
دانشگاهی که سالها از جایگاه مطلوب خود در رتبهبندیهای بینالمللی سخن گفته بود، اینبار اعتبار خودِ مسابقه را زیر سؤال میبرد.
مدیران اوترخت استدلال کردند که کیفیت صدها رشته، برنامه آموزشی و حوزه پژوهشی یک دانشگاه را نمیتوان در یک امتیاز واحد خلاصه کرد. آنان همچنین معتقد بودند رتبهبندیها بیش از اندازه بر امتیاز، رقابت و مقایسه تمرکز میکنند؛ در حالی که دانشگاه باید همکاری علمی، علم باز و اثرگذاری اجتماعی را نیز تقویت کند.
این تصمیم، صرفاً اعتراض به یک مؤسسه رتبهبندی نبود. اوترخت پرسشی بنیادیتر را پیش روی آموزش عالی قرار داد:
اگر دانشگاه برای کسب جایگاه بهتر در جدولها اداره شود، چه کسی مراقب مأموریت واقعی آن خواهد بود؟
چهره پنهان بوروکراسی دانشگاه
وقتی از بوروکراسی دانشگاه سخن میگوییم، معمولاً انبوه بخشنامهها، فرآیندهای طولانی، امضاهای متعدد و ساختارهای پیچیده اداری به ذهن میرسد. اما نوع دیگری از بوروکراسی نیز در دانشگاه شکل گرفته است که کمتر دیده میشود: بوروکراسی شاخصها.
در این نوع بوروکراسی، فرمانها نه الزاماً از طریق بخشنامه، بلکه از مسیر جدولها، امتیازها، آییننامههای ارتقا و سامانههای ثبت و ارزیابی صادر میشوند. عضو هیئت علمی بهتدریج میآموزد برای پیشرفت حرفهای چه چیزی باید تولید کند؛ مدیر دانشگاه درمییابد برای نمایش موفقیت کدام اعداد را باید افزایش دهد؛ و دانشگاه مسیر خود را بر اساس شاخصهایی تنظیم میکند که شاید اندازهگیری آنها آسان باشد، اما الزاماً نشاندهنده ارزش واقعی فعالیت علمی نیستند.
نتیجه آن است که تعداد مقاله میتواند بر اهمیت مسئله غلبه کند؛ شمار استنادات ممکن است جای اثرگذاری اجتماعی را بگیرد؛ و رتبه دانشگاه، مهمتر از کیفیت تجربهای شود که دانشجو در کلاس درس به دست میآورد.
عددها به خودی خود مسئله نیستند. هیچ نظام دانشگاهی را نمیتوان بدون داده، ارزیابی و مقایسه اداره کرد. شاخصهای روشن میتوانند از اعمال سلیقه جلوگیری کنند، امکان پاسخگویی را افزایش دهند و تصویری از روند پیشرفت علمی ارائه دهند. مسئله از جایی آغاز میشود که ابزار سنجش، جای هدف را بگیرد.
هنگامی که شاخص به هدف تبدیل شود، رفتار بازیگران …





