
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از شفقنا، اینها درسهای مفیدی هستند که ممکن است به ایالات متحده کمک کنند خود را برای درگیریهای آینده آماده کند، اما علت بنیادی شکست این کشور در تنگه هرمز نیستند. حتی اگر برخی یا همه این نگرانیها مدتها پیش از آغاز درگیری برطرف شده بودند، دشوار است بتوان تصور کرد که این اقدامات میتوانستند شکست دولت دونالد ترامپ در دستیابی به اهداف اولیه جنگ را تغییر دهند؛ اهدافی که شامل تغییر حکومت، نابودی توانمندی ایران در انجام حملات دوربرد، یا ایجاد تغییرات عمده در سیاست ایران در قبال برنامه هستهایاش و گروههای مقاومت منطقهای بود.
هرچند ذخایر مهماتی بیشتر و آمادگی برای کمبود نفت میتوانست امکان ادامه یافتن یک کارزار بمباران طولانیتر یا اعمال فشار اقتصادی شدیدتر را فراهم کند، اما دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم هفت ماه بمباران یا محاصره میتوانست به چیزی دست یابد که نزدیک به شش ماه جنگ تاکنون نتوانسته است. اکنون به نظر میرسد محتملترین پیامد این شکست نظامی، یک ناکامی راهبردی باشد؛ ناکامیای که در نتیجه آن، ایران دست بازتری برای ادامه دادن به برنامه هستهای خود پیدا میکند، کنترل بسیار بیشتری بر تنگه هرمز به دست میآورد و در پی آن، نفوذ بیشتری بر کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد داشت.
ارتش ایالات متحده همچنان از توانمندی چشمگیری برخوردار است و حتی در این جنگ که از ابتدا بهدرستی طراحی نشده بود، قابلیتهای فنیای را به نمایش گذاشته که در حال حاضر هیچ ارتش دیگری قادر به رقابت با آنها نیست. این ارتش توانسته است نیروی نظامی خود را در فاصلهای بیش از ۷۰۰۰ مایل از سواحل آمریکا به کار گیرد.
خسارتهای بهجامانده نیز به شکل چشمگیری نامتوازن بوده است و حتی با وجود شکستها در زمینه برنامهریزی و لجستیک، ارتش آمریکا نشان داده است که همچنان نیرویی بهشدت خطرناک و ویرانگر است.
با این حال، هیچ میزان از برتری فنی نمیتواند ناتوانی راهبردی ناشی از واداشتن ارتش به انجام کاری ناممکن را جبران کند.رئیسجمهور آمریکا نه یک مأموریت ناممکن، بلکه سه مأموریت ناممکن را از ارتش خواسته و سپس هنگامی که نیروهای نظامی در انجام آنها ناکام مانده، با خشم و ناباوری واکنش نشان داده است.
نخستین مورد از این مأموریتهای ناممکن، هدف اعلامشده دولت برای تحقق …













