گاهی آنقدر غرق انتخاب تیتر برای یک گزارش جذاب می شوی که از اطراف خود بی خبری، خانواده با صدا زدن نمی توانند ما را به خود بیاورند؛ باید نزدیک شوند و ما را تکان دهند ؛ شاید از فکر خبر و خبرنویسی خارج شوی، آن هم شاید.
برخی وقتها عصبی می شوی و از اینکه رشته افکارت را پاره کردند ناراحت می شوی و فریاد می زنی "داشتیم به یک تیتر خوب می رسیدم، چرا مزاحم می شوی؟ من شام نمی خواهم، شما بخورید و بخوابید".
از عقربه های ساعت غافل می شوی و ناگهان می بینی باید نماز صبح را بخوانی و بخوابی؛ از سر شب تا الان در حال ردیف کردن گزارش خبری خود بودی و ساعاتی را هم صرف پیدا کردن یک تیتر جذاب کردی و حالا سرمان سنگین شده، وقت خواب است.
"راستی شام نخوردیم که! خوب اشکال ندارد، شام و صبحانه را با هم می خوریم، مگر چه میشود؟ مهم این است که گزارش ما با یک تیتر عالی برای صبح فردا آماده باشد!
شبهایی که تا دیر وقت بیدار هستی، رفیق ما فقط صدای صفحه کلید است و نور مانیتور و چای که سرد شده، اما باید بخوریم تا جان بگیریم و دوباره ادامه دهیم. …













