این موضع در ظاهر یک اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات است، اما در واقع مساله عمیقتر است: اختلاف تهران و واشنگتن دیگر فقط بر سر بازگشایی هرمز نیست؛ بر سر این است که چه کسی قواعد بازگشایی را تعیین میکند. تفاهم ایران و عمان درباره ترتیبات موقت عبور از هرمز، عملا همین نقطه را هدف گرفته است. تهران حاضر است درباره عبور و مرور دریایی به یک سازوکار مشخص برسد، اما نمیخواهد این سازوکار به معنای کنار گذاشتن نقش ایران در نظارت و مدیریت تنگه تعبیر شود. برای آمریکا اما پذیرش چنین ترتیبی میتواند به معنای به رسمیت شناختن بخشی از اهرمی باشد که واشنگتن تلاش میکند آن را از تهران بگیرد.
از این منظر است که خبرهای ۴۸ ساعت گذشته اهمیت پیدا میکند. موسسات ردیابی نفت نشان میدهد که روزانه حجم قابلتوجهی از نفت از مسیر جنوبی تنگه هرمز راهی بازارهای جهانی میشود. با این حال یک منبع امنیتی ایرانی، ادعای آمریکا درباره عبور حجم زیادی از نفت از مسیر جنوبی تنگه را رد کرده و آن را بخشی از جنگ روانی واشنگتن برای عادی جلوه دادن این مسیر دانسته است. فارغ از اینکه کدام روایت درباره میزان واقعی عبور نفت دقیقتر باشد، اصل ماجرا روشن است: هر دو طرف در حال تلاش برای ساختن یک واقعیت سیاسی از روی واقعیت میدانی هرمز هستند.
آمریکا میخواهد نشان دهد بسته بودن مسیر اصلی لزوما به معنای اختلال جدی در صادرات نفت نیست و میتوان مسیرهای جایگزین را فعال کرد. ایران در مقابل میخواهد نشان دهد که عبور محدود یا موردی چند نفتکش را نمیتوان معادل باز بودن عادی هرمز دانست. به همین دلیل، مساله مسیر جنوبی برای تهران صرفا یک مسیر کشتیرانی نیست؛ تبدیل شدن آن به یک مسیر پایدار و مستقل از ترتیبات ایران میتواند بخشی از ارزش اهرم هرمز را کاهش دهد. در چنین شرایطی، بعید است آمریکا بهسادگی رفع محاصره را در ازای بازگشایی تنگه بپذیرد؛ همانطور که تهران نیز بعید است بدون دریافت امتیاز متقابل، کنترل و نظارت خود بر ترتیبات عبور را واگذار کند. هر دو طرف تصور میکنند اگر نخستین امتیاز را بدهند، بخشی از اهرم چانهزنی خود را از دست خواهند داد. …







