
یکی از نقاط قوت نظریه قیمت این است که به ما میآموزد مسائل را صرفنظر از زمینهای که در آن مطرح میشوند، در قالب حداکثرسازی مقید تحلیل کنیم. بله، نظریه قیمت اغلب با بازارها سروکار دارد، اما میتوان از آن برای اندیشیدن درباره نهادها یا به تعبیر دیگر، «قواعد بازی» در جامعه نیز استفاده کرد. نظریه قیمت اساسا درباره هزینهها و انتخابهاست. فعالیتهای غیربازاری نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ طراحی نهادها نیز همینطور.
با در نظر داشتن این موضوع، میخواهم به مسالهای بپردازم که اخیرا توجه زیادی را به خود جلب کرده است: استقلال بانک مرکزی. بخش عمده بحث درباره استقلال بانک مرکزی، واکنشی است به آنچه بسیاری، فشار سیاسی دولت ترامپ بر فدرالرزرو برای کاهش نرخهای بهره میدانند. از نظر من، جنبه سیاسی این مساله به کیفیت بحث درباره آن لطمه زده است. بخش زیادی از بحثهای اخیر صرفا شامل این ادعاست که «همه ما میدانیم استقلال بانک مرکزی خوب است». برخی از بحثهای بهتر، دستکم به مقاله قدیمی آلبرتو آلِسینا و لری سامرز استناد میکنند که رابطهای منفی میان تورم و شاخص استقلال بانک مرکزی آنها نشان میدهد.
بااینحال، ادبیات پژوهشی درباره استقلال بانک مرکزی، بسیار پیچیدهتر و ظریفتر از آن چیزی است که این بحثهای عمومی القا میکنند. باید با دقت بیندیشیم که منظورمان از استقلال دقیقا چیست. همچنین باید به خاطر داشته باشیم که تصمیمها همواره با بدهبستان و هزینهفرصت همراهاند. درست است که استقلال مزایایی دارد، اما هزینههای آن چیست؟ چگونه باید مزایا و هزینهها را ارزیابی کنیم و این ارزیابی چه پیامدهایی برای میزان استقلال بانک مرکزی دارد؟ بدهبستان میان استقلال و پاسخگویی
یکی از درسهای ساده نظریه قیمت این است که …












