
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، دولت چهاردهم از همان ابتدا قرار نبود دولت یک جریان سیاسی واحد باشد. مسعود پزشکیان در جریان انتخابات و پس از آن، بر ایده وفاق ملی تاکید کرد. ایدهای که قرار بود مرزهای معمول سیاسی را در تشکیل دولت کمرنگ کند و از ظرفیت نیروهای مختلف برای اداره کشور استفاده شود.
انتخاب محمدرضا عارف بهعنوان معاون اول نیز در همین چارچوب، یک انتخاب معنادار بود؛ مدیری باسابقه که قرار بود در مرکز دولت، میان نگاههای متفاوت هماهنگی ایجاد کند و مجموعهای متنوع را به یک تیم اجرایی تبدیل کند. حتی در حکم انتصاب عارف نیز بر جلب مشارکت و همکاری همگان و استفاده از همه ظرفیتها تاکید شده است.
دولت ائتلافی، بهخودیخود نه مزیت مطلق است و نه نقطه ضعف قطعی. اگرچه حضور نیروهایی با سوابق و دیدگاههای متفاوت میتواند دامنه تخصص و تجربه دولت را افزایش دهد اما در مقابل، احتمال اختلاف نظر و ناهمگونی در تصمیمگیری را نیز بیشتر میکند. اینجاست که نقش معاون اول از یک جایگاه اداری فراتر میرود و معاون اول باید بتواند میان دستگاهها، وزرا و دیدگاههای مختلف، یک مسیر مشترک برای اجرا ایجاد کند.
در دولت پزشکیان، این ماموریت بیش از هر چیز با نام عارف گره خورده است.
دولت وفاق؛ ائتلاف برای اداره کشور
پزشکیان از ابتدا تلاش کرد دولتش را نه بر پایه حذف یک جریان و غلبه جریان دیگر، بلکه بر مبنای استفاده از ظرفیتهای متنوع سیاسی و مدیریتی شکل دهد. او هنگام آغاز روند تشکیل کابینه تاکید کرده بود که دولت باید جلوه وفاق ملی باشد. این نگاه، ترکیب دولت را به یکی از مهمترین ویژگیهای دولت چهاردهم تبدیل کرد.
در چنین مدلی، وزیران از یک جریان سیاسی یا یک سابقه مدیریتی مشترک نمیآیند. طبیعی است که هر کدام از آنها در برخی مسائل از اقتصاد و سیاست خارجی گرفته تا فرهنگ، انرژی، ارتباطات و نحوه اداره دستگاه اجرایی نگاه متفاوتی داشته باشند.
با این حال، دولت قرار نیست مجموعهای از وزارتخانههای جدا از هم باشد زیرا سیاست دولت زمانی معنا پیدا میکند که تصمیمهای دستگاهها در یک مسیر مشترک قرار بگیرند.
به همین دلیل، یکی از مهمترین چالشهای دولت وفاق، تبدیل تفاوتها به ظرفیت و جلوگیری از تبدیل تفاوتها به اختلافات فرسایشی است. اینجا همان نقطهای است …












