
در آن جلسه، طرح این دیدگاه چنان با مخالفت مواجه شد که گویی سخن گفتن از بانکداری دوگانه، خود به معنای دفاع از ربا یا عدول از بانکداری اسلامی است. استدلال من اما درست در جهت عکس بود و هنوز هم هست: «اگر بانکداری اسلامی را الگویی برتر و برخوردار از مبانی فقهی و اقتصادی قابلدفاع میدانیم، چرا باید از قرار گرفتن آن در معرض انتخاب مردم و رقابت با بانکداری متعارف هراس داشته باشیم؟» اکنون پس از بیش از چهار دهه اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا، شاید زمان آن رسیده باشد که این پرسش را بدون پیشداوری دوباره مطرح کنیم. مساله این یادداشت نقد یک عقد بانکی، نرخ سود یا شیوه اجرای مرابحه و مشارکت نیست. مساله بنیادیتر است: آیا بانکداری اسلامی بدون حق انتخاب، اساسا میتواند معنای واقعی خود را پیدا کند؟ بانکداری اسلامی؛ انتخاب یا «آش کشک خاله»؟
در ایران تقریبا کل شبکه بانکی به حکم قانون در چارچوب بانکداری بدون ربا فعالیت میکند. بنابراین مشتری هنگام انتخاب بانک، اساسا میان «بانک اسلامی» و «بانک متعارف» انتخاب نمیکند. بانک نیز تصمیم نگرفته است که به دلیل مزیتهای اقتصادی یا اعتقادی، مدل کسبوکار اسلامی را برگزیند. قانون از پیش این انتخاب را برای هر دو انجام داده است. درنتیجه، برای بخش قابلتوجهی از مشتریان، سوال اصلی هنگام دریافت تسهیلات این نیست که آیا میخواهند وارد مرابحه، جعاله یا مشارکت شوند. مشتری منابع مالی میخواهد و بانک باید این نیاز را در یکی از قالبهای مجاز حقوقی قرار دهد.
از سوی دیگر، بانکدار نیز نمیتواند بگوید مدل اقتصادی مورد نظرش بانکداری متعارف است یا اسلامی؛ او نیز ناگزیر است عملیاتش را در قالب عقود مقرر انجام دهد. بنابراین آنچه باید یک «انتخاب آگاهانه و متضمن تعهد» باشد، برای هر دو طرف تا حدودی به همان تعبیر عامیانه «آش کشک خاله» تبدیل …











