دموکراسی لیبرال در بخش بزرگی از قرن بیستم صرفا یک نظام سیاسی نبود. این نظام حامل یک وعده تاریخی بود. وعدهای که آزادی فردی را با حاکمیت قانون و مشارکت سیاسی پیوند میداد و همزمان نوید پیشرفت اقتصادی و برخورداری گستردهتر جامعه از ثمرات رشد را مطرح میکرد. در پایان قرن بیستم به نظر میرسید این الگو توانسته است جایگاهی مسلط در تصور جهان از نظم سیاسی مطلوب پیدا کند. پایان جنگ سرد نیز این تصور را تقویت کرد که دموکراسی لیبرال مسیر غالب آینده خواهد بود. با این حال در دهههای اخیر نشانههای آشکاری از فرسایش این اعتماد پدیدار شده است. کاهش اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی و افزایش شکاف میان مردم و نخبگان و رشد جریانهای پوپولیستی و اقتدارگرا این پرسش را به یکی از مسائل مهم سیاست معاصر تبدیل کرده است که چه بر سر دموکراسی لیبرال آمده است.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
پروفسور دارون عجماوغلو در کتاب جدید خود با عنوان «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟» ( What Happened to Liberal Democracy?) به همین پرسش بنیادی میپردازد. این کتاب که در هفته جاری منتشر شده است تلاش میکند بحران دموکراسی لیبرال را نه به عنوان یک اتفاق موقت بلکه به عنوان نتیجه مجموعهای از تحولات اقتصادی و اجتماعی بررسی کند. مساله اصلی از نگاه عجماوغلو رابطه میان سیاست و اقتصاد است. دموکراسی زمانی میتواند مشروعیت پایدار داشته باشد که شهروندان احساس کنند نظام سیاسی نه فقط آزادیهای آنان را تضمین میکند بلکه فرصت مشارکت اقتصادی و برخورداری از منافع پیشرفت را نیز برای آنان فراهم میسازد. …