاشها را بهتر بتوان دید. اینکه محیط زیست برای مدتی از یک موضوع کمرمق خبری به یک مسئله جدی فرهنگی و اجتماعی تبدیل شد، اتفاق کوچکی نبود.
اگر سهم ما در آن روزها، فراهم کردن بستر، آموزش، ایجاد ارتباط و حمایت از رسانه بود، این خبرنگاران بودند که با قلم و دوربین و نگاه تیزبین خود، آن بستر را به یک جریان تبدیل کردند.
آنان به ما آموختند که گاهی برای حفاظت از یک جنگل، یک تالاب یا یک گونه جانوری، نخست باید افکار عمومی را با آن آشنا و دل جامعه را با آن همراه کرد.
به همه آن خبرنگاران، نویسندگان، عکاسان و روایتگرانی که با قلم، دوربین، پرسش و دغدغه خود برای طبیعت این سرزمین تلاش کردند، با احترام و ارادت میگویم: شما که از آن دوران کار در حوزه ی محیط زیست به عنوان دوره ی طلایی یاد می کنید،بدانید شما محیط زیست را از حاشیه به متن آوردید، از خبر به فرهنگ رساندید و به طبیعت فرصت دادید تا در میان هیاهوی خبرها، صدای خود را به گوش جامعه برساند.نامتان نه فقط در حافظه رسانه، که در حافظه محیط زیست ایران ماندگار است.
* فعال رسانه و مدیر کل اسبق روابط عمومی سازمان حفاظت محیطزیست






