چندی پیش در نشستی گفتم ظلمی که تفکر چپ در این کشور کرد، کمتر از ظلم مغول نبود. آن جمله از سر درد واز بن دندان گفته شد و بازتابها یافت؛ هم تحسین و هم اعتراض.
۱- در یادداشت پیشین اعتراف کردم که «نمیدانم» گفتن فضیلت است ولی ماندن در آن فضیلت نیست، و بر خود تکلیف کردم که مبادی این علم را بیاموزم. به همان عهد، سخنِ برخاسته از درد را نیز باید با مطالعه پخته کرد و از بازخوانی رای خویش پروا نداشت که «العلمُ رحمٌ بین اهله». پس در باب «چپ» و «راست» اقتصادی بیشتر خواندم و با اهل فن، از هر دو اردوگاه، نشستم. حاصل را به حکم امانت با خوانندگان در میان میگذارم: دریافتم مسأله باریکتر از آن است که در قالب چپ و راست بگنجد. اگر آن سخن را امروز بازگویم چنین میگویم: آن ظلم، ظلمِ «بیقاعدگی» بود که آن روز جامه چپ پوشیده بود؛ و بیقاعدگی هرگاه جامه راست بپوشد، همان ظلم را با آستری دیگر تکرار میکند. …












