یکی از پیامدهای اصلی قیمتگذاری دستوری، کاهش انگیزه تولیدکننده برای افزایش ظرفیت، بهبود فناوری و سرمایهگذاری بلندمدت است. اگر قیمت فروش یک محصول پایینتر از سطحی باشد که با هزینههای تولید و شرایط بازار همخوانی دارد، حاشیه سود بنگاه کاهش پیدا میکند. این موضوع بهویژه در صنایعی مانند فولاد که نیازمند سرمایهگذاریهای سنگین و مستمر برای حفظ رقابتپذیری هستند، اهمیت بیشتری دارد. زنجیره فولاد ایران در سالهای اخیر با چالشهایی مانند افزایش هزینه انرژی، محدودیت تامین برق و گاز، رشد هزینههای حملونقل و نوسانات ارزی مواجه بوده است. در چنین شرایطی، تغییر در سازوکار قیمتگذاری میتواند بر توان مالی شرکتها برای اجرای طرحهای توسعهای و نوسازی تجهیزات اثر بگذارد. کاهش منابع مالی در شرکتهای بزرگ فولادی ممکن است به تعویق پروژههای افزایش بهرهوری و توسعه ظرفیت منجر شود.
از سوی دیگر، تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که فاصله میان قیمتهای دستوری و قیمتهای واقعی بازار میتواند زمینه ایجاد رانت و انتقال منافع از تولیدکننده یا مصرفکننده نهایی به واسطهها را فراهم کند. در صورتی که قیمت یک محصول پایینتر از ارزش واقعی آن تعیین شود، تقاضا برای خرید افزایش مییابد و امکان شکلگیری بازارهای غیررسمی تقویت میشود. پیامدهای این سیاست تنها به سودآوری شرکتها محدود نمیشود. کاهش سرمایهگذاری در صنعت فولاد میتواند در بلندمدت بر اشتغال صنعتی، صادرات، توسعه زنجیره ارزش و جایگاه ایران در بازارهای جهانی اثر منفی بگذارد.
فولاد یکی از صنایع پیشران اقتصاد ایران است و تصمیمهای مرتبط با سازوکار قیمتگذاری آن میتواند بر مجموعهای از صنایع پاییندستی و فعالیتهای مرتبط با تولید اثرگذار باشد. به همین دلیل، کارشناسان اقتصادی تاکید دارند سیاستگذاری در این حوزه باید به جای تعیین قیمت، بر ایجاد بازار رقابتی، شفافیت معاملات و کاهش موانع تولید تمرکز کند تا هم منافع مصرفکنندگان حفظ شود و هم انگیزه سرمایهگذاری در صنعت باقی بماند. این مطلب برایم مفید است 0 نفر این مطلب را پسندیده اند کپی شد









