قیمت طلا امروز




 روزنامه دنیای اقتصاد / ۱۴۰۵/۰۵/۱۱

روایت ناتمام میناب

این گزارش را در پایان یک سفر حدودا یک هفته‌ای به استان هرمزگان می‌نویسم. در پایانه مسافربری کیش منتظر کشتی پلیکان بودم تا به چارک بروم و از آنجا سفر خودم را به‌عنوان نماینده گروه رسانه‌ای «دنیای‌اقتصاد» به جنوب کشور ادامه دهم. گزارش نخست در روز دوشنبه هفته گذشته منتشر شد و در آن روایتی خواندید از چابهار تا جاسک. حالا باید روایت جاسک تا کیش را قلمی کنم. بی‌پرده می‌گویم، هر آنچه دیدم نوشتنی نیست.
 روایت ناتمام میناب

عکس: اکو ایران چند ساعتی در جاسک به میزبانی یک رئیس باشگاه بدنسازی که البته کافه‌ای هم داشت، اقامت داشتم. خود او یک ماشین هماهنگ کرد تا مرا به سیریک ببرد. ماشین با کمی تاخیر آمد، در ادامه رفت در یک محله‌ای که کوچه‌هایش هنوز خاکی بود. یک کیف برداشت که جعبه ابزارش بود و بعد رفتیم یک نفر دیگر را هم سوار کردیم. این نفر دوم ماجرای عجیبی داشت. چرا عجیب؟ چون کارگر تاسیساتی بود در شهر بهمدی؛ یک جایی نزدیک جاسک.

صبح به او زنگ زده بودند که بیا میناب که خانم باردارت را داریم می‌بریم بیمارستان و او تازه حالا یعنی ساعت ۶ شب توانسته بود یک ماشین پیدا کند؛ چون ماشین نبود؛ چون بنزین نیست؛ چون راننده برای اینکه ۱۰ لیتر بنزین از یک تاکسی بگیرد (آن هم به واسطه اینکه در شهر کمی شناخته شده است) نیم ساعتی در جایگاه ایستاده بود. چرا در بهمدی کار می‌کرد؟ چون کار خوبی در میناب پیدا نمی‌شد. چند سالش بود؟ ۲۸سال ولی به ۳۵ساله‌ها می‌خورد. می‌گفت در نوجوانی پدرش از کارافتاده شده بوده و خودش نان‌آور خانواده است. فوق دیپلم بازرگانی گرفته بود؛ ولی نه در صنعت فولاد توانسته بود کار بگیرد و نه در شرکت نفت. دو کاری که اینجا در جنوب خیلی مرغوب است.

زدیم به جاده. بحران‌ها همان بحران‌های قبلی هستند. شتر و سوخت‌برها و تریلی‌ها و یک جاده خراب راننده گفت نگاه به امروزش نکنم. قبلا ثروتمند بوده. گازوئیل قاچاق می‌کرده. خیلی راحت و شفاف. گفت زندگی خوبی داشتم. دنیا را چرخیده بودم (البته بعدها فهمیدم که منظورش از دنیا، ترکیه و امارات و تایلند است) ولی دریابانی کشتی‌اش را می‌گیرد، مصادره می‌کند، جریمه هم می‌شود و زندان هم می‌رود. می‌رسد به اینجا که دخترش به او گفته بوده برایم پول بزن و او نتوانسته و برای همین امشب زده به جاده. در حرف‌هایش دروغی حس نکردم؛ ولی این بخش پایانی از حرفش را مطمئنم که راست گفت چون تا پول را زدم به حسابش؛ یک‌میلیون تومان زد به حساب کسی که در گوشی «نفس بابا» سیو کرده بود. پرسیدم بقیه را چه سیو کردی؟ گفت پسر بابا، عزیز بابا و… . گفتم اگر ناراحت نمی‌شوی بگو شماره خانمت را چه سیو کردی؟ گفت بلوچ‌ها شماره زنشان را سیو نمی‌کنند، حفظ می‌کنند.

مسیرمان نبود؛ ولی برای خریدی از روستای طاهرویی رد شدیم. اینجا چندین و چند بار مورد حمله قرار گرفته بود. سیریکی‌ها می‌گفتند بعد از اینکه آمریکا را کلی مسخره کردند که فقط می‌آید و یک دکل را در آن روستا می‌زند، دیگر آمریکا حمله نکرده است. در واقع معتقد بودند این تمسخر باعث عدم حمله شده است. البته روایت‌های دیگری از طاهرویی هم بود که تلخ بود. یکی از تلخ‌ترین‌هایش این بود که بعد از اصابت موشک‌ها به برخی مقرها، سربازانی بودند که در یک منطقه بد و طبیعی از مرزهای آبی دفاع می‌کردند؛ ولی پیش از عید ۲نفر از آنها دچار مارگزیدگی شدند و متاسفانه چون امکانات پزشکی در منطقه مناسب نبوده، شهید شدند. باز هم می‌گویم که این روایت محلی بود. این هم یک روایت محلی بود که از ۴ آمبولانس سیریک، فقط یکی فعال است؛ ولی بیمارستانی هم که من در این شهر دیدم با واقعیت‌هایی که مردم می‌گفتند منطبق بود. یکی از ساکنان سیریک می‌گفت بیمارستانمان از اتاق عمل فقط چراغ‌های سقفش را دارد. حالا حساب کنید کسی در این شهر بیمار شود و بخواهد با این وضعیت بنزین برود جاسک یا میناب یا حتی بندرعباس. 

نقل‌قول‌ها در مورد میزان اصابت به سیریک متفاوت بود. برخی می‌گفتند که اینجا کشتی‌های صیادی هم در کنار کشتی‌های نظامی مورد اصابت قرار گرفته و برخی دیگر می‌گفتند بندر مورد اصابت قرار گرفته است. چیزی در بندرگاه مشخص نبود به جز حجم انبوهی از خودروهای وارداتی. هر چه تصور کنید؛ البته هم نو و هم دست دوم. بعضی از این خودروهای دست دوم تخریب شده بود و نقلی می‌گفت که برخی از این تخریب‌ها به‌خاطر اصابت ترکش است. آن وقت که من در سیریک بودم یک کشتی داشت خودروهای دست دوم از دبی را پیاده می‌کرد و یک کشتی هم در حال تخلیه خودروهای نو بود. گفته می‌شد حدود یک سالی است که این بندر به عنوان پایانه واردات خودرو تعیین شده بود.

یکی از مصائب جنگ در جنوب کشور از نظر کسب‌وکاری این است که امکان حفظ کیفیت برندها وجود ندارد و همین باعث تخریب وجهه آنها می‌شود. نمونه‌اش یک بوم‌گردی معروف در سیریک. دو روز تمام تماس گرفتم که بتوانم یکی از کپرهای آنجا را برای یک شب رزرو کنم. گفتند جا نداریم. تعجب کردم. در یک هتل آپارتمان اقامت کردم و ظهر رفتم آنجا. تقریبا همه بیست کپرش را رزرو کرده و در کمال تعجب دیدم که مجموعه جا دارد و نمی‌دانم چرا تمایلی به جذب مسافر نداشته است. از این گذشته در کپرهایی که برای رستوران بود آن‌قدر نظافت رعایت نشده بود که ترجیح دادم گرمای ظهر را تحمل کنم؛ ولی آنجا نمانم. بعدا فهمیدم که مجموعه ظاهرا نقص‌های ایمنی هم دارد و مواردی از گزیدگی با مار و عقرب هم گزارش شده است. این در حالی است که جای بسیار بکری داشت و واقعا اگر شرایط عادی بود، جان می‌داد برای سرمایه‌گذاری و کسب درآمد.

از سیریک تا میناب را با مرد محترمی آمدم که بیست سالی بود طلاق گرفته بود؛ ولی عمیقا فرزندانش را دوست داشت. عکس یکی از پسرهایش روی بک گراند گوشی‌اش بود که اسکرینش کلا شکسته بود و یکی از انگیزه‌هایش برای پول درآوردن سه قلوهای دخترش بود که تازگی‌ها هم به او گفته بودند کولر اتاقشان خراب شده و باید پنجاه شصت‌میلیون یک کولر نو برایشان بخرد. مرد محترمی  که یک کسب‌وکار عجیب داشت. دوره‌گردی طلا. می‌گفت می‌رفته در روستاها و طلا خرید و فروش می‌کرده و کسب‌وکارش هم خوب بوده ولی به سبک یوسف، از برادرانش ضربه خورده و «برشکست» شده بود.

در میانه مسیر سری زدیم به روستایی به نام کوهستک. بندر صیادی اینجا مورد اصابت قرار گرفته بود. در ابتدای روستا عکس سه شهید جوان را زده بودند. یکی با لباس ارتشی و گمانم سرباز و دو نفر دیگر شخصی. سری زدم به خانه آن دو صیاد غیرنظامی. نمی‌خواهم بگویم فقر ولی واقعیت این است که سطح پایین اقتصادی خانواده‌های دو صیاد از خانه‌ها کاملا روشن بود. خانه‌هایی بسیار ساده. هر دو دوست بودند و ۲۰ و ۲۱ ساله بودند. عموی یکی از صیادها و مادر دیگری گفتند که آنها بعد از کلی سال شاگردی آن شب تازه می‌خواستند با قایقی که برای خود تهیه کرده بودند بروند صیادی و ارتش کشوری که مدعی است مهمات دقیق دارد، رادارهایی برای کنترل تلفات جانبی دارد و با غیرنظامیان کاری ندارد به بهانه حضور قایق‌های نظامی اسکله را هدف قرار داده بود. اذان البته به داد صیادان رسیده بود؛ چون خیلی از آنان بعد از مهیا کردن قایق رفته بودند نماز صبح را بخوانند و بعد بروند به صیادی. وگرنه فاجعه با حدود ۱۰بمبی که به بندر اصابت کرده بود، بدتر می‌شد. اهالی شهر گفتند که فعلا صیادی در اینجا ممنوع است؛ چون «ممکن است دوباره بزند» و خب این یعنی پایان درآمد برای کل اهالی چون مردم در آنجا کاری جز صیادی نداشتند.

 به مسیر ادامه می‌دهیم و کم‌کم به میناب می‌رسیم. شهر هول‌انگیزی است برای من. جایی که بیش از صد کودک در یک روز جان باخته باشند، جایی نیست که به راحتی بتوانی فکر کنی یا قدم برداری یا با کسی حرف بزنی. با این حال کار سخت را همان اول انجام می‌دهم و می‌روم به مدرسه شجره طیبه. از سر خیابان مسیر را بسته‌اند؛ ولی برای چند دقیقه اجازه می‌دهند که برویم آنجا.

تقریبا دو سوم از مدرسه به‌طور کلی نابود شده است. حیاط را از آوار خالی کرده‌اند ولی جای جای حیاط تپه‌هایی است از کاشی و بلوک و فلزات. یکی دو نیمکت سالم کنار یک باغچه است و چند چادر برای مراسم‌ها. آبسردکن هست و سرویس بهداشتی مدرسه هم فعال است؛ ولی واقعیتش این است که آدمی اصلا دلش نمی‌آید دست بزند به آن آب‌سردکن‌ها یا در آبخوری‌ها دست و رویی بشوید. تصویرهایی که از بچه‌ها زده‌اند انگار دارند هر لحظه نگاهت می‌کنند که چه خواهی کرد برای ما.

من تلاش می‌کنم که ماجرا را از زاویه جدیدی نگاه کنم. آیا کسی به بازماندگان توجهی دارد؟ این سوالی است که در میناب به دنبالش می‌گردم. متاسفانه باید گفت که اینجا هر کسی که با او حرف می‌زنم، تقریبا یک آشنای دور یا نزدیک در مدرسه دارد. روایت‌ها درباره حمایت روانی از بازماندگان دو نوع مختلف است. برخی می‌گویند بازماندگان اصلا حمایتی دریافت نکردند و برخی می‌گویند حمایت دریافت شده است.

دریافت حمایت روانی را از که شنیدم؟ از پدر یکی از بچه‌ها. می‌گفت که مشاورانی به همسرش کمک کرده‌اند و حال این مادر که قبلا حتی می‌ترسید نیم ساعتی در خانه تنها بماند، حالا خیلی بهتر است. مشاوران از بنیاد شهید معرفی شدند و برخی از آنان به‌صورت حضوری و فردی و برخی دیگر به‌صورت گروهی بودند. همچنین مشاوران آنلاینی نیز وجود داشته و برخی مشاوران آنلاین هم از شهرهای دوردستی مثل قم بودند.

عدم دریافت حمایت روانی را از که شنیدم؟ از یک راننده تاکسی جوان که معترف بود در میناب هنوز فرهنگ تراپی جا نیفتاده و در عین حال می‌گفت حتی در این وضعیت او نشنیده که به پدر و مادرها تراپی پیشنهاد شده باشد. او می‌گفت یکی از پدر و مادرها را می‌شناسد که به پیشنهاد خود او رفته به یک مشاوره آنلاین. البته من از مادر یکی از دانش‌آموزان شهید مدرسه شجره طیبه هم این را شنیدم که به او مکررا گفته شده تراپی دریافت کند؛ ولی او توانایی این کار را نداشته است. چرا؟ داستانش زیادی تلخ است.

از مجموع حرف‌هایی که با پدران و مادرها و بستگان داغدیده‌ها زدم یک موضوع روشن است و آن هم اینکه مدیریت بحران میناب به درستی صورت نگرفته است. دقت کنید که ما داریم درباره پس از فاجعه حرف می‌زنیم. پس از آن که یک موشک حوالی ۱۱:۲۰روز شنبه خورد به لبه پشت بام مدرسه و موشک دوم خورد به مدرسه و پس از آن دوباره حوالی ساعت ۲ و نیم ظهر همان‌جا موشک‌باران شد. پس از این جنایت عمدی ضروری بود که یک مدیریت بحران درست در میناب رخ بدهد و موضوع اول پیکرها بود.

بی پرده باید گفت که بسیاری از پیکرها تکه‌تکه شده بودند. در این شرایط پیکرها منتقل شدند به سردخانه‌های اطراف شهر. غم‌انگیز است؛ ولی باید گفت که میناب برای این همه پیکر جا نداشته است و پیکرها بعضا در سردخانه‌های میگو و ماهی نگهداری شدند. پس از آن از خانواده‌ها خواسته شده برای تشخیص هویت بیایند. اینجا همان جایی است که اشتباهاتی رخ داده است. چرا؟ چون باید پیکرهایی که سالم بودند و مثلا بر اثر موج انفجار به شهادت رسیده بودند با پیکرهایی که تکه‌تکه شده بودند تفاوت گذاشته می‌شد. پیکرهای اول باید تحویل داده می‌شد و بعد تکه‌های بدن با آزمایش دی‌ان‌ای تعیین هویت می‌شد؛ ولی خب احتمالا با فشار دراماتیک سنگینی که به شهر آمده چنین کاری نشده. مثلا آن مادر، بریده پای پسرش را با یک نشان از او شناسایی کرده و همان را دفن کرده است.

خب ممکن است بپرسید ایراد این مساله چیست. دو ایراد پیش آمده است؛ یکی اینکه برخی از تکه‌های اجساد دفن شدند و برخی دیگر نگه داشته شدند تا تعیین هویت شوند. حالا که نتایج تعیین هویت مشخص شده خانواده‌ها یک ترومای دیگر را نیز تجربه کردند. ترومای الحاق تکه‌های دیگر به تکه‌های دفن شده. و از آن بدتر ترومای دفن تکه‌های بدن در دو نقطه مختلف (مثلا بشاگرد و میناب).

من پسر کوچک همان مادر را در بهشت زهرای میناب دیدم که کنار قبر برادرش نشسته بود و وقتی با مادرش درباره همین موضوع حرف می‌زدم فرش را کنار زد و به یک زمین سیمانی زد که یعنی بقیه بدن برادرم اینجا دفن شده است. آن مادر می‌گفت نمی‌توانستم بروم تراپی چون هنوز بدن بچه‌هایم را بغل نکرده بودم و تعیین هویت نشده بود. من روایتی هم از یک مادر شنیدم که فقط یک تکه کفش از بچه‌اش به او تحویل داده بودند و حالا متوجه شده دو تکه از بچه‌اش در میناب دفن است و حالا نبش قبر انجام شده تا تکه‌های بدن به هم ملحق شود.

اینها و مانند اینها میناب را به یک شهر ترومازده تبدیل کرده است. شهر واقعا به یک حمایت روانی نیاز دارد. تقریبا سر هر کوچه‌ای یک بنر وصل است از یک کودک. خانواده‌ها تقریبا هر شب در بهشت زهرای میناب جمع می‌شوند. جایی که انصافا باید گفت که تسهیلاتی برای آنان مهیا است. مثلا تامین امنیت راه‌های منتهی به بهشت زهرا که قبلا در شب جای امنی نبوده ولی حالا حتی تا نیمه‌های شب می‌توان در آنجا حضور داشت. محل دفن بچه‌ها هم کاملا مسقف شده، پنکه سقفی و کولرهای بزرگ آنجا گذاشته شده و کاملا نورانی است ولی در همین جا هم به جز مزار طفلکان معصوم هزار چیز هست برای غصه خوردن. از قبری که هنوز مجهول‌الهویه است تا یک قبر دسته‌جمعی که اخیرا تکه‌های بدنی که مشخص نبود برای کیست در آنجا دفن شده است. اینها را اضافه کنید به دو خبر مهیب مفقودالاثر شدن دو کودک دیگر به جز ماکان نصیری که وقتی میناب بودم منتشر شد. اینها را که دیدم و شنیدم راز گریه‌های آن مرد را در مدرسه شجره طیبه فهمیدم. زار می‌زد مثل ابر بهار. شرجی و عرق و اشک یکی شده بود در صورتش. پرسیدم کسی را در مدرسه داشتی؟ گفت نه ولی خودم اینجا را آواربرداری کردم و خودم غسلشان دادم. پرسیدم بعد ۵ماه هنوز دردش خوب نشده؟ گریه کرد. بلندبلند گریه کرد.

میناب را با سر زدن به چند لوازم‌‌التحریری ترک کردم. کسب‌وکارهای ترومازده از فاجعه مدرسه. کسی به آنها فکر کرده بود؟ بعید می‌دانم. دخترکی در یک لوازم‌التحریری از دختری به نام «ستایش» گفت که عکسش را درست چند متر آن طرف‌تر زده بودند و خانه‌اش در کوچه قبل از لوازم‌التحریری بود. می‌گفت می‌آمد اینجا، با هم حرف می‌زدیم و عاشق چیزهای فانتزی بود.

میناب البته دستش را از گریبان هرمزگان رها نمی‌کند. در راه بندرعباس به بندر چارک یک پلیس راه را رد می‌کنیم. راننده می‌گوید اینجا یک پلیسی داشت که هر دو بچه‌اش آنجا شهید شدند. گفت ول کرده و رفته. عاقله مرد ۴۰-۳۵ ساله بیابانگرد شده بود. مجنون شده بود. این بار نه از عشق لیلی. به خاطر اینکه دو بچه‌اش را یک‌روزه از دست داده بود. راننده می‌گفت: «چه داشته جز آن دو تا بچه؟» جوابی برایش نداشتم.

قصه میناب ولی آن‌قدر طولانی بود که حتی به بندرعباس هم نرسیدیم. راه همچنان ادامه دارد و روایت هم. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد



۱۴ دقیقه قبل / سایت انصاف نیوز

متن و حاشیه‌ی حضور اصغر فرهادی در سارایوو | انصاف نیوز

اصغر فرهادی، کارگردان برنده دو جایزه اسکار، در جریان حضورش در جشنواره فیلم سارایوو درباره جنگ، مردم ایران و تأثیر تحولات اجتماعی بر سینما سخن گفت؛ اظهاراتی که رسانه‌های بوسنیایی بخش‌هایی از آن را برجسته کرده‌اند.

فرهادی در گفت‌وگویی که در حاشیه جشنواره فیلم سارایوو انجام شد، موضع خود درباره جنگ را صریح بیان کرد و گفت: «مخالف جنگ هستم» و مردم ایران شایسته چیزی بیشتر از جنگ و درگیری هستند.

این کارگردان ایرانی در ادامه درباره رابطه‌اش با مردم و فرهنگ ایران صحبت کرد و گفت که مردم کشورش را دوست دارد و فرهنگ ایران برای او اهمیت زیادی دارد. او تأکید کرد که در ایران بزرگ شده و همین پیوند باعث شده تحولات اجتماعی و سیاسی کشورش برای او موضوعی بیگانه نباشد.

بخش دیگری از صحبت‌های فرهادی به تأثیر اتفاقات اجتماعی و سیاسی بر سینما مربوط می‌شد. او توضیح داد که اتفاقات بزرگ اجتماعی الزاماً بلافاصله در فیلم‌های سینماگران بازتاب پیدا نمی‌کنند و ممکن است میان وقوع یک رویداد و تأثیر آن بر آثار هنری فاصله‌ای وجود داشته باشد. از نگاه او، سینما گاهی با تأخیر به سراغ تجربه‌هایی می‌رود که جامعه پیش‌تر از سر گذرانده است.

فرهادی همچنین بر اهمیت همدلی میان هنرمندان و انسان‌ها تأکید کرد و گفت رنج انسان‌ها محدود به مرزهای سیاسی، ملی و حرفه‌ای نیست. به همین دلیل، نگاه انسانی به اتفاقات پیرامون را یکی از موضوعات مهم برای هنرمند دانست.

حضور اصغر فرهادی در جشنواره فیلم سارایوو تنها به این اظهارات محدود نبود. او در این جشنواره «قلب افتخاری سارایوو» را نیز دریافت کرد؛ جایزه‌ای که جشنواره به چهره‌های برجسته سینمای جهان اهدا می‌کند.

فرهادی در مسترکلاس خود نیز از ریشه‌های شکل‌گیری نگاه سینمایی‌اش گفت و تجربه‌های دوران کودکی را مهم دانست. او توضیح داد بسیاری از چیزهایی که یک هنرمند بعدها در آثارش بیان می‌کند، ممکن است ریشه در تجربه‌هایی داشته باشد که سال‌ها پیش و در دوران کودکی در ذهن و احساس او شکل گرفته‌اند.

حضور فرهادی در سارایوو در حالی مورد توجه رسانه‌های بوسنیایی قرار گرفته که او همچنان یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلمسازان ایرانی در عرصه بین‌المللی است و هر اظهارنظرش درباره ایران، جامعه و سینما با حساسیت دنبال می‌شود.

انتهای پیام


۹ دقیقه قبل / سایت اعتماد آنلاین

برکناری بی‌سابقه دو مقام ارشد موساد؛ شکست عملیات اسرائیل علیه ایران

کد خبر: 787416 | ۱۴۰۵/۰۵/۳۰ ۲۰:۳۷:۵۳ اعتمادآنلاین |

به نوشته این رسانه، اوایل ماه جاری میلادی، «رومان گوفمن» رئیس جدید موساد روسای اداره اطلاعات و بخش ایران این سازمان را که به‌ترتیب تنها با نام‌های مختصر «K» و «Y» شناخته می‌شوند، برکنار کرد. 

به گزارش ایسنا، اگرچه برکناری کارکنان پس از روی کار آمدن رئیس جدید موساد بی‌سابقه نیست اما چنین برکناری‌های علنی که توسط رسانه‌های جریان اسرائیل گزارش می‌شوند، تقریبا بی‌سابقه‌اند.

آخرین مورد شناخته‌شده برکناری به دلیل بی‌کفایتی به سال ۱۹۹۷ بازمی‌گردد؛ زمانی که تلاش نافرجام برای ترور «خالد مشعل» رئیس وقت دفتر سیاسی حماس به بازداشت چند مامور موساد در اردن و یک فاجعه روابط عمومی برای اسرائیل منجر شد. 

اینترسپت در گزارش خود نوشت که اسرائیل اکنون با پیامدهای بزرگ‌ترین اشتباه تاریخ خود مواجه است؛ اشتباهی که خودش مرتکب شد یعنی جنگ شکست‌خورده‌اش علیه ایران. اسرائیل این جنگ را به آمریکا به‌عنوان جنگی آسان فروخته بود که قرار بود خیلی سریع ایران و برنامه هسته‌ای ادعایی این کشور را سرنگون کند اما هیچ‌یک از اهدافی که اسرائیل دنبال می‌کرد محقق نشد.

اسرائیل مدعی شده بود که هرگونه بسته‌شدن احتمالی تنگه هرمز از نظر نظامی بی‌اثر خواهد بود اما اکنون توانایی ایران برای اعمال فشار به اقتصاد جهان - علی‌رغم ادعاهای مداوم آمریکا مبنی بر اینکه این آبراه «باز» است - به ارزشمندترین سلاح این کشور تبدیل شده است.

جاه‌طلبی‌های موساد که در تضعیف ساختار امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تغییر نظام خلاصه می‌شد، شکست خوردند.

موساد در آغاز آن جنگ تصمیم گرفت وجهه خود را تغییر دهد و خود را حامی مردم ایران نشان دهد اما این تلاش نتیجه چندانی نداشت. مقام‌های ایرانی از همان ابتدا آشکارا این کارزار را در فضای مجازی به تمسخر گرفتند و با گذر زمان، این کارزار هرچه بیشتر حالت استیصال پیدا کرد. ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی اسرائیل تقریبا هیچ تاثیری نداشتند. موساد پس از برقراری آتش‌بس نیز به انتشار ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی با استفاده از «گروک» ادامه داده است.

به نوشته اینترسپت، پس‌ از آنکه طرح مسلح کردن گروه‌های کرد با همکاری سیا ازهم پاشید، موساد ظاهرا به‌سرعت «طرح ب» را مطرح کرد. ایده جدید این بود که با انجام یک کارزار حملات هوایی علیه پاسگاه‌های پلیس و ایست‌های بازرسی به تضعیف نظام ایران بپردازد کنند اما این طرح نیز به نتیجه ننشست.

خبر برکناری مقام‌های موساد در رسانه‌های اسرائیلی و میان نیروهای باسابقه این سازمان با ناباوری روبه‌رو شد. برخی از آن‌ها گوفمن را متهم کردند که توانایی سازمان برای انجام ماموریت‌هایش را سرکوب کرده است. تحلیلگران امنیتی نیز پس از برکناری دو معاون او، وی را متهم کردند که شکست سازمان را به گردن زیردستان خود می‌اندازد تا تصمیم‌های اتخاذشده در بالاترین سطوح دولت از بررسی و انتقاد مصون بماند. اخبار مرتبط کانال ۱۲ اسرائیل: موساد پس از شکست مقابل ایران وارد فاز پاکسازی و برکناری شد تاکر کارلسون: جنگ علیه ایران با وعده‌های ترامپ و شعار «اول آمریکا» در تضاد است


۱۱ دقیقه قبل / خبرگزاری جام جم

جنوب لبنان زیر آتش دوباره؛ حملات هوایی و توپخانه‌ای اسرائیل ادامه دارد

به گزارش جام جم آنلاین، در ادامه حملات نظامی رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان، جنگنده‌ها و پهپادهای ارتش اسرائیل پروازهای گسترده‌ای در حریم هوایی این منطقه انجام دادند.

بر اساس گزارش خبرنگار شبکه المیادین، ارتش اسرائیل همچنین برخی مناطق جنوب لبنان را با آتش توپخانه هدف قرار داده است. حمله به شهرک‌های کفر تبنیت و برعشیت

طبق این گزارش‌ها، شهرک کفر تبنیت در شهرستان النبطیه هدف حمله توپخانه‌ای ارتش اسرائیل قرار گرفت.

همچنین جنگنده‌های اسرائیلی شهرک برعشیت را بمباران کردند و اطراف شهرک شقرا نیز هدف حملات توپخانه‌ای قرار گرفت.

در این حملات، پهپادهای اسرائیلی یک بمب صوتی به سمت منطقه شقرا پرتاب کردند. المنصوری و ارنون زیر آتش

شهرک المنصوری در شهرستان صور نیز بار دیگر هدف آتش توپخانه ارتش اسرائیل قرار گرفت.

همچنین در شهرک‌های کفر تبنیت و ارنون انفجارهای مهیبی گزارش شده است.

این حملات در حالی انجام شده که جنوب لبنان طی ماه‌های اخیر بارها شاهد افزایش تنش‌ها و نقض توافق آتش‌بس بوده است. حملات صبحگاهی به مناطق مرزی

پیش از این نیز حومه شهرک مفدون و منطقه حد فاصل شهرک‌های حولا و میس‌الجبل هدف حمله توپخانه‌ای ارتش اسرائیل قرار گرفته بود.

ادامه حملات و افزایش فعالیت‌های نظامی در جنوب لبنان نگرانی‌ها درباره تشدید درگیری‌ها در منطقه را افزایش داده است.  




 از «فشار حداکثری» تا بازده نزولی؛ آیا جنگ اقتصادی ترامپ علیه ایران هنوز اثرگذار است؟
۲۹ دقیقه قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

از «فشار حداکثری» تا بازده نزولی؛ آیا جنگ اقتصادی ترامپ علیه ایران هنوز اثرگذار است؟

پایان تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، آخرین چارچوب دیپلماتیک میان آمریکا و ایران را از میان برده و ۲ طرف را در چرخه‌ای خطرناک از فشار، تهدید و واکنش متقابل قرار داده است.

 نقد سریال «اعتراف می‌کنم»؛ از اهمیت جزئیات تا بازی پوریا پورسرخ
۱ ساعت قبل / سایت سلام سینما

نقد سریال «اعتراف می‌کنم»؛ از اهمیت جزئیات تا بازی پوریا پورسرخ

سازندگان سریال «اعتراف می‌کنم» در مجموع راه‌های هوشمندانه‌ای پیدا کرده‌اند تا، بدون عبور از خطوط قرمز، روح تازه‌ای در یک روایت پلیسی ایرانی بدمند.

 ایرانیان بار دیگر رئیس جمهور آمریکا را تحقیر خواهند کرد
۲۴ دقیقه قبل / سایت افکارنیوز

ایرانیان بار دیگر رئیس جمهور آمریکا را تحقیر خواهند کرد

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه کاهش اختلاف و نزاع، فضای امن و سالمی برای رشد جوامع فراهم می‌کند، گفت: اگر اختلاف کاهش یافت راه برای شکوفایی علمی، توسعه جامعه بشری و آراستگی همراه می‌شود.

 پوتین بر تقویت امنیت روسیه در قطب شمال تأکید کرد
۱ ساعت قبل / سایت هم میهن

پوتین بر تقویت امنیت روسیه در قطب شمال تأکید کرد

رئیس‌جمهور روسیه در نشست شورای امنیت این کشور، راهبرد توسعه قطب شمال و تدابیر لازم برای تأمین امنیت ملی در این منطقه را بررسی کرد.

 واکنش دفتر نتانیاهو به تلاش ترکیه برای بازداشت نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی
۲ ساعت قبل / خبرگزاری ایسنا

واکنش دفتر نتانیاهو به تلاش ترکیه برای بازداشت نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی

دفتر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی اعلام کرد: تلاش رقت‌انگیز اردوغان برای ارعاب رهبران و سربازان اسرائیلی موفقیت‌آمیز نخواهد بود.

 پرداخت 3500 میلیارد تومان خسارت خودروهای آسیب دیده از جنگ/وام 1419 شهید جنگی تسویه شد
۱ ساعت قبل / سایت اقتصادنیوز

پرداخت 3500 میلیارد تومان خسارت خودروهای آسیب دیده از جنگ/وام 1419 شهید جنگی تسویه شد

اقتصادنیوز: اف‌بی‌آی در روزهای اخیر به اداره‌های پلیس در ایالت کالیفرنیا هشدار داده است که ایران ممکن است در واکنش به حملات آمریکا، با پهپاد به سواحل غربی ایالات متحده حمله کند؛ این موضوع بر اساس هشداری است که شبکه ABC News به آن دست یافته است.