
ادغام قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) در ساختار ستادکل نیروهای مسلح را باید در چارچوب تحولی بزرگتر در معماری فرماندهی کشور دید؛ تحولی که نقطه آغاز آن را نمیتوان تنها به یک تصمیم اداری یا تغییر در چارت سازمانی تقلیل داد. در واقع، آنچه اکنون در حال شکلگیری است، حاصل انباشته شدن تجربههایی است که طی سالهای گذشته در میدانهای نظامی و امنیتی به دست آمده و ضرورت بازنگری در نحوه اتصال تصمیمگیری راهبردی به فرماندهی عملیاتی را برجسته کرده است.
قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) از ابتدا با یک مأموریت مشخص شکل گرفت: ایجاد امکان فرماندهی و هماهنگی عملیات مشترک میان نیروهای مسلح. این قرارگاه در جریان جنگ تحمیلی و در شرایطی ایجاد شد که گسترده شدن عملیاتها، حضور همزمان ارتش و سپاه و ضرورت هماهنگی میان ظرفیتهای مختلف نظامی، وجود یک سطح فرماندهی مشترک را ضروری کرده بود. چهار دهه بعد اما صورت مسئله تغییر کرده است. دیگر سخن تنها از هماهنگی چند یگان در یک جبهه مشخص نیست؛ میدان جدید مجموعهای از حوزههای بههمپیوسته را دربرمیگیرد که از موشکی و پهپادی تا پدافند، اطلاعات، جنگ الکترونیک و فضای سایبری امتداد پیدا میکند.
در چنین شرایطی، ارزش یک ساختار فرماندهی بیش از گذشته به توان آن در جمعآوری و پردازش سریع اطلاعات و تبدیل آن به تصمیم وابسته است. جنگ مدرن فرصت چندانی برای رفتوبرگشتهای طولانی میان سطوح مختلف فرماندهی باقی نمیگذارد. تهدید میتواند در چند حوزه به صورت همزمان شکل بگیرد و واکنش نیز باید متناسب با همین سرعت طراحی شود. بنابراین، یکی از مهمترین کارکردهای مورد انتظار از ساختار جدید را باید کاهش فاصله میان «تصمیم» و «اقدام» دانست.
این مسئله، تفاوت تاریخی میان ستادکل و قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) …






