
محمد فاضلی مدیرمسوول اسبق روزنامه ایران و مدیر کل اخبار داخلی پیشین ایرنا، در بخش دوم گفت و گو با «میز تاریخ شفاهی ایرنا» به مواردی چون چرایی استعفا از ایرنا، خاطره ای از جنگ تحمیلی، چگونگی تاسیس روزنامه ایران و چگونگی انتصاب به عنوان مدیر مسئولی این روزنامه میپردازد.
ایرنا: از استعفایتان از ایرنا میگفتید؟
گفتم میخواهم بروم، حالا یا استعفا بدهم یا بازنشسته شوم یا مرا بازخرید کنید. میدیدم به عنوان مدیر کل اخبار داخلی اینجا نشستهام و یک دفعه خبری در خروجی است. به سردبیر سیاسی وقت زنگ میزدم و میگفتم این خبر چیست؟ میگفت از وزارتخانه زنگ زدهاند و گفتهاند این خبر باید کار شود. گفتم با من نباید چک میکردی؟ گفت آنها گفتهاند.
یک آقایی را گذاشته بودند که رابط وزارتخانه بود و خبر از آنجا میآمد.
من پافشاری شدیدی کردم که دیگر باید بروم. وقتی میآمدم ایرنا تا ساعت ۸ شب آنجا بودم. به لحاظ کار تقریبا همه کاره ایرنا بودم چرا که معاون خبر اختلافاتی با مدیرعامل داشت. با این حال از فردا وقتی به ایرنا میآمدم اصلا نمیدانستم کجا باید بنشینم. نمیدانستم میز و اتاقم کجاست. برای همین رفتم و در اتاق خبر نشستم.
آقای خادم المله به عنوان مدیر عامل آمد. ایشان گفت باید بمانی. با ایشان از قدیم دوست بودم. کلی از ایشان خواهش کردم که اگر نباشم بهتر است. بالاخره قانونی آمد که آقای خادم المله هم رفت. ایشان ۵،۶ ماه بیشتر نتوانست دوام بیاورد. آقایی به جای ایشان آمد به نام جلال فیاضی که به نظرم این کاره نبود.
یک روز دیدم جوانی که کل تجربهاش یک نشریه داخلی تامین اجتماعی بود را به ایرنا فرستادند. من دیدم خیلی شرم آور است اگر باز هم بخواهم بمانم. اصرار آنها را یادم نمیرود. یک دفعه گفتند قانونی آمده است که افراد با بیش از ۲۵ سال سابقه را با ۳۰ سال بازنشسته میکند. من حتی نامه سربرگدار را هم برنداشتم. همانجا یک تکه کاغذ روی تلکس روی میز را بریدم. کج و کوله هم بود. روی آن نوشتم که میخواهم بازنشسته شوم. مسئولین وقت هم روی همان نامه اقدام کردند.
خیلیها مدتها بود که درخواست بازنشستگی داده بودند ولی کسی به درخواست آنها توجه نکرده بود. ولی روی تقاضای من سریع اقدام کردند. همان جوانی که هم سن و سال پسرم بود به دوستش گفته بود و آن دوستش به …












