
در شرایط فعلی، تامین مالی از بازار سرمایه نه یک هزینه، بلکه یک ابزار استراتژیک برای حفظ ارزش داراییها و گسترش ظرفیتهای تولیدی است. بزرگترین اشتباه در مدیریت مالی، مقایسه هزینه تامین مالی تنها با نرخ بهره اسمی است. در یک اقتصاد تورمی، باید «نرخ بهره واقعی» محاسبه شود. وقتی نرخ تورم سالانه بالاتر از هزینه تامین مالی باشد، شرکتها عملا با «نرخ بهره منفی» در حال فعالیت هستند. به عبارت دیگر، شرکت در حال بازپرداخت بدهیهای خود با پولی است که ارزش آن نسبت به سال قبل به شدت کاهش یافته. در این معادله، هر روز تاخیر در تامین مالی، به معنای از دست دادن فرصت بازپرداخت بدهی با پول کمارزشتر است. تبدیل نقدینگی به داراییهای مولد
در دوران تورم، نقدینگی، دشمن و داراییهای فیزیکی و ظرفیتهای تولیدی، پناهگاه است. شرکتهایی که از بازار سرمایه برای تامین مالی استفاده میکنند، در واقع در حال تبدیل «سرمایه خارجی» به «داراییهای مولد» (مانند ماشینآلات، مواد اولیه یا توسعه زیرساخت) هستند. اگر این شرکتها از تامین مالی خودداری کنند، نقدینگی موجود در شرکت آنها، تحتتاثیر تورم فرسایش مییابد. بنابراین، هزینهای که برای تامین مالی پرداخت میشود، در واقع هزینهای است که برای جلوگیری از «فرسایش سرمایه» پرداخت میکنیم.
استفاده از ابزارهای بازار سرمایه، به شرکت اجازه میدهد تا در مقیاس بزرگ و با پیشبینی هزینههای آتی، منابع مالی خود را تثبیت …











