
این همان نقطهای است که سازمانهای «واکنشی» را از سازمانهای «پیشبینیکننده» جدا میکند.
مدیریت سنتی عمدتا با یک چرخه مشخص کار میکرد:
رخداد ← جمعآوری اطلاعات ← تحلیل ← تصمیم ← اقدام
این مدل در گذشته منطقی بود. تغییرات آهستهتر بودند و گزارشهای ماهانه، فصلی یا حتی سالانه میتوانستند مبنای تصمیمگیری باشند. اما امروز سرعت تحولات با این چرخه سازگار نیست.
وقتی تجهیزات تولیدی آثار خرابی را نشان میدهد، منتظر ماندن برای گزارش دورهای میتواند به توقف خط تولید منجر شود. وقتی نشانههای افزایش ترافیک در یک محدوده شهری ظاهر میشود، واکنش پس از قفل شدن شبکه معابر دیگر یک راهحل واقعی نیست. وقتی شاخصهای رضایت مشتری کاهش مییابد، انتظار برای افت فروش میتواند بسیار پرهزینه باشد.
بنابراین سوال مدیریت نیز باید از «چه اتفاقی افتاد؟» به «چه چیزی در حال شکلگیری است؟» تغییر کند. و در مرحله بعد این سوال مطرح شود که «اگر اقدامی نکنیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟» هوش پیشبینیکننده، حلقه گمشده تصمیمگیری
در سالهای اخیر، سازمانها از هوش تجاری به سمت هوش تصمیمگیری حرکت کردهاند. هوش تجاری به مدیر کمک میکند گذشته و وضعیت موجود را بهتر ببیند؛ هوش تصمیمگیری تلاش میکند مشخص کند چه اقدامی باید انجام شود.
اما گام بعدی، هوش پیشبینیکننده است؛ جایی که سازمان تلاش میکند پیش از وقوع یک پیامد، احتمال آن را شناسایی کند. در این مدل، داده فقط برای توضیح گذشته استفاده نمیشود، بلکه به ابزاری برای دیدن آیندههای محتمل تبدیل میشود. هوش …








