
والدین گاهی در خانه بودند درحالیکه فرزندانشان در مدرسه حضور داشتند، یا برعکس، زمانی که خودشان سر کار بودند، کودکان بدون مراقبت میماندند. از آنجا که اعضای خانواده روز تعطیل مشترکی نداشتند، دورهمیهای خانوادگی گسترده نیز تقریبا غیر ممکن شده بود. در نتیجه، روحیه کارکنان بهشدت تضعیف شد و آنها دچار بیانگیزگی شدند. افزایش چشمگیر بهرهوری که دولت انتظار داشت هرگز اتفاق نیفتاد. در نهایت، این سیاست ابتدا تغییر داده شد و سپس بهطور کامل کنار گذاشته شد. این آزمایش نشان داد که آخر هفته فقط زمانی برای دور بودن فرد از کار نیست، بلکه زمانی ارزشمند است که افراد بتوانند آن را در کنار خانواده، دوستان و جامعه سپری کنند. پس از آن، تعطیلات آخر هفته بهتدریج با آیینهای فرهنگی، خاطرات و شکلهای مختلف سرگرمی پیوند خورد. شنبه و یکشنبه ریتم و حالوهوای خاص خودشان را پیدا کرد؛ از تمام شدن کار در بعدازظهر جمعه گرفته تا فوتبال، خرید، مهمانی، دورهمیهای خانوادگی، تماشای تلویزیون و انجام مراسم مذهبی. البته این عادتها و رسمها با بالا رفتن سن و تغییر شرایط زندگی افراد تغییر میکنند، اما ویژگی اصلی آخر هفته همچنان ثابت میماند: اینکه زمانی مشترک برای بودن در کنار دوستان، خانواده و دیگر افراد جامعه است. برای یک فرد بیست ساله، آخر هفته ممکن است بیشتر با دوستان و زندگی شبانه بگذرد، درحالیکه در مراحل بعدی زندگی، محور آن میتواند فرزندان، خانواده یا حتی نوهها باشند. محو شدن مرز کار و تعطیلی
حالا مرزهای سنتی آخر هفته بهتدریج کمرنگ و نامشخص شدهاند. دورکاری این امکان را به افراد میدهد که کارهای خانه را در روز کاری انجام دهند. از طرف دیگر، ایمیلهای کاری میتوانند حتی در روز یکشنبه نیز وارد زندگی شخصی افراد شوند. خرید و سرگرمی نیز دیگر محدود به روزهای خاصی نیستند، …












