
یک انقلاب، بحران گروگانگیری یا جنگ به دریچهای دائمی برای سیاستمداران آمریکایی تبدیل میشود که جوامع پیچیده و در حال تغییر را نادیده گرفته و کینههای قدیمی را به سیاستهایی مبتنی بر احساسات و نه استراتژی تقلیل میدهد. به نوشته فارنپالیسی، کشورهای متعددی دههها در این فهرست کینهتوزی قرار داشتهاند. آمریکا همچنان سیاستهای خود را از دریچه کینههای تاریخی تنظیم میکند و اکنون در مراحل ابتدایی تکرار همین اشتباه در قبال افغانستان است. واشنگتن پس از خروج پر هرجومرج خود تصمیم گرفته تعامل با دولتی را که پیشتر با آن بر سر خروج مذاکره کرده بود، بهکل کنار بگذارد. در عوض افغانستان را در یک انزوای مدیریتشده نگه داشته و تنها به میزانی به اقتصاد آن تنفس مصنوعی میدهد که از گرسنگی مطلق جلوگیری کند، اما مانع توسعه واقعی شود. این رویکرد را میتوان با ویتنام مقایسه کرد.
واشنگتن تقریبا دو دهه پس از سقوط سایگون تحریمهای گستردهای وضع کرد. اما سرانجام با تلاشهای سناتورهایی چون جان مککین …












