
چرا به این نقطه رسیدهایم؟
برای افرادی که شناخت کافی از ساختارهای حاکم بر نظام تصمیمگیری دارند، رسیدن شاخص فلاکت به این سطح چندان غافلگیرکننده نبود. نگارنده یادداشت در اواخر سال۱۴۰۳، پیش از وقوع جنگ ۱۲روزه، پیشبینی کرده بود که از نیمه دوم سال۱۴۰۴، حتی بدون وقوع جنگ، روند افول شاخصهای اقتصادی تشدید خواهد شد؛ چه رسد به آنکه در سال گذشته و جاری، کشور با دو جنگ ویرانگر نیز مواجه شده است.
با این حال، اشتباه است که مشکلات امروز را صرفا به جنگ نسبت دهیم. بدون تردید جنگ فشارها را تشدید کرده است، اما ریشه اصلی بسیاری از مشکلات اقتصادی، داخلی و ساختاری است. به بیان دیگر، با توجه به روند سیاستگذاری و حکمرانی اقتصادی طی دهههای گذشته، وضعیت امروز تا حد زیادی قابل پیشبینی بود.
این مساله نیز صرفا به این یا آن دولت مربوط نمیشود. دامنه اثرگذاری دولتها در ساختار فعلی حکمرانی محدود است و شرایط موجود حاصل مجموعهای از تصمیمها و سیاستهایی است که در سطحی فراتر از دولتها و طی سالهای گذشته اتخاذ شدهاند. البته برخی دولتها تاثیر منفی یا مثبت بیشتری داشتهاند. برای نمونه، میتوان دولت احمدینژاد را از جمله دولتهایی دانست که با وجود برخورداری از فرصتها و منابع قابلتوجه، بخش مهمی از آنها را بهدلیل سوءتدبیر و بیکفایتی از دست داد. آغاز روند افول
روند افول برخی شاخصهای اقتصادی از سالهای پس از جنگ ایران و عراق آغاز شد. در آن دوره مسیر سیاستگذاری به سمت آزادسازیهای اقتصادی تغییر کرد؛ توصیههایی که با شرایط و ساختارهای غیراقتصادی حاکم بر نظام سیاسی کشور و نیز ساختارهای اجتماعی و فرهنگی سازگاری چندانی نداشت. با توجه به ضعفهای ساختاری، اعمال این سیاستها نهتنها اقتصاد کشور را در مسیر بهبود قرار نداد، بلکه زمینهساز بروز …












