
معاون رئیسجمهور و وزیری که تا دیروز از ناممکنبودن ادامه وضع موجود حرف میزد، میگوید هیچ تصمیمی گرفته نشده است. نمایندهای که خود به عمق بحران واقف است، هشدار میدهد اجازه نخواهد داد فشاری به مردم وارد شود. دستگاه دیگری نیز با انتشار تکذیبیه اعلام میکند اساسا چنین موضوعی در دستور کار نیست. چند روز بعد، همه به نقطه اول بازمیگردند؛ با این تفاوت که بحران بزرگتر شده و فرصت دیگری از دست رفته است.
این حکایت تازهای نیست. نزدیک به پنج دهه است که اقتصاد ایران، علاوه بر فشارهای خارجی، هزینه همین شیوه حکمرانی را نیز میپردازد. از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا تا جنگ هشتساله و از تحریمهای حقوق بشری و موشکی تا مناقشه هستهای، کشور تقریبا هیچگاه فرصت طولانی و باثباتی برای رشد
نداشته است. تحریم، تجارت ایران را گران و دشوار کرده، سرمایهگذاری را کاهش داده و دسترسی کشور به منابع مالی و فناوری را محدود ساخته است. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد.
اما اینکه هر ناکارآمدی را به تحریم نسبت دهیم نیز صورت مساله را پاک میکند. کسری مزمن بودجه، ناترازی بانکها، سیاست ارزی نامنسجم، صنعت خودروی انحصاری، یارانههای ناعادلانه و تصمیمهای متناقض، محصول مستقیم تحریم نیستند. اینها بیش از هر چیز حاصل سالها تصمیمنگرفتن، دیر تصمیمگرفتن یا بد تصمیمگرفتن هستند. ما معمولا تا زمانی که امکان انتخاب وجود دارد، تصمیم را عقب میاندازیم. وقتی دیگر راهی جز اقدام باقی نمیماند، تصمیمی ناگهانی، ناقص و پرهزینه میگیریم. سپس، بهجای آنکه مسوولیت نتیجه را بپذیریم، دنبال کسی میگردیم که تقصیر را به گردن او بیندازیم. داستان بنزین نمونه روشنی است. تقریبا همه میدانند ادامه وضع کنونی ممکن نیست. بنزین ارزان مصرف را بالا برده، قاچاق را جذاب کرده و کشور را با وجود …











