
به گزارش اقتصادنیوز، از ابتدای جنگ برعلیه ایران، ابهام، پیامهای متناقض و تغییر مواضع به یکی از ویژگیهای اصلی سیاست آمریکا تبدیل شده است. دولت دونالد ترامپ در طول این بحران بارها درباره اهداف جنگ، میزان آمادگی واشنگتن برای ادامه درگیری و حتی تعریف پیروزی، مواضع متفاوتی را اتخاذ کرده است. از تهدید به نابودی ساختار سیاسی ایران تا عقبنشینی و پذیرش آتشبس، از طرح ایده تصرف جزیره خارک تا عقبنشینی از آن، و از تهدید درباره اعمال محدودیت بر تنگه هرمز تا تأکید بر آزادی کشتیرانی، مجموعهای از پیامهای متناقض که به تهران ارسال شد. این ابهام راهبردی نبود
اریک لین گرینبرگ در فارن افرز نوشت: در برخی از بحرانهای بینالمللی، ابهام میتواند ابزاری برای کاهش تنش باشد. دولتها گاهی با استفاده از زبان غیرشفاف، امکان عقبنشینی طرف مقابل یا دستیابی به توافقی را فراهم میکنند که هر دو طرف بتوانند آن را به عنوان موفقیت معرفی کنند. همچنین، مشخص نکردن دقیق خطوط قرمز میتواند از واکنشهای فوری و تشدید درگیری جلوگیری کند.
خبر مرتبط ائتلافهایِ ژلهای در میانه جنگ ایران به روایت تاجیک | شاید جنگ از کنترل خارج شود | امارات بدش نمی آید ایران تجزیه شود
اقتصادنیوز: نصرت الله تاجیک، تحلیلگر سیاست خارجی می گوید:«با توجه به وضعیت کنونی، کاملاً مشخص است که این جنگ و درگیریها هیچ برنده نظامی نخواهد داشت و ما با یک جنگ فرسایشی بیمعنی، با وضعیتی بسیار شکننده، پیچیده و مبهم مواجهیم که ممکن است هر لحظه، اثرات دومینویی و بهمنوار آن را بر تحولات منطقه ای و بین المللی و زندگی مردم ایران و منطقه و جهان ببینیم.»
نویسنده مدعی شد: اما در جنگ ایران، این رویکرد نتیجهای کاملا متفاوت داشته است. پیامهای متناقض واشنگتن باعث شد تا تهران احساس کند هدف اصلی آمریکا نه صرفا محدود کردن توان نظامی ایران، بلکه تهدید موجودیت نظام سیاسی کشور است. در نتیجه، ایران با حداکثر ظرفیت وارد رویارویی شد و حملات گستردهای را علیه مواضع آمریکا و متحدانش انجام داد. همزمان، ابهام درباره آینده تنگه هرمز و نحوه اجرای توافق آتشبس، زمینه فروپاشی تفاهمهای اولیه را فراهم کرد.
ابزار بازدارندگی یا عامل تشدید بحران؟
شفافیت و ابهام هر دو ابزارهایی …












