
بنا بر قاعده فلسفی «الشیء ما لم یجب لم یوجد» هیچ امری تا زمانی که شرایط تحقق آن فراهم نشده باشد، به وجود نمیآید. یعنی پیش از هر رخداد، مجموعهای از شرایط، محدودیتها و امکانها شکل میگیرد که وقوع آن چیز را رقم میزند. در عرصه ژئوپلیتیک نیز رخدادها در خلأ شکل نمیگیرند، هر پیمان، ائتلاف یا آرایش جدید، در مجموعهای از شرایط و موقعیتها یا سیاق(Context) مشخص امکان ظهور پیدا میکند. توافق مکه را نیز میتوان از همین منظر نگریست. لذا فارغ از اینکه این توافق تا چه اندازه با هماهنگی یا حمایت آمریکا شکل گرفته باشد، پرسش اساسیتر این است که چه وجوب و چه سیاقی در منطقه پدید آمده که چنین توافقی را ممکن و حتی ضروری ساخته است؟ به نظر میرسد بخشی از این وجوب را باید در افزایش التفات کشورهای منطقه به «منطقهایشدن» و ضرورت نقشآفرینی مستقیمتر خود آنها در تنظیم مناسبات امنیتی و سیاسی منطقه جستوجو کرد.
توافق دفاعی اخیر میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان موسوم به «توافق مکه»، فراتر از ترتیبات امنیتی میان سه کشور، میتواند نشانهای از تحولات در حال وقوع در ساختار امنیتی منطقه غرب آسیا دانست. در شرایطی که نظم منطقهای متکی بر حضور و مداخله مستقیم قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده، با محدودیتها و ناکارآمدیهای فزایندهای مواجه شده است، برخی بازیگران منطقه درصدد ایجاد سازوکارهای جدیدی برای مدیریت مخاطرات امنیتی و افزایش ظرفیت همکاریهای درونمنطقهای هستند. بااینحال، بخش قابلتوجهی از تحلیلهای شکلگرفته در ایران درباره چنین تحولاتی همچنان در چارچوب تهدیدمحور صورتبندی میشود. بر اساس این چارچوب، هرگونه همکاری امنیتی، اقتصادی یا سیاسی میان کشورهای منطقه که ایران مستقیماً در آن حضور نداشته باشد، بالقوه اقدامی علیه منافع یا امنیت ایران تلقی میشود. چنین برداشتی بیش از آنکه نتیجه ارزیابی موردی از یک توافق خاص باشد، مرتبط با فضای معرفتی با عنوان «انگاره تنهایی ایران» است که نزدیک به دو سده بر تحلیلها و تصمیمهای نخبگان و حاکمان ایرانی سایه افکنده است و ظهور و بروزهای متفاوت دارد.
معرفتشناسی تنهایی و مساله ادراک محیط منطقهای
یکی از مسائل مهم در تحلیل سیاست خارجی ایران، استمرار این گزاره است که «ایران در جهان تنهاست». این تصور تا حد زیادی به شیوه ادراک و …






