قیمت طلا امروز




 سایت دیپلماسی ایرانی / ۴۱ ساعت قبل

چرا ادبیات راهبردی از واقعیت میدان عقب می ماند؟ - دیپلماسی ایرانی

بهرام مرادی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: هنگامی که تحلیل به جای شناخت واقعیت، برای تثبیت یک روایت سیاسی تولید شود فاصله میان ادبیات...
 چرا ادبیات راهبردی از واقعیت میدان عقب می ماند؟ - دیپلماسی ایرانی

نویسنده: بهرام مرادی، دانش‌آموخته دکترای روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: در بخشی از ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی نشانه هایی از  آنچه می توان فلج تحلیلی نامید مشاهد می شود، وضعیتی که در آن حجم اطلاعات افزایش می یابد، اما توان تبدیل اطلاعات به ارزیابی واقع بینانه کاهش پیدا می کند. مسئله لزوما فقدان کارشناس یا کمبود داده نیست، مشکل ساختاری است. هنگامی که تحلیل به جای شناخت واقعیت، برای تثبیت یک روایت سیاسی تولید شود فاصله میان ادبیات رسمی و واقعیت روزبه‌روز بیشتر می شود.

تحلیل در محاصره روایت 

در نظام های تصمیم گیری بسته، یکی از نخستین آسیب ها شکل گیری فاصله میان تحلیل و تصمیم است. تحلیلگر باید بتواند به سیاستگذار بگوید چه چیزی احتمالا  رخ خواهد داد، حتی اگر آن پیش بینی ناخوشایند باشد. اما اگر ساختار سیاسی ارزیابی های منفی را نشانه ضعف، بدبینی یا همراهی با دشمن تلقی کند، به تدریج نوعی خودسانسوری تحلیلی شکل می گیرد. در این وضعیت تحلیلگر به جای آنکه بپرسد واقعیت چیست؟ ناخودآگاه می پرسد کدام روایت با چارچوب موجود سازگارتر است؟ این تغییر در پرسش،  پیامدهای بزرگی دارد. تحلیل راهبرد سالم باید بتواند شکست را پیش بینی کند، احتمال موفقیت رقیب را بسنجد، هزینه تصمیم ها را محاسبه کند و در باره پیامدهای  ناخواسته هشدار دهد. اما تحلیلی که صرفا برای ایجاد آرامش روانی تولید می شود، بیش از آنکه واقعیت را توصیف کند، کارکرد تبلیغاتی پیدا می کند. در چنین شرایطی، اطلاعات فراوان الزاما به شناخت بیشتر منجر نمی شود. ممکن است داده های متعدد گردآوری شوند، اما همه آنها در چارچوبی تفسیر شوند که نتیجه آن از پیش مشخص است. این همان نقطه ای است که تحلیل از ابزار شناخت به ابزار توجیه تبدیل می شود.

از توان مقاومت تا پیروزی راهبردی

یکی از خطاهای رایج در ادبیات نظامی، خلط میان توان تداوم مقاومت و پیروزی راهبردی است؛ این دو مفهوم با یکدیگر تفاوتی بنیادین دارند. این یک واقعیت نظامی است که کشوری ممکن است پس از تحمل حملات سنگین، همچنان توان پاسخگویی داشته باشد؛ اما از این واقعیت نمی‌توان به تنهایی نتیجه گرفت که اهداف راهبردی آن کشور محقق شده یا توازن سیاسی به نفع او تغییر کرده است. پایداری در میدان نبرد، تنها یکی از مؤلفه‌های قدرت است. در تحلیل دقیق، باید سایر عوامل نظیر هزینه‌های اقتصادی، فشارهای اجتماعی، توان بازسازی، حمایت متحدان، واکنش افکار عمومی و ظرفیت طرف مقابل برای ادامه جنگ را نیز در نظر گرفت. پرسش‌های کلیدی اینجاست: اگر طرف مقابل به تحمل هزینه‌های طولانی‌مدت جنگ حاضر باشد، یا اگر ائتلاف‌های نظامی و سیاسی جدیدی شکل بگیرد، چه رخ خواهد داد؟

بررسی این احتمالات به معنای پذیرش سناریوهای بدبینانه نیست، بلکه وظیفه تحلیلگر است که احتمال وقوع و پیامدهای این سناریوها را واکاوی کند. در نهایت، توان بازدارندگی زمانی معنا می‌یابد که طرف مقابل را از اقدام منصرف کند یا هزینه اقدام او را به سطحی غیرقابل‌تحمل برساند. برخورداری از توان پاسخگویی با بازدارندگی مؤثر تفاوت ماهوی دارد؛ همان‌گونه که بازدارندگی نیز لزوماً به معنای پیروزی در منازعه نیست.

توهم یکپارچگی رقیب: دامی در تحلیل های  استراتژیک 

یکی از ریشه های اصلی فلج تحلیلی، خطای شناختی در درک ماهیت دشمن است. در بسیاری از تحلیل های سیاسی آمریکا یا هر قدرت مقابل، به مثابه بازیگری یکپارچه و تک صدا تصویر می شود که گویی از پیش طرحی ثابت و دقیق برای تمامی اقدامات خود دارد. در این نگاه ساده انگارانه، تفاوت های بنیادین میان نهادهای دولتی، ساختار نظامی، کنگره، دستگاه های اطلاعاتی، فشارهای افکار عمومی و لابی های ذی نفوذ به کلی نادیده گرفته می شود. واقعیت اما این است که دولت ها یک کاسه نیستند، آنها مجموعه ای از نهادها، منافع متضاد و دیدگاه های رنگارنگ هستند. در ساختار قدرت، خروجی نهایی سیاست گذاری، نه محصول یک اراده واحد، بلکه حاصل چانه زنی های نفس گیر است، رقابت های پنهان و مصالحه های دشوار میان همین  بازیگران متعدد است. زمانی که ما این پیچیدگی دورنی را نادیده می گیریم، دچار خطای تحلیل می شویم به این معنا که هر رخداد با تحول کوچک در اردوگاه رقیب را بلافاصله بخشی از یک نقشه راه از پیش طراحی شده  می‌دانیم. نتیجه این رویکرد تقلیل گرانه، چیزی جز کاهش قدرت پیش بینی و افزایش خطاهای محاسباتی در سیاست خارجی نیست.

باید توجه داشت که شناخت رقیب به هیچ وجه به معنای پذیرش روایت او یا هم سویی با او نیست، بلکه به معنای درک دقیق منطق تصمیم سازی اوست. تحلیلگر واقع بین باید بداند که رقیب کدام مولفه ها را تهدید وجودی می‌داند؟ آستانه تحمل هزهینه او چقدر است؟ در چه شرایطی تن به عقب نشیی خواهد داد و کدام فشار داخلی محاسبات راهبردی آن را دگرگون می کند؟ باید در نظر داشت که دشمن انگاری مطلق هرگز جایگزین تحلیل راهبردی نمی شود، بلکه دقیقا سدی در برابر شناخت واقع بینانه است.

مذاکره: ابزاری در خدمت قدرت یا نشانه ضعف؟

در کشاکش فلج تحلیلی یکی از مفاهمی که بیش از همه قربانی تفسیرهای نادرست قرار  می گیرد، مذاکره  است  در فضای سیاسی  دو قطبی شده، به سرعت این گونه القا می شود که مذاکره، مترداف با  عقب نشینی، واگذاری امتیاز یا علامتی بر ضعف اراده است. اما واقعیت میدانی دیپلماسی، تصویری کاملا متفاوت را پیش روی ما می گذارد، چرا که مذاکره حرفه ای، بخشی از قدرت ملی محسوب می شود هدف آن لزوما سازش نیست. حتی در اوج رویارویی های سخت، کانال های ارتباطی دیپلماتیک به ندرت مسدود می شوند. میانجی گری کشور ثالث ، استفاده از مجاری غیر رسمی و حفظ خطوط ارتباطی باز، همواره می توانند در کاهش سوءتفاهم ها و مدیریت بحران نقش حیاتی ایفا کنند.

لذا سؤال اصلی نباید این باشد که آیا مذاکره خوب است یا بد؟ سؤال  دقیق تر و کار آمدتر این است در چه شرایطی؟ با چه اهدافی؟ بر پایه کدام اهرم های فشار؟ و با پذیرش چه هزینه های مشخصی؟ باید وارد فرایند مذاکره شد. رد کردن کلیت مذاکره، بدون در نظر گرفتن ظرافت ها و شرایط خاص هر موقعیت، به همان اندازه پذیرش شتاب زده آن، بدون تعیین اهداف روشن و خطوط قرمز حیاتی، می تواند به منافع ملی لطمه وارد کند.

ضرورت ایجاد بستر نقد صادقانه برای بهره گیری از تجربیات جنگ 

اگر نظام جمهوری اسلامی بخواهد از تجارب ارزشمند جنگ برای آینده بهره‌برداری کند، مهمترین نیاز تقویت تحلیل صادقانه است. نه صرفا افزایش تعداد تحلیلگران. آنچه بیش از همه ضروری به نظر می رسد، فراهم آوردن فضایی است که در آن تحلیگر بتواند بدون هراس از پیامدهای پیشداورانه، مفروضات رایج را به چالش بکشد و نقد بی پرده ارائه دهد. 

یک نظام تصمیم سازی سالم نیازمند حضور صداهای متنوع است. تحلیلگران خوش بین و بدبین، کارشناسان نظامی، دیپلماتها، اقتصادانان، جامعه شناسان و حتی مخالفان فرض های مسلط، وجود چنین دیدگاه‌های متفاوتی در فرایند تصمیم گیری نه نشانه ضعف، بلکه نشانه ای از پویایی و سلامت آن نظام است.

از تحلیلگران انتظار می رود که نه تنها سناریوهای مطلوب، بلکه سناریوهای جایگزین را نیز ارائه کنند و برای هر یک، شاخص های هشدار زودهنگام تعیین کنند. پس از هر بحران نیز باید ارزیابی مستقلی انجام شود تا مشخص شود کدام یک از پیش بینی ها و فرضیات اولیه درست بوده و کدام یک نیازمند بازنگری است.

بازسازی قدرت تحلیلی

برای عبور از این وضعیت، چند اصلاح ضروری به نظر می رسد:

نخست، باید میان تبلیغات سیاسی و تحلیل راهبردی، مرزبندی روشن و پایداری ایجاد شود؛ مرزی که نگذارد شعار، جایگزین سنجش واقع بینانه شود.

دوم، روایت های متفاوت درباره جنگ، مذاکره، اقتصاد و سیاست خارجی باید امکان طرح در کنار یکدیگر را داشته باشند؛ تنوع روایت ها نه تهدید، بلکه ظرفیتی برای درک جامع تر مسئله است.

سوم، باید میان وفاداری به کشور و تأیید سیاست های موجود تفاوت قائل شد؛ منتقدِ یک سیاست، الزاماً مخالف کشور نیست، بلکه  می تواند دغدغه مندترین عنصر  کشور باشد.

نتیجه گیری

جنگ ها تنها در میدان نبرد آغاز نمی شوند. پیش از شلیک نخستین موشک، جنگ در ذهن سیاست گذاران آغاز شده است؛ در تصویری که هر طرف از توان، ضعف، اراده و آستانه تحمل طرف مقابل می سازد.

درس اصلی، صرفاً این نیست که کدام سلاح موفق تر عمل کرد یا کدام طرف خسارت بیشتری متحمل شد. درس مهمتر این است که هیچ نظام سیاسی نمی تواند برای مدت طولانی واقعیت را نادیده بگیرد و در عین حال انتظار تصمیم گیری موفق داشته باشد. قدرت راهبردی تنها به موشک، اقتصاد یا ائتلاف گره نخورده است؛ به ظرفیت شنیدن خبر بد، تحمل نقد و اصلاح به موقع محاسبات نیز بستگی دارد.

آینده نگری راهبردی در تولید روایت های آرامش بخش ریشه ندارد؛ در توانایی مواجهه با حقیقت تلخ و تبدیل آن به تصمیمی سنجیده و قابل اجرا شکل می گیرد. جنگی که پیش از آغاز در ذهن باخته شود، در میدان نیز به سختی پیروز می شود.



۹ ساعت قبل / سایت دیپلماسی ایرانی

پیمان مکه، بازتعریف روابطی فراتر از مناسبات منطقه‌ای - دیپلماسی ایرانی

نویسنده: ریچل برانسون (Rachel Bronson)، مشاور ارشد بولتن دانشمندان اتمی است. او پیش از این رئیس و مدیرعامل، بر برنامه‌ریزی، ارتباطات و ساعت نمادین روز قیامت نظارت داشته است. برانسون همچنین معاون رئیس مطالعات و عضو ارشد و مدیر مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی بوده است.

دیپلماسی ایرانی: زمانی که عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توافقنامه دفاع مشترک مکه را در ۷ اوت امضا کردند، واکنش واشنگتن با تعجب خاموش بود. در اینجا یک توافقنامه به سبک ناتو وجود دارد که تصریح می کند که حمله به یک امضاکننده، حمله به همه است، شامل یک متحد ناتو، و خارج از چارچوب ناتو امضا شده است. با توجه به پاسخ محتاطانه اش، به نظر می رسد که واشینگتن معمار اصلی این ترتیب جدید نبوده است.

پیمان دفاعی متقابل تاریخی سه کشور سنگین وزن منطقه را متحد می کند: عربستان سعودی، بزرگترین تولید کننده نفت جهانی و دارنده ذخایر مالی. ترکیه که دارای دومین ارتش بزرگ در اتحاد ناتو و صنعت تسلیحاتی در حال رشد است. و پاکستان که به عنوان تنها کشور مسلمان مجهز به سلاح هسته ای است و یکی از بزرگترین ارتش های فعال جهان را در اختیار دارد. در تئوری، صنعت تسلیحات ترکیه اکنون مسیری در سطح معاهده برای خرید عربستان سعودی و همچنین یک تولیدکننده مشترک احتمالی در پاکستان خواهد داشت. در همین حال، پرسنل آموزش دیده پاکستان یک شریک خلیج فارس با سرمایه برای افزایش آنها به دست خواهند آورد، و ثروت سعودی به جای قراردادهای موقت، تحت یک چارچوب رسمی به تولیدات دفاعی ترکیه و پاکستان سرازیر می شود. این در ظاهر، یک پیشرفت نفس گیر است.

قابل درک است که تحلیلگران به سرعت در تلاش هستند تا انگیزه محرک پشت این اعلامیه را ارزیابی کنند. آیا این یک واکنش منطقه ای به ایران است؟ پاسخی هدفمند به روابط رو به وخامت ترکیه و اسرائیل؟ یا اینکه این توافق بهتر است به عنوان پیامی به ایالات متحده در مورد شکست این کشور در تضمین امنیت و امنیت متحدان منطقه ای خود درک شود؟ در حالی که همه این انگیزه‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند، امضای مکه منعکس‌کننده چیزی است که حتی بیشتر از آن تأثیرگذار است – مجموعه‌ای از تجدیدنظرهای سیاسی که مورد توجه قرار نگرفته و به سرعت در حال حرکت است که در پهنه وسیعی از قلمرو برای مقابله با تهدیدات منطقه‌ای و ایجاد اقتصادهای قدرتمند مورد نیاز برای بقا و شکوفایی در قرن بیست و یکم اتفاق می‌افتد.

دو نظریه قدرت

در طول سال گذشته، شبه جزیره عربستان و منطقه اطراف آن به دو ائتلاف سست اما متمایز به رهبری امارات متحده عربی از یک طرف و عربستان سعودی از سوی دیگر تقسیم شده اند. هر بلوک منطقه ای ایده های بسیار متفاوتی در مورد چگونگی واکنش به ایران به ویژه و همچنین تفسیرهایی از روندهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی آینده دارد. روابط پرتنش فزاینده آنها فراتر از شبه جزیره عربستان تابیده شده و بر رقابت های موجود در جنوب آسیا، شاخ آفریقا و حتی مدیترانه شرقی ترسیم شده است. با اخطارها و احتیاط ها، طرفین شامل اسرائیل، امارات، یونان و هند از یک طرف و عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان از سوی دیگر هستند و مصر و قطر به طور آزمایشی به دومی نزدیک می شوند. در حالی که دو طرف از نظر درک تهدید، استراتژی نظامی یا چشم انداز اقتصادی از لحاظ داخلی منسجم نیستند، منافع آنها به طور فزاینده ای در این حوزه ها همپوشانی دارند و الگوی همسویی ژئوپلیتیک آنها به طور فزاینده ای غیرقابل انکار است.

امارات متحده عربی، اسرائیل، یونان و هند شرط می‌بندند که این قرن به چابکی پاداش خواهد داد: کشورهای کوچک و شبکه‌ای که به جای قلمرو یا جمعیت بر سر فناوری، مجاری انرژی، زیرساخت‌های داده و سرمایه رقابت می‌کنند. ایان برمر و فیراس مکساد این طرف را ائتلاف ابراهیمی می نامند که در توافقنامه ابراهیم ۲۰۲۰ لنگر انداخته است. ملیندا هرینگ و دانیل کیماژ، که به طور گسترده‌تر درباره تغییر ماهیت قدرت دولتی می‌نویسند، اسرائیل و به‌طور مبهم‌تر، امارات متحده عربی را به‌عنوان «اسپارت‌های جدید» توصیف می‌کنند، کشورهایی که اندازه را با «حیله و نیرنگ» جبران می‌کنند.

برای امارات، اسرائیل و شرکای آنها، ایران چیزی بیش از یک تهدید نظامی است. ایران با هدف قرار دادن زیرساخت های منطقه، مدل اقتصادی مبتنی بر انرژی، فناوری و گردشگری را به خطر می اندازد. هر کاری که این طرف انجام می دهد از این باور ناشی می شود، از استقرار باتری های گنبد آهنین اسرائیل به امارات متحده عربی و سرمایه گذاری امارات متحده عربی در برنامه هسته ای غیرنظامی هند تا سرعت بخشیدن به ساخت زیرساخت های فناوری، داده ها و انرژی که این کشورها را به یکدیگر متصل می کند.

در همین حال، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روی نظریه قدیمی‌تری شرط‌بندی می‌کنند: اینکه جرم و عمق هنوز مهم است و قلمرو، جمعیت، ارتش‌های پایدار، ذخایر انرژی و مشروعیت مذهبی هنوز نام بازی هستند – حتی در شرایطی که این دولت‌ها در کنار رقبای کوچک‌تر خود مدرن می‌شوند. ایران خطرناک است، اما تهدید نیست. برمر و مکساد این بلوک را ائتلاف اسلامی می نامند.

برای گروه تحت رهبری عربستان سعودی یا گروه انبوه و عمیق، رویارویی مستقیم نظامی گستاخانه راه پیش رو نیست. عملیات «خشم حماسی» ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران، بسته شدن تنگه هرمز و تهدیدات مجدد علیه کشتیرانی دریای سرخ تأیید کرده است که این عملیات کارساز نیست. بنابراین، ریاض کانال مستقیم خود را با تهران راه اندازی کرده است، حتی در حالی که تهاجم ایران را محکوم می کند، زیرا ایران را به عنوان یک دشمن قابل کنترل تر می بیند. این استراتژی حفاظتی، امارات متحده عربی را خشمگین کرده، اماراتی که بار عمده حملات هواپیماهای بدون سرنشین ایران را متحمل شده است. اما برای ریاض، اسلام آباد و آنکارا، یک ایران شکست خورده تنها خلاء خطرناکی را برای دشمنان ایجاد می کند تا آن را پر کنند، همان‌طور که برای عراق شکست خورده پس از مداخله آمریکا، رخ داد.

«ایرانِ دست و پا شکسته» همچنین می‌تواند به عنوان وزنه تعادلی در برابر آنچه ریاض در حال حاضر به عنوان یک نیروی به همان اندازه بی‌ثبات‌کننده می‌بیند، عمل کند: اهداف حداکثری اسرائیل، که در سپتامبر ۲۰۲۵، زمانی که اسرائیل به یک تیم مذاکره‌کننده حماس در داخل قطر حمله کرد، به نمایش گذاشته شد. ظرف چند روز پس از آن حمله – اولین حمله اسرائیل به یک کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس – عربستان سعودی یک توافق‌نامه دفاعی متقابل استراتژیک با پاکستان امضا کرد. این اقدام، یک رابطه امنیتی دوجانبه را که برای دهه‌ها به طور غیررسمی وجود داشت، رسمیت بخشید. الحاق اخیر ترکیه در مکه را می‌توان به عنوان یک بلوک سازنده بعدی در یک توافق امنیتی رو به گسترش در نظر گرفت.

آنچه در منطقه در حال شکل‌گیری است، به اندازه‌ای جدید است که حتی ناظران نزدیک نیز در مورد نام آن به توافق نرسیده‌اند. اما اگر برچسب‌ها را کنار بگذارید پویایی باقی می‌ماند: یک طرف شرط می‌بندد که اگرچه کوچک است ولی به سرعت می‌تواند طرف بزرگ با عملیات و منطق سنجیده را شکست دهد. طرف دیگر شرط می‌بندد که اندازه و سرعت، اگر مدرنیزه شود، همچنان برنده خواهد شد. خلیج فارس به عرصه‌ای تبدیل شده است که این بحث در آن حل و فصل خواهد شد، نه در یک اتاق سمینار، بلکه در خطوط ریلی، پیمان‌های دفاعی و زیرساخت‌های پشتیبانی که انرژی و تجارت منطقه را برای یک نسل حمل خواهند کرد.

الگویی برای سراسر منطقه

در حالی که این ادعا که خلیج فارس و منطقه وسیع‌تر در حال تقسیم شدن به دو ائتلاف رقیب است، به هیچ وجه مورد اجماع نیست، اما شواهد این را تأیید می‌کند. در سودان، عربستان سعودی از نیروهای مسلح سودان و امارات متحده عربی از نیروهای پشتیبانی سریع در چیزی که ناظران به طور فزاینده‌ای آن را جنگ نیابتی خلیج فارس نامیده‌اند، حمایت کرده‌اند. در سومالی، عربستان سعودی به ده‌ها کشور مسلمان و عربی پیوسته است که به رسمیت شناختن سومالی‌لند توسط اسرائیل را محکوم کرده‌اند. امارات متحده عربی در این مورد آشکارا سکوت کرده است، که با جاه‌طلبی‌های خود ابوظبی برای ایجاد پایگاه در آنجا مطابقت دارد. در یمن، نیروهای نیابتی دو کشور در ژانویه ۲۰۲۶ به رویارویی مسلحانه مستقیم وارد شدند – آشکارترین مدرک برای این‌که تاکنون دو متحد اسمی آمریکا، در جاهایی، عملاً با ابزارهای دیگر با یکدیگر در جنگ هستند.

این الگو به دیپلماسی انرژی نیز گسترش می‌یابد، جایی که یونان، اسرائیل، هند و امارات متحده عربی از کریدور اقتصادی هند – خاورمیانه – اروپا (IMEC) دولت بایدن و دولت اول ترامپ که در سال ۲۰۲۳ در نشست G20 در دهلی نو رونمایی شد، حمایت کرده‌اند. در همین حال، عربستان سعودی سال گذشته را صرف جلب نظر دمشق به عنوان گره ترجیحی مدیترانه‌ای خود کرده و زیرساخت‌ها، از جمله شبکه‌های فیبر نوری، را از طریق سوریه به جای اسرائیل تغییر مسیر داده است. ترکیه و عربستان سعودی در ماه ژوئن یک توافق راه‌آهن از طریق سوریه و اردن امضا کردند، مسیری که آنکارا آن را برای کاهش نقش منطقه‌ای اسرائیل توصیف کرده است. وزیر تجارت ترکیه آن را ضربه‌ای به محور اسرائیل – هند – امارات متحده عربی خواند – محوری که شامل رقیب قدیمی آن، یونان، معمار کلیدی این کریدور می‌شود. امارات متحده عربی یک سرمایه‌گذار بزرگ در برنامه هسته‌ای غیرنظامی هند است؛ عربستان سعودی از پاکستان حمایت می‌کند. به نظر می‌رسید توافق هسته‌ای اخیر عربستان سعودی تلاشی برای کشاندن ایالات متحده به یک طرف در مقابل طرف دیگر باشد.

پیش از این، در ماه مه، امارات متحده عربی از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)، یک کارتل نفتی به رهبری عربستان سعودی که بخش قابل توجهی از عرضه جهانی نفت را مدیریت می‌کند، خارج شد. امارات متحده عربی این کار را برای رهایی از محدودیت‌های تولید تحت هدایت عربستان سعودی انجام داد که ابوظبی معتقد است آرمان‌های اقتصادی و سیاسی آن را محدود کرده است. اندکی پس از آن، در ماه ژوئیه، عربستان سعودی اعلام کرد که ۱۳ کشور به آنها در ایجاد یک اتحاد دفاعی دریایی برای تضمین آزادی دریانوردی در دریای سرخ، خلیج عدن و تنگه باب المندب پیوسته‌اند. امارات متحده عربی در میان آنها نبود. یونان، اسرائیل و هند نیز با وجود اینکه همگی منافع دریایی قابل توجهی در آب‌هایی دارند که این اتحاد حول محور حفاظت از آنها سازماندهی شده است، در این اتحاد حضور نداشتند.

این شکاف‌ها به‌ویژه برای هند، که سیاست خارجی آن مدت‌هاست بر چندجانبه‌گرایی استوار است، چالش‌برانگیز بوده است. در ۶ اوت، یک روز قبل از امضای مکه، نارندرا مودی، نخست وزیر هند با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل تماس گرفت. بازخوانی های رسمی با استناد به مشارکت استراتژیک ویژه هند و اسرائیل و "تحولات در غرب آسیا" بود. آنچه روز بعد اتفاق افتاد گویاتر بود: رسانه های ترکیه و پاکستان گزارش دادند که هند فوراً به اسرائیل در مورد ترتیبات دفاعی متقابل برای مقابله با محور جدید نزدیک شده است. وزارت امور خارجه هند مذاکره درباره توافق جدید را تکذیب کرد و این گزارش ها را «اخبار جعلی» خواند. اما این فرض اساسی را انکار نکرد و در عوض گفت که دهلی نو توافق مکه را «از نزدیک دنبال می‌کند». دولت‌ها معمولاً به شایعاتی که بی‌اهمیت می‌دانند، پاسخ رسمی نمی‌دهند.

پاکستان در داخل ائتلاف گسترده و عمیق قرار دارد. بنابراین، هند، هر چقدر هم که پوشش داده شود، بیشتر به سمت ائتلاف چابک شبکه‌ای متمایل است. همان‌طور که دو گروه سست در نهادها رسمیت می یابند، فضا برای چند همسویی تنگ می شود. این پویایی است که مستحق درمان کاملتر خود در جای دیگر است، اما انکار و تأیید عجولانه خود دهلی نو نشان می دهد که قبلاً آن را احساس کرده است.

بعد چه می‌شود

ایالات متحده سه دهه بعد از عملیات طوفان صحرا، توان خود را صرف ساختن یک معماری امنیتی واقعی در خاورمیانه کرده است. حضور نظامی ایالات متحده، آموزش قابلیت همکاری و اطلاعات مشترک، شرکای خلیج فارس و اسرائیل را به چیزی شبیه به یک موضع دفاعی هماهنگ تبدیل کرده است که به راحتی از آن به عنوان "ناتوی خاورمیانه" یاد می شود. توافقنامه دفاع مشترک مکه یک سوال پریشان‌کننده را ایجاد می کند: آیا این معماری در حال تحقق است یا جایگزین شده است؟

از یک طرف بخوانید، این پروژه واشینگتن است که سرانجام به ثمر نشسته است. این توافق گام بعدی در قابلیت همکاری در سطح منطقه و یک تعهد واقعی دفاعی متقابل است. با این حال، از وجه دیگری نیز آن را بخوانید، این گزینه جانشینی آرام برای آن پروژه است. قابلیت همکاری آرمانی واقعی است، اما در اطراف ریاض، آنکارا، و اسلام آباد ساخته شده، و واشینگتن پس از وقوع آن به جایی این که از قبل طرف مشورت باشد از آن مطلع شده است. هنوز خیلی زود است که بدانیم کدام خوانش صحیح است. اما این فرض که اساس سه دهه سیاست آمریکا در حوزه خلیج فارس که واشنگتن در مرکز هر معماری ظاهر می شد، نادیده گرفته شده و در آن ظاهر نشده است، دیگر نمی تواند بدیهی تلقی شود.

قابلیت همکاری که واشنگتن مدت هاست از آن حمایت می کند، مستلزم اعتماد در میان شرکت کنندگان در ساخت آن است. زمانی که دو مورد از اساسی‌ترین گره‌های معماری – عربستان سعودی و امارات متحده عربی – به‌طور همزمان پرداخت‌های بانکی یکدیگر را مسدود می‌کنند، طرف‌های مقابل را در یمن مسلح می‌کنند و ائتلاف‌های رقیب ایجاد می‌کنند که به وضوح یکدیگر را حذف می‌کنند، حفظ این اعتماد دشوارتر است. واشنگتن با انتخاب بین دو ائتلاف روبه‌رو نیست. در حال کشف این واقعیت است که نزدیکترین شرکای‌اش از شروع به انتخاب چه گزینه‌ای کرده اند.

در هفته‌های آتی، توافقنامه دفاعی مشترک مکه بیشتر به عنوان داستانی درباره ایران، اسرائیل، بازدارندگی و فراتر رفتن از مرزهای یک عضو ناتو تحلیل می‌شود. اما چیزی بزرگتر نیز در حال بازی است. توافق مکه روشن‌ترین مدرکی است که تاکنون نشان می‌دهد شکافی در قلب شبه جزیره عربستان در حال شکل‌گیری است که در حال تعمیق و شکل‌گیری است، در سیستم‌های بانکی نفوذ می‌کند، شبه‌نظامیان نیابتی را شامل می‌شود و در ادامه دشمنی‌های عمیق ژئوپلیتیکی را می‌شکافد. دو ائتلاف بر سر کریدورها، سرمایه، و اکنون که رسماً روی کاغذ به پیمان‌های دفاعی متقابل متعهد هستند، رقابت می‌کنند. این مبارزه برای سهم رهبری در قرن بیست و یکم است.

ائتلاف گسترده و عمیق در حال ایجاد تعهد سخت تر و الزام آورتر است. ائتلاف چابک شبکه‌ای، در حال حاضر، این کار را نکرده است. این که آیا این قدرت را منعکس می کند (سیگنالی مبنی بر اینکه کشورهای چابک برای حرکت با یکدیگر به معاهدات رسمی نیاز ندارند) یا افشای آن تنها با گسترش رقابت مشخص خواهد شد. اما دولت های درگیر منتظرند تا دریابند کدام نظریه قدرت به طور انتزاعی پیروز می شود. آنها شروع به ساختن پاسخ به زبان یک معاهده کرده اند.

منبع: شیکاگو کانسیل ان گلوبال افرز / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


۶ ساعت قبل / سایت رویداد‌ ۲۴

تحلیل زیدآبادی از حمله تندروهای به صلح شرافتمندانه خاتمی

رویداد۲۴| احمد زیدآبادی در کانال تلگرامی خود نوشت: «حمایت سیدمحمد خاتمی از صلح شرافتمندانه به مذاق محافل تندرو خوش نیامده است. برخی از آنها می‌پرسند منظور از صلح شرافتمندانه چیست؟

آقای خاتمی خودش آن را توضیح داده است. صلح شرافتمندانه یعنی احیا و اجرای کامل تفاهم‌نامه‌ای که‌ بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسما امضا شده است.

جایگزین این تفاهم‌نامه سه چیز است. اول، آغاز دوبارهٔ جنگ که هزینه‌ها و نتایج مترتب بر آن آشکار است. دوم، ادامهٔ وضعیت موجود و تداوم محاصرهٔ اقتصادی کشور که عواقبش نیاز به توضیح ندارد. سوم، تن دادن به فرمولی یک‌جانبه که به لغو تحریم‌ها منجر نشود.

کدامیک از این سه جایگزین به کام تندروها شیرین می‌آید که اجرای تفاهم‌نامه را به عنوان مبنای صلح شرافتمندانه نفی می‌کنند؟»


۱۰ ساعت قبل / سایت انصاف نیوز

ترامپ دنبال مذاکره نیست؟ | انصاف نیوز

صابر گل‌عنبری، کارشناس سیاست خارجی، در یادداشتی تلگرامی نوشت:

«شبکه سی ان ان اعلام کرده است که دونالد ترامپ دستور توقف مذاکرات با ایران را داده است. در عین حال هم گفته شده است که آمریکا به متحدان خود اطلاع داده است که در حال تغییر راهبرد خود در قبال تهران از تاکتیک «ضربه فوری به ایران»، به سمت «اختناق تدریجی» است.

حالا فارغ از این که اساسا مذاکره‌ای در جریان بوده باشد یا نه یا این که ترامپ بر خلاف ایران همین تبادل پیام را مذاکره می‌داند؛ اما دستور احتمالی توقف مذاکرات از جانب ترامپ قابل تامل است و دلالت‌های خاص خود را دارد. به این علت که وی طی هفته‌ها و ماه‌های پس از جنگ با هدف مدیریت اوضاع به ویژه بازار و انرژی مدام از مذاکره و «نزدیک بودن توافق» سخن می‌گفت و با این رفتار خود تا حدی می‌توانست آنها را مدیریت و با وجود بسته بودن تنگه هرمز از جهش قیمت نفت جلوگیری و آن را در محدوده صد دلار نگه دارد.

اما جدا از این که صدور دستور توقف مذاکرات و در عین حال رسانه‌ای کردن آن نشانگر عصبانیت و نومیدی ترامپ از دستیابی به توافق و تلاشی برای تغییر محاسبات ایران است؛ اما همین تصمیم می‌تواند بیانگر این باشد که وی همچون قبل دیگر نگرانی زیادی نسبت به وضعیت بازار و قیمت انرژی ندارد و بنابراین دیگر مذاکره ولو در بعد اعلامی هم اولویت او نیست.

اما این گمانه به فرض صحت، به این معنا می‌تواند باشد که زیاد هم برای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و از سرگیری فعالیت طبیعی آن عجله ندارد و از این رو، بیشتر به تشدید محاصره و فرسایشی‌تر کردن جنگ برای ایران می‌اندیشد.

البته چه بسا آنچه در این میان بیشتر مشوق ترامپ است این که قیمت نفت رشد جهشی بزرگی نکرد. البته این که چرا نفت در ایام جنگ در محدوده صد دلار ماند و اکنون با بسته شدن تنگه در همان کانال ۸۰ دلار است، نیازمند کنکاش و بررسی عمیق است.

البته اگر بازار دوباره اقتضا کند هیچ بعید نیست که ترامپ که شب و روز نظر خود را تغییر می‌دهد، طی روزهای آینده خبر دهد که گفتگوها از سرگرفته شده است یا آن را از سر می‌گیرد.

در مجموع، این منازعه چشم‌اندازی فرسایشی و طولانی‌مدت دارد. فراتر از ممانعت و مخالفت‌ اسرائیل با هرگونه دیپلماسی و توافقی بین تهران و واشنگتن، هم اکنون مانع اصلی توافق این است که ترامپ در سایه شروط تهران فرصتی برای یک توافق متوازن نمی‌بیند که در کنار برد ایران، برُد و دستاوردی را هم برای او رقم زند. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نیز دقیقا به دلیل این که یک توافق یک‌جانبه به نفع تهران بود فروپاشید.

در حال حاضر، ترامپ در مواجهه با این بن‌بست دیپلماتیک، تداوم ابهام مزمن و بلاتکلیفی کنونی را ترجیح می‌دهد، به این امید که فشار جنگ اقتصادی، مطالبات و شروط تهران را تعدیل کند و وضعیتی را رقم زند که ایران از موضع ضعف وارد گفتگو شود.

در چنین شرایطی، اما از سرگیری جنگ و حملات نیز بسیار محتمل است و به نظر نگارنده در این مساله عامل زمان مطرح است. در کنار آن هم هیچ بعید نیست که آمریکا با به روزرسانی بانک اهداف ترور هم در یک غافلگیری جدید حملات را دوباره با ترورهای جدید شروع کند.

در عین حال هم تفاهمات مقطعی همچنان محتمل است ولی توافق نهایی بعید است.

این داستان همچنان ادامه دارد…»

انتهای پیام




 حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم بزرگداشت چهلمین روز تدفین ایشان + عکس
۹ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم بزرگداشت چهلمین روز تدفین ایشان + عکس

فرزندان رهبر شهید در مراسم بزرگداشت چهلمین روز تدفین پیکر ایشان حضور یافتند.

 تأکید بر مدیریت مصرف و افزایش بهره وری انرژی در صنایع/ لزوم نقش آفرینی بیشتر رسانه‌ها در فرهنگ‌سازی مصرف بهینه انرژی
۸ ساعت قبل / سایت ایران آنلاین

تأکید بر مدیریت مصرف و افزایش بهره وری انرژی در صنایع/ لزوم نقش آفرینی بیشتر رسانه‌ها در فرهنگ‌سازی مصرف بهینه انرژی

رئیس‌جمهور با تأکید بر ضرورت جلوگیری از وقفه در چرخه تولید، صیانت از اشتغال و تداوم فعالیت واحدهای صنعتی را از اولویت‌های کشور دانست و در عین حال خواستار توجه به محدودیت‌های شبکه و حمایت از تلاش شبانه‌روزی کارکنان صنعت برق برای مدیریت ناترازی و تأمین برق بخش‌های مختلف شد.

 گلایه همسر معاون اول پزشکیان از حجم کار او /  عارف کمتر از ۳ ساعت در روز می‌خوابد
۱۵ ساعت قبل / سایت اعتماد آنلاین

گلایه همسر معاون اول پزشکیان از حجم کار او / عارف کمتر از ۳ ساعت در روز می‌خوابد

همسر معاون اول پزشکیان از حجم کار او گلایه کرد.

 هشدار یک نماینده درباره ادعاهای بی‌سند: مراقب آسیب به روابط اقتصادی باشیم
۱۰ ساعت قبل / خبرگزاری همشهری‌آنلاین

هشدار یک نماینده درباره ادعاهای بی‌سند: مراقب آسیب به روابط اقتصادی باشیم

نماینده مردم خدابنده در مجلس، با انتقاد از طرح برخی ادعاهای بدون مستندات علیه فعالان اقتصادی در فضای مجازی هشدار داد که ورود به پرونده‌های اقتصادی بر اساس حدس و گمان، علاوه بر خدشه‌دار کردن اعتبار افراد، می‌تواند به روابط اقتصادی و بین‌المللی کشور نیز آسیب بزند.

 عکس: فرزندان رهبر شهید انقلاب در مراسم چهلم ایشان
۹ ساعت قبل / سایت تابناک

عکس: فرزندان رهبر شهید انقلاب در مراسم چهلم ایشان

حضور فرزندان رهبر شهید انقلاب در مراسم بزرگداشت چهلم ایشان

 تأمین برق صنایع با اولویت تولید و اشتغال پیگیری می‌شود
۸ ساعت قبل / سایت هم میهن

تأمین برق صنایع با اولویت تولید و اشتغال پیگیری می‌شود

رئیس‌جمهور با تأکید بر ضرورت جلوگیری از توقف خطوط تولید، خواستار رفع موانع اجرای مصوبات تأمین برق صنایع شد و بر استفاده از ظرفیت بورس انرژی، برق وارداتی و مدیریت مصرف برای عبور از محدودیت‌های شبکه تأکید کرد.