
براساس گزارشی از فایننشالتایمز، این شیفتگی به تکرنگی، ریشههای تاریخی عمیقی دارد. در دوران رنسانس، هنرپژوهان اروپایی به بازخوانی و کشف دوباره معماری و مجسمهسازی یونان و روم باستان روی آوردند. از آنجا که رنگیننگاریهای پیکرههای کلاسیک بر اثر گذر زمان فروریخته و محو شده بود، ناظران رنسانس سنگ مرمر سپید را با اصالت، پاکی و زیبایی ناب پیوند زدند؛ غافل از آنکه بناها و تندیسهای باستانی در روزگار خود اغلب غرق در رنگهایی درخشان و زنده بودند. با این حال، شواهد رنگارنگ و گاه جسورانه جهان باستان با اخلاقگرایی و تصویر خویشتندارانهای که انسان دوره رنسانس از جهان کلاسیک در ذهن ساخته بود، همخوانی نداشت.
چنین شد که رنگ بهتدریج با «افراط و خودنمایی» هممعنا شد و سپیدی، نماد «خردورزی، وقار و فرهیختگی فرهنگی» شد. این نگرش در معماری نئوکلاسیک امتداد یافت و سرانجام بر جریان مدرنیسم نیز سایه افکند. معماری مدرن غالبا با دیوارهای یکدست سپید، فضاهای درونگرای مینیمال و صلابت بتن خام به یاد آورده میشود؛ هرچند گستره واقعی آن بسیار متنوعتر از این تصویر تقلیل یافته بود. جنبشهایی معماری مانند «د استایل» و اکسپرسیونیسم دست به تجربهگراییهای جسورانهای در حیطه رنگ زدند و بعدها مکاتبی نظیر آرتدکو، هنر پاپ و پستمدرنیسم آغوش خود را به روی رنگهای درخشان و عناصر تزیینی گشودند. با وجود این، این رویکردها غالبا سطحی، گزاف یا عامهپسند تلقی شدند و این باور ریشه دواند که سرزندگی رنگ با رسالت جدی و بنیادین معماری مدرن منافات دارد. طغیان علیه تکرنگی
با این همه، تاریخ معماری همواره شاهد چهرههایی بوده که در برابر این تعصب بصری ایستادهاند؛ گریت ریتفلد معمار هلندی در «خانه شرودر» در شهر اوترخت …












