تحولات هفت دهه گذشته نشان میدهد که رقابتهای راهبردی میان دولتها را نمیتوان صرفا با ارجاع به اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک یا مجموعهای از بحرانهای مقطعی تبیین کرد. در ادبیات روابط بینالملل، اینگونه منازعات بیش از آنکه محصول تصمیمهای لحظهای رهبران باشند، بازتاب تغییر در ساختار توزیع قدرت، تحول موازنههای امنیتی و دگرگونی ادراک بازیگران از فرصتها و تهدیدهای محیط بینالمللی هستند. از این منظر، روابط ایران و ایالات متحده نیز صرفا یک اختلاف دوجانبه نیست، بلکه بخشی از روندهای کلان تحول نظم جهانی است که از دوران جنگ سرد تاکنون، جایگاه بازیگران منطقهای و ابزارهای اعمال قدرت را دستخوش تغییر کرده است.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
این منطق در نظریه واقعگرایی ساختاری کنت والتز تبیین شده است. والتز استدلال میکند که نظام بینالملل در وضعیت آنارشیک قرار دارد؛ یعنی هیچ مرجع فرادستی برای تضمین امنیت کشورها وجود ندارد و دولتها ناگزیرند بقای خود را با اتکا به تواناییهایشان و از طریق سازگاری با موازنه قدرت تامین کنند. جایگاه ایران در دوران جنگ سرد بیش از آنکه محصول متغیرهای داخلی باشد، به موقعیت ژئوپلیتیک آن در رقابت میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی وابسته بود. …