
به گزارش اقتصادنیوز، رضا طهماسبی، در شماره ۶۴۴ هفته نامه تجارت فردا نوشت: در اواخر دهه ۱۹۶۰، فریدریش آگوست فون هایک دیگر آن اقتصاددان جوانی نبود که در دهه ۱۹۳۰ درگیر مناقشه بر سر پول، سرمایه و چرخههای تجاری شده بود. او حالا متفکری سالخورده و صاحبنام بود که بخش مهمی از عمرش را صرف مسائل مهمی چون آزادی فردی، نظم بازار و قواعد و قانونگذاری کرده بود.
او در طول چند دهه از نظریههای علمی و آکادمیک شروع کرده بود و حالا به بازار، قانون و سیاست رسیده بود. هایک هرچه پیشتر آمد، بیشتر به این مسئله توجه کرد که دفاع از بازار آزاد نمیتواند به کارآمدی سازوکار قیمت یا افزایش تولید و بهرهوری محدود شود. او باید توضیح میداد که چرا آزادی فردی به قاعده و قانون نیاز دارد، چگونه نظمهای اجتماعی بدون طراحی مرکزی شکل میگیرند و چرا تلاش دولت برای اصلاح نتایج این نظمها میتواند در نهایت به گسترش قدرت سیاسی منجر شود. بهنظر میرسد فقط یک راهحل برای مسئله وجود دارد: اینکه نخبگان نوع بشر به محدود بودن ذهن بشر آگاهی یابند. آگاهی که در عین سادگی، عمیق و در عین تواضع، رفیع است تا تمدن غربی نقطه ضعف خود را بپذیرد.
ج. فِررو
از همین مسیر بود که پروژهای شکل گرفت که هایک ابتدا قصد داشت آن را در قالب یک کتاب منتشر کند، اما سرانجام به سه جلد تبدیل شد و «قانون، قانونگذاری و آزادی» (Low, Legislation and Liberty) با زیر عنوان «گزارشی جدید از اصول آزادیخواهانه عدالت و اقتصاد سیاسی» نام گرفت. جلد اول کتاب با نام قواعد و نظم (Rules and Order) در سال ۱۹۷۳، جلد دوم با عنوان سراب عدالت اجتماعی (The Mirage of Social Justice) در سال ۱۹۷۶ و جلد سوم با نام نظم سیاسی مردمان آزاد (The Political Order of a Free People) در سال ۱۹۷۹ منتشر شد. هایک بعدتر این سه جلد را در یک نسخه یکجلدی نیز گرد آورد و منتشر کرد.
این سه کتاب را میتوان جداگانه خواند، اما معنای اصلی آنها زمانی آشکار میشود که کنار هم قرار بگیرند. جلد اول توضیح میدهد که نظم اجتماعی چگونه شکل میگیرد و قانون چه نسبتی با آن دارد؛ جلد دوم به این مسئله میپردازد که آیا میتوان نتایج یک نظم خودجوش، بهویژه بازار، را با مفهوم «عدالت اجتماعی» داوری کرد؛ و جلد سوم از جایی آغاز میشود که دو بحث قبلی به سیاست میرسند: …












