
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
علی خوانساری: برای بیش از یک دهه، یکی از مهمترین تغییرات در سیاست خارجی آمریکا، انتقال تدریجی تمرکز از خاورمیانه به شرق آسیا بوده است. واشنگتن پس از تجربه جنگهای طولانی در افغانستان و عراق به این جمعبندی رسید که رقیب اصلی قرن بیستویکم نه در خاورمیانه، بلکه در شرق آسیا و در قالب رقابت با چین ظهور خواهد کرد.
اما مهار چین تفاوتی اساسی با بسیاری از رقابتهای پیشین آمریکا دارد. واشنگتن با یک قدرت منطقهای محدود مواجه نیست، بلکه با کشوری روبهرو است که همزمان در حوزههای نظامی، اقتصادی، فناوری و زنجیرههای تامین جهانی در حال گسترش نفوذ است.
به همین دلیل، آمریکا به تدریج به این نتیجه رسیده است که رقابت با چین تنها از طریق افزایش حضور مستقیم نظامی امکانپذیر نیست؛ بلکه نیازمند ایجاد شبکهای از متحدان و شرکایی است که بتوانند نقش فعالتری در حفظ موازنه قدرت در منطقه ایفا کنند.
این تغییر رویکرد در واقع بازتعریفی از مفهوم قدرت آمریکا در آسیاست. در مدل سنتی، واشنگتن ستون اصلی امنیت منطقهای بود و متحدان عمدتاً زیر چتر نظامی آمریکا قرار میگرفتند. اما مدل جدید بر این فرض استوار است که برای حفظ برتری راهبردی در برابر چین، متحدان باید توانمندتر شوند و سهم بیشتری در تأمین امنیت منطقهای بر عهده بگیرند.
تغییر شیوه اعمال قدرت آمریکا در شرق آسیا
مسئله اصلی امروز واشنگتن کمبود قدرت نیست؛ بلکه نحوه توزیع آن است. آمریکا همچنان گستردهترین شبکه نظامی و امنیتی جهان را در اختیار دارد، اما همزمان باید چند منطقه و چند بحران را مدیریت کند.
در چنین شرایطی، یکی از محورهای اصلی سیاست آمریکا، مفهوم «تقسیم بار امنیتی» است؛ یعنی متحدان واشنگتن باید توان دفاعی بیشتری ایجاد کنند و بخشی از مسئولیت حفظ بازدارندگی در مناطق مختلف را بر عهده بگیرند.
یکی از مزیتهای اصلی آمریکا در رقابت با چین، برخلاف پکن، شبکه گسترده متحدان و شرکای آن است. به همین دلیل، واشنگتن تلاش میکند این شبکه را از یک مجموعه روابط سیاسی به یک معماری امنیتی فعالتر تبدیل کند؛ معماریای که در آن متحدان فقط دریافتکننده امنیت نباشند، بلکه بخشی از ظرفیت بازدارندگی را نیز تأمین کنند.
پیمان آکوس (AUKUS) میان آمریکا، بریتانیا و استرالیا …












