
هر گاه صاحب نظر یا منصبی بر خلاف ادبیات رایج یا القائات صدا و سیما یا نامنطبق با باب میل کیهان سخنی بگوید فارغ از جایگاه و تحصیلات و پیشینه به او میتازند و با خود حق پنداری میزان انحراف او را می سنجند. در این سامانهٔ پنداری و رفتاری و گفتاری معیار داوری خودشاناند و مهم این است که تا چه میزان سخن آنان را تکرار و تأیید میکنند.
تفاوتی ندارد گوینده سید محمد خاتمی باشد که از «صلح شرافتمندانه» گفته یا باقر قالیباف که «مقاومت و جنگ به وقت آن ضروری است اما همزمان باید با فکر معیشت مردم و اقتصاد کشور هم بود» یا جعفر قائمپناه معاون اجرایی رییس جمهوری که گفته است غنیسازی به بهای شهادت رهبری نمیارزید. وقتی هم پسر پزشکیان در دفاع از او یادآور شده غنیسازی اورانیوم نه از اصول دین است و نه ناموس ما که تا کسی درباره آن سخنی گفت گروهی برنجند و بر گوینده بتازند این بار به او تاختهاند و پیشنهاد دادهاند رییس جمهوری او را به زمین کشاورزی بفرستند چون در مصاحبه دیشب گفت بستگان جویای کار را به زمین کشاورزی خود می فرستاد تا ناچار از توصیه نباشد.
یوسف پزشکیان اما تقاضای کار نکرده بلکه دیدگاهی را بر زبان آورده که از قضا در ذهن کثیری گذشته ولو طرح نکرده باشند.
اگر کسی اتهامی مالی یا اخلاقی وارد کند و سندی هم ارایه ندهد یا سخن خلاف واقعیت تاریخ را بگوید طبیعی است که باب انتقاد و نقد باید گشوده باشد ولی اگر قرار بر اظهار نظر باشد طبعا نمیتوان انتظار داشت نظر کلیشهای و تکراری را بگوید. چون در این صورت نیاز به اظهار عقیده نیست و همه را میتوان به یادداشتهای آقای شریعتمداری در کیهان ارجاع داد.
منتها شخصیتهای سیاسی یا اجرایی یا فعال مدنی تهیه کنندهٔ برنامههای سیاسی صدا و سیما نیستند تا همان نوشتهها را برای محتوای برنامه درنظر بگیرند و تصویری کنند بلکه نظر و تحلیل خود را ارایه میدهند.
در این میان گاهی شاید مثالی نامناسب باشد مثل آنچه دستیار رییس مجلس که در بیان نسبت آرمانخواهی و انتقامگیری با واقعیت گرایی به قیمت پوشک فرزند خود اشاره و آن را با قبل از جنگ مقایسه کرد و البته بعد توضیح داد.
این نوشته اما فارغ از این اشخاص درصدد طرح این موضوع است که اگر قرار باشد همه یک سخن را تکرار یا تأیید کنند دیگر چه نیاز به نظر خواستن و دعوت به برنامهها؟ …












