این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
تمپلتون میگوید: «زمانی که سلکت را بنیان گذاشتم، همه کار میکردم. هر تصمیم خلاقانه، هر مفهوم و هر تعیین مسیر از من آغاز میشد.» این رویه نوعی «قرارداد نانوشته» در سازمان آنها شد. او توضیح میدهد: «تیم ما آنجا بود که فقط ایدهها و تصمیمات را اجرا کند، نه آنکه ایدهپردازی کند.»
به نظر، همه طبق تواناییها و مهارتهایشان کار میکردند: «من چشمانداز داشتم و آنها مهارتهای اجرای آن را داشتند. زمانی که به جلسات میرفتم، برنامهای کامل و آماده داشتم، آن را با اطمینان کامل توضیح میدادم، همه متقاعد میشدند و گفتوگوهای پس از آن فقط مشورت اعضای تیم درباره اجرای تصمیماتی بود که پیشتر اتخاذ شده بودند.» …












