
اعلام اخیر دونالد ترامپ مبنی بر تعویق حمله به زیرساختهای ایران برای فراهم شدن فرصت یک توافق را میتوان از منظر اقتصاد بینالملل نیز تحلیل کرد. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده است که جنگ هرمز از ماه مارس آغاز شده، امنیت انرژی و تجارت دریایی هنوز به وضعیت عادی بازنگشته و اقتصاد جهانی طی چند ماه گذشته بخشی از آثار این بحران را تجربه کرده است. از این رو، مسئله اصلی نه آغاز یک شوک جدید، بلکه خطر ورود بحران به مرحلهای عمیقتر و ساختاریتر است. هرچند دولت آمریکا بهطور رسمی دلایل اقتصادی این تصمیم را اعلام نکرده است، اما دو ریسک ژئواکونومیک مهم وجود دارد که میتوانند در محاسبات سیاستگذاران آمریکایی نقش تعیینکنندهای داشته باشند.
نخستین ملاحظه، محاسبه پیامدهای اقتصادی واکنش ایران به حمله گسترده علیه زیرساختهای انرژی این کشور است. تصمیمگیران آمریکایی بهخوبی آگاهاند که چنین حملهای به احتمال زیاد با پاسخ متقابل ایران همراه خواهد بود و یکی از محتملترین مسیرهای این پاسخ، افزایش ریسک علیه زیرساختهای انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس است. تفاوت شرایط کنونی با ابتدای جنگ در آن است که بازارهای جهانی هماکنون نیز بخشی از ریسک انرژی را در قیمتها منعکس کردهاند. بنابراین، حمله به زیرساختهای ایران صرفاً یک شوک جدید ایجاد نمیکند، بلکه این نگرانی را به وجود میآورد که بحران وارد مرحلهای شود که کاهش ظرفیت عرضه انرژی دیگر موقتی نباشد. حتی اگر این سناریو هرگز بهطور کامل محقق نشود، صرف معتبر بودن آن برای تغییر انتظارات بازار کافی است. در چنین شرایطی، بازار تنها کاهش واقعی عرضه را قیمتگذاری نمیکند، بلکه احتمال طولانیتر شدن بحران و کمبود پایدارتر انرژی را نیز وارد محاسبات خود میکند. نتیجه این فرایند، افزایش پرمیوم ریسک نفت، رشد قیمت انرژی، انتقال شوک به هزینههای تولید و حملونقل، تشدید تورم و سختتر شدن شرایط مالی در اقتصادهای بزرگ خواهد بود. به همین دلیل، هزینه بالقوه حمله به زیرساختهای انرژی ایران بسیار فراتر از هزینههای مستقیم نظامی است و میتواند بحران موجود را به یک بحران ساختاری در اقتصاد جهانی تبدیل کند.
دومین مسیر انتقال این شوک از اقتصاد ژاپن عبور میکند. ژاپن به دلیل وابستگی شدید به واردات انرژی، از آغاز جنگ هرمز تاکنون یکی از آسیبپذیرترین …











