
زمانی که از صلح سخن میگوییم، نخستین تصویر، پایان جنگ، خاموش شدن سلاحها و بازگشت آرامش است. اما آیا هر توقف جنگی را میتوان صلح نامید؟ آیا صرفاً با متوقف شدن گلولهها، صلح تحقق پیدا میکند؟
یوهان گالتونگ، از مهمترین نظریهپردازان مطالعات صلح، میان «صلح منفی» و «صلح مثبت» تمایز میگذارد. صلح منفی به معنای نبود خشونت مستقیم و توقف جنگ است؛ اما صلح مثبت فراتر از آن است و به وجود عدالت و از میان رفتن ساختارهایی توجه دارد که خشونت را بازتولید میکنند. بنابراین، ممکن است جنگی پایان یافته باشد، اما هنوز صلحی شکل نگرفته باشد.
این تمایز، ما را به تفاوت میان آتشبس و صلح میرساند. آتشبس میتواند جنگ را متوقف کند، اما اگر علتهای منازعه، بیعدالتی، سلطه یا تجاوز همچنان باقی بماند، صرفاً با توقف خشونت مستقیم مواجهیم، نه الزاماً تحقق صلح.
ایمانوئل کانت نیز در ایده «صلح پایدار» بر این نکته تأکید دارد که صلح نباید صرفاً وقفهای میان دو جنگ باشد. صلح پایدار به قواعد، نهادها و ترتیباتی نیاز دارد که امکان بازگشت به جنگ را کاهش دهد. در این نگاه، صلح زمانی اهمیت پیدا میکند که بتواند استمرار داشته باشد.
در اندیشه مارتین لوتر کینگ نیز صلح از عدالت جدا نیست. نبود خشونت، بهتنهایی برای ساختن جامعهای صلحآمیز کافی نیست؛ زیرا اگر بیعدالتی باقی بماند، زمینه خشونت همچنان وجود خواهد داشت. از این منظر، صلح واقعی با عدالت اجتماعی پیوند دارد.
در کنار این دیدگاهها، مفهوم «صلح شرافتمندانه» نیز قابل توجه است. صلح شرافتمندانه بر این تأکید دارد که پایان جنگ نباید با تحقیر، تسلیم یا از دست رفتن کرامت یک ملت همراه شود. اما «صلح عادلانه» پرسش گستردهتری مطرح میکند: آیا حقوق طرفین رعایت شده است؟ آیا تجاوز پایان یافته؟ آیا مسئولیت تجاوز روشن شده و زمینه بازتولید خشونت از میان رفته است؟
اینجا میتوان به نگاه امام خمینی رسید. در منظومه فکری امام، جنگ فینفسه مطلوب نیست. ایشان تصریح میکند: «ما به تبع اسلام با جنگ همیشه مخالفیم و میل داریم …












