
نویسنده: آرش رضایی
دیپلماسی ایرانی: روایت مقاومت مادرانه مبارزه ثریا عبداللهی با تصمیم قاطع برای نجات پسرش آغاز شد. او در سال ۱۳۸۸ به همراه دیگر خانوادهها به عراق سفر کرد و در شهرک آزادی نزدیک اشرف مستقر شد. ثریا هر روز با بلندگو پسرش را صدا میزد، اما پاسخ او سنگ و فحاشی بود. او در مصاحبه میگوید: «انگیزهام عشق مادری بود، اما وقتی جنایات رجوی را شنیدم، تصمیم گرفتم تا آخرین نفس برای افشاگری بجنگم.» او از شکنجههایی چون عقیمسازی زنان و جدایی کودکان از مادران سخن میگوید که انگیزهاش را برای انتقام از سران فرقه دوچندان کرد.
سرآغاز یک جدایی دردناک و رنج بیپایان
فریب و انتقال به اشرف امیراصلان در سال ۱۳۸۰ با هدف یافتن کار و مهاجرت به آلمان راهی ترکیه شد. اما به جای تحقق رویاهایش، در دام قاچاقچیان و رابطین فرقه مجاهدین خلق افتاد و به قرارگاه اشرف در عراق منتقل شد.
ثریا عبداللهی پس از اطلاع از سرنوشت پسرش، در سال ۱۳۸۸ به عراق سفر کرد و به مدت چهار سال در مقابل این "سیاهچال رجوی" تحصن کرد. او در این مدت نه تنها موفق به دیدار با پسرش نشد، بلکه با سنگپرانی، توهین و خشونت از سوی اعضای فرقه مواجه شد. سران مجاهدین حتی امیراصلان را مجبور کردند در مصاحبههای تلویزیونی علیه مادرش موضعگیری کند و او را "نامادری" یا "مزدور" بخواند. این تجربه دردناک، ثریا را از یک مادر چشمانتظار به یک مبارز خستگیناپذیر تبدیل کرد. او در مصاحبه با سایت نیمنگاه میگوید: «بزرگترین انگیزهام افشای جنایتهای مسعود رجوی و انتقام از ظلمهایی بود که نه تنها به پسرم، بلکه به هزاران جوان و خانواده ایرانی روا داشته شد.»
فوبیای سران مجاهدین از خانوادهها، ترس از عشق خانوادگی
یکی از پرسشهای اساسی که در این ماجرا مطرح میشود این است: چرا سران مجاهدین خلق (منافقین) از تماس یا ملاقات چند دقیقهای اعضای خود با خانوادههایشان اینقدر هراس دارند؟ پاسخ را میتوان در ساختار ایدئولوژیک و تشکیلاتی این فرقه جستوجو کرد.
مجاهدین خلق، تحت رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی، خانواده را "امالفساد" میدانند و معتقدند که هرگونه ارتباط عاطفی با دنیای بیرون، کنترل روانی و جسمی اعضا را تضعیف میکند.
ثریا عبداللهی در مصاحبهاش اشاره میکند که یکی از جداشدگان به او گفته …










