
امیرحسین فرهنگدوست؛ در تاریکیِ شبهای ریگدان یا در هیاهویِ سکوهای دریایی، منظرهای هست که چشمها، نباید آن را ببیند: شعلههای بلند و بیامانی که از لولههای بلندِ فلر (Flare) به سوی آسمان رقص میکنند. برای توریستها، شاید اینها رقصِ نور باشد، اما برای یک بینایِ کهنهکار، اینها «خاکسترهایِ ثروت» هستند. اینها شعلههایِ سوختنِ فرصتها، سوختنِ ارز، و سوختنِ آیندهیِ این سرزمین است.
ما در دورانی زندگی میکنیم که در آن، گازهای همراهِ نفت، نه به عنوان «خوراکِ صنایع»، که به عنوان «زبالهیِ انرژیایی» با پرتاب به آسمان، به قتل میرسند. هر بار که یک شعلهی فلر روشن میشود، بخشی از ثروتِ ملیِ ما در هوا دود میشود و به جای آن، تنها «کربن» و «بیکاری» باقی میماند.
فلرینگ؛ جنایت در حقِ زنجیره ارزش
بارها گفته شده ایران در تلهی خامفروشی گرفتار شده است. اما فلرینگ، مرحلهیِ بعدیِ این سقوط است: «خامفروشیِ در هوا!»
وقتی ما گازهای همراه را فلر میکنیم، در واقع داریم بخشی از آن پتانسیلِ عظیمی که میتوانست در صنایع پتروشیمی، تولید کودهای شیمیایی، تولید برق یا حتی در صنایع کوچکِ پاییندستی به کار رود را، به بیارزشترین شکلِ ممکن مصرف میکنیم. این یعنی ما حتی از مرحلهی «خامفروشی» هم فراتر رفتهایم؛ ما در حالِ «نابودسازیِ ماده» هستیم. این شعلهها، در واقع، همان شکافِ میانِ «ثروتِ زیرزمینی» و «فقرِ سطحی» هستند که با هر لحظه، عمیقتر میشوند. تجهیزات؛ از ابزارهایِ درمان تا شاهدانِ جرم
در دنیایِ مهندسی، فلرینگ قرار بود «دردِ موقت» باشد؛ یعنی وقتی فشار سیستم بالا میرود یا نوسانی رخ میدهد، برای امنیت، گاز را بسوزانند. اما در ایران، فلرینگ از یک «پناهگاهِ اضطراری» به یک «عادتِ ساختاری» تبدیل شده است.
ما با تجهیزاتی روبهرو هستیم که به جای «بازیافت»، تنها به «رهاسازی» میاندیشند. نبودِ سیستمهای بازیافت گاز (Gas Recovery Units)، نبودِ کمپرسورهای پیشرفته برای بازگرداندن گاز به شبکه، و نبودِ سیاستهای هوشمندانه در مدیریتِ فشارِ میادین، باعث شده تا این شعلهها به نمادِ ناتوانیِ مدیریتی تبدیل شوند. ما به جای آنکه سرمایه را در «تکنولوژیِ مهارِ گاز» بگذاریم، آن را در «تولیدِ بیرویه و بدونِ مدیریت» …













