تفاهم اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده نیز از همین منظر قابل تحلیل است. این تفاهم اگرچه توانست مسیر گفتوگو را باز کند و احتمال تشدید بحران را کاهش دهد، اما هنوز فاصله قابلتوجهی با یک توافق پایدار و قابل اتکا دارد. علت این فاصله را نباید صرفا در متن توافق جستوجو کرد، بلکه باید در ساختار قدرت، کیفیت بازیگران، اراده سیاسی، محیط منطقهای، افکار عمومی و معماری نهادی اجرای توافق جست.
نخستین مساله، فقدان تعهد معتبر است. در نظریه نهادگرایی و مطالعات حل منازعه، توافق زمانی پایدار تلقی میشود که طرفین بتوانند به استمرار رفتار یکدیگر اعتماد کنند. اعتماد نیز صرفا یک احساس سیاسی نیست؛ بلکه محصول نهادها، قواعد، سازوکارهای نظارتی و ضمانتهای اجرایی است. تفاهمی که فاقد داور مستقل، مرجع حل اختلاف، جدول زمانی روشن، سازوکار راستیآزمایی و هزینه مشخص برای نقض تعهدات باشد، بیش از آنکه یک قرارداد باشد، بیانیهای سیاسی است. چنین تفاهمی میتواند تنش را مدیریت کند، اما الزاما قادر به حل آن نیست. …












