
بازخوانی نسبت مذاکره، صلح و سازش در سیره سیاسی امام خمینی
در روزگاری که «مذاکره» دوباره به یکی از مناقشهبرانگیزترین واژههای فضای سیاسی ایران تبدیل شده است، یک پرسش تاریخی نیز دوباره خود را به رخ میکشد: آیا میتوان با استناد به اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی، مذاکره را ذاتاً و در همه شرایط، امری مذموم و حتی خیانت دانست؟
این پرسش را نمیتوان با یک جمله از امام پاسخ داد. چرا که در سخنان و رفتار سیاسی او، هم مواضعی بسیار صریح در رد مذاکره دیده میشود و هم مواردی از گفتوگو، ملاقات و مذاکره با مخالفان و دشمنان، حتی نمایندگان دولتهای متخاصم خارجی. اگر قرار باشد تنها یکی از این دو دسته را ببینیم، تصویری ناقص از امام خواهیم ساخت.
مسئله، ظاهراً جای دیگری است: امام با چه مذاکرهای مخالف بود و چه مذاکرهای را میپذیرفت؟ این پرسش، ما را از جستوجوی یک «بله» یا «نه» ساده فراتر میبرد و به منطق تصمیمگیری سیاسی امام نزدیکتر میکند. مذاکره؛ آری یا نه؟
در سالهای مبارزه، در دهۀ چهل، امام خمینی بارها از مذاکره با حکومت پهلوی سخن گفت؛ اما مذاکره را در خلأ و بدون توجه به شرایط سیاسی نمیدید. برای نمونه، در مواضعی، ملاقات و مذاکره را به تغییر شرایط سیاسی و کنار رفتن عناصر خاصی از قدرت مشروط میکرد. در سال ۱۳۵۷ نیز در برابر پرسش درباره مذاکره با آمریکا، سخن از احترام متقابل و تأمین آزادی و استقلال ایران را پیششرط رابطه و گفتوگو میدانست. این مواضع نشان میدهد که مسئله امام صرفاً «مذاکره کردن یا نکردن» نبود؛ شرایط مذاکره و موقعیت طرفین مذاکره نیز اهمیت داشت. شاید از همین منظر بتوان برخی مواضع ظاهراً متعارض امام را بهتر فهمید. امام در جایی میگوید: «ما سازش را از هر کس و به هر شکلی باشد نخواهیم پذیرفت.» اما در همان سخنان، از «مذاکرات خود با این اشخاص» نیز سخن میگوید. این کنار هم قرار گرفتن دو تعبیر، نکته مهمی را آشکار میکند: مذاکره الزاماً مساویِ سازش نیست. اگر مذاکره را عین سازش بدانیم، این دو گزاره با یکدیگر ناسازگار خواهند شد؛ اما اگر میان …












