
منطقه با دور دیگری از تشدید تنشها بین ایران و ایالات متحده، به علاوه بحران در حال تحول با حوثیها در باب المندب روبهرو است که میتواند یک بحران دو سویه ایجاد کند. حتی اگر درگیریهای فعال فروکش کند، بعید است بحث برخی تنشها در منطقه و تنگه هرمز به سادگی حل و فصل شود. ضمن اینکه دلیل کمی وجود دارد که فکر کنیم، صرف نظر از مسیری که مذاکرات ایالات متحده و ایران طی میکند، نگرانیهای امنیتی کشورهای خلیج فارس به طور کامل مورد توجه قرار خواهد گرفت. همه اینها به این معنی است که کشورهای خلیج فارس نمیتوانند برای رسیدگی به چالشهای امنیتی خود به واشنگتن یا تعامل دوجانبه با تهران تکیه کنند. در عوض، هماهنگی بیشتر بین پایتختهای حوزه خلیج فارس بهترین مسیر رو به جلو را ارائه میدهد. سه عنصر برای عملی کردن این استراتژی ضروری است.
اولین مورد، بازدارندگی است. محدودیتهای چتر امنیتی ایالات متحده آشکار شده است. جنگ پهپادی ایران علیه اهداف اقتصادی خلیج فارس، روشن میکند که حتی با یک سیستم دفاع موشکی چشمگیر، بازدارندگی کافی نخواهد بود. کشورهای خلیج فارس اکنون با چالش دشوار متقاعد کردن ایران مبنی بر اینکه حملات مداوم علیه خلیج فارس یا اختلال در هرمز منجر به هزینههای غیرقابل قبولی خواهد شد، روبهرو هستند. حداقل، خطوط قرمز باید شامل این اصل باشد که حمله به هر کشور حوزه خلیج فارس، واکنش همه کشورهای این منطقه را در پی خواهد داشت. این لزوما یک واکنش نظامی نخواهد بود. اما چالش بزرگتر، تمایل آنها به استفاده از این ابزارها است.
اولویت دوم، تعامل مشروط است. حمایت اقتصادی مشروط از تهران ابزاری مهم برای کشورهای حاشیه خلیج فارس است، اما تنها در صورتی موثر خواهد بود که همه پایتختهای حوزه خلیج فارس شرایط ثابتی را در مورد ایران رعایت کنند. اگر این کار را نکنند، این استراتژی میتواند …













