
در سنت کلاسیکِ اندیشه سیاسی، حتی رادیکالترین جریانهای برانداز ناگزیر بودند پیش از هر کنشی، طرحی مشخص برای یک پرسش بنیادین داشته باشند: «فردای فروریختنِ نظم مستقر، چه چیزی بنا خواهد شد؟» تاریخ نشان داده است که جنبشها برای جلب افکار عمومی، همواره دفتری از برنامهها، چهرههای قابلاتکا و چشماندازهای ایجابی میگشودند. اما در جغرافیای رسانهایِ جریان سلطنتطلب و هسته سخت براندازی فارسیزبان، که آشکارا ماهیتی صهیونیستی-آمریکایی (و نه میهندوستانه) دارند، این قاعده بنیادین معکوس تعریف شده است و به اصطلاح ایشان شیپور را از سر گشاد بر دهان گذاشتهاند.
مدتهاست این جریان از یک «پروژه سیاسی با هدف دگرگونی و بهبود» به یک «سندروم روانی با محوریت کینهتوزی» تغییر ماهیت داده است؛ ساختاری که هیچ تعهدی برای ساختن فردا ندارد و تمام کارکردش در یک گزاره خلاصه میشود: تخلیه هیجانِ خشم و لذت بردن از تماشای آوار. مصادیق و مثالهای دردناک و تاسفبار این رویکرد به لطف شبکههای اجتماعی از چشم کسی پوشیده نیست.
مجال کالبدشکافی این پدیده، در این مقالهی کوتاه نیست بنابراین از چارچوب و نظام علّی کلاسیک صرفنظر میکنم و تنها به یک مورد از منظر روانشناسی اجتماعی اشاره میکنم که به نظر من کمتر مورد توجه جامعه مطبوعاتی و رسانهای قرار گرفته است. این مورد، مفهومی است با عنوان Ressentiment که فردریش نیچه به آن اشاره میکند و ما آن را در فارسی "کینهتوزی" ترجمه میکنیم. از نگاه نیچه کینهتوزی زمانی در یک جامعه فعال میشود که انسانها در برابر ناکامیها، فشارهای زیسته و انسدادها، احساس استیصال مفرط کنند. در چنین وضعیتی، چون توان یا افق روشنی برای اصلاح سریع دیده نمیشود، روان جمعی مستعد پناه بردن به «نیهیلیسم» میگردد؛ نقطهای که فرد در آن نه به دنبال بهسازی شرایط، بلکه خواهان تخریب همهجانبه است.
شبکههای ماهوارهای و حسابهای مجازی اینستاگرام و X و ... دقیقاً این گسل روانی را هدف گرفتهاند. آنها اصلا به جامعه پیشنهاد …













