قیمت طلا امروز




 سایت جماران / ۲ روز قبل / ۱۴۰۵/۰۵/۲۸

جنگ سرد ریاض و ابوظبی در جنوب یمن

همسویی عربستان و امارات هرگز بر پایه منافع کاملاً یکسان شکل نگرفته بود؛ بلکه بر منافع مشترک استوار بود.
 جنگ سرد ریاض و ابوظبی در جنوب یمن

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، «مؤسسه خاورمیانه برای سیاست و آموزش» (MEPEI) در گزارشی به رقابت فزاینده عربستان و امارات در یمن پرداخت و با تمرکز بر شکاف منافع دو کشور در جنوب یمن و دریای سرخ نوشت: ائتلاف‌ها معمولاً با یک گسست ناگهانی فرو نمی‌پاشند؛ بلکه به‌تدریج فرسوده می‌شوند تا اینکه یک بحران، اختلافاتی را که طی سال‌ها انباشته شده‌اند، آشکار کند. از این منظر می‌توان فهمید چرا عربستان سعودی در هفته نخست ژانویه ۲۰۲۶ مواضع شبه‌نظامیانی را بمباران کرد که توسط یکی از شرکای خود در شورای همکاری خلیج فارس مسلح و تقویت شده بودند و چرا تنها چند روز بعد، نیروی نیابتی آن شریک عملاً منحل شد.

  مقدمه

طی یک دهه گذشته، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در ادبیات سیاست‌گذاری و مطالعات دانشگاهی، دو معمار اصلی «محور ضدانقلابی» خاورمیانه تلقی می‌شدند؛ محوری که پس از بهار عربی بر نظم منطقه‌ای تأثیر گذاشته و در برابر ایران، اسلام سیاسی و جنبش حوثی‌ها قرار گرفته بود؛ جنبشی که در سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن را سرنگون کرد.

اما تحولات دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶ این فرض را به شکلی آشکار زیر سؤال برد. شورای انتقالی جنوب یمن (STC)، جنبشی جدایی‌خواه که از سال ۲۰۱۷ توسط ابوظبی ایجاد و تأمین مالی شده بود، حمله‌ای سریع را آغاز کرد و بخش عمده‌ای از سرزمین سابق یمن جنوبی، از جمله حضرموت، المهره و بندر راهبردی مکلا را به تصرف خود درآورد.

واکنش ریاض، نه اعمال فشار دیپلماتیک، بلکه حمله هوایی بود. عربستان ابتدا در ۳۰ دسامبر یک محموله تسلیحاتی منتسب به امارات را در بندر مکلا هدف قرار داد و سپس مواضع STC را در مناطق مختلف جنوب بمباران کرد. این روند سرانجام با بازپس‌گیری عدن در ۷ ژانویه و انحلال رسمی STC دو روز بعد پایان یافت.

این مقاله این تحولات را صرفاً یک بحران یمنی نمی‌داند، بلکه آن را نمونه‌ای مهم برای نظریه ائتلاف‌ها می‌خواند: نمونه‌ای کمیاب و جلوی چشم، از اینکه چگونه حتی یک تهدید خارجی مشترک، زمانی که منافع سرزمینی و اقتصادی دو حامی از یک نقطه بحرانی عبور کند، دیگر برای حفظ همسویی آنها کافی نیست.

  از ضدانقلاب تا اهداف متضاد

همسویی عربستان و امارات هرگز بر پایه منافع کاملاً یکسان شکل نگرفته بود؛ بلکه بر منافع مشترک استوار بود. هر دو کشور در سال ۲۰۱۵ به ائتلاف تحت رهبری عربستان، موسوم به «عملیات طوفان قاطع»، پیوستند تا صنعا را از حوثی‌ها بازپس گیرند و آنچه هر دو دولت، نفوذ ایران در شبه‌جزیره عربستان می‌دانستند، مهار کنند.

اما دو پایتخت از همان ابتدا ابزارهای متفاوتی برای دستیابی به این هدف داشتند. ریاض از دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن و نیروهای همسو با حزب اصلاح حمایت می‌کرد و اولویت آن حفظ یمن یکپارچه تحت یک دولت مرکزی بود؛ دولتی که می‌توانست از طریق دیپلماسی با آن تعامل کند.

در مقابل، ابوظبی شورای انتقالی جنوب را به‌عنوان یک مرکز قدرت مستقل در جنوب تقویت کرد؛ راهبردی که به امارات امکان می‌داد با نفوذ مستقیم بر عدن، سواحل یمن در دریای سرخ و خلیج عدن، نیرویی نیابتی در اختیار داشته باشد که وفاداری آن نه به یک ساختار فرماندهی واحد یمنی، بلکه به ابوظبی باشد.

«توافق ریاض» در سال ۲۰۱۹ که نمایندگان شورای انتقالی را وارد شورای رهبری ریاست‌جمهوری کرد، به حل این اختلاف نیانجامید و صرفاً آن را موقتاً پنهان ساخت. دو حامی خارجی اکنون در یک دولت رسمی منافع مشترکی داشتند، اما منافع نیروهای نیابتی آنها درباره آینده یمن همچنان حل‌نشده باقی ماند: اتحاد، فدرالیسم یا جدایی کامل.

  شورای انتقالی؛ نشانه بحران، نه علت آن

آنچه در اواخر ۲۰۲۵ تغییر کرد، وجود این اختلاف نبود، بلکه هزینه پنهان نگه‌داشتن آن بود.

نخست، رویکرد منطقه‌ای امارات در دیگر نقاط نیز مستقل‌تر شده بود؛ مانند حمایت مستمر ابوظبی از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF)  در سودان و واکنش نسبتاً محتاطانه آن به شناسایی سومالی‌لند از سوی اسرائیل؛ که ریاض صراحتاً با آن مخالفت کرد. در محافل راهبردی عربستان نشانه شکل‌گیری شبکه‌ای تحت محور امارات در امتداد دریای سرخ و شاخ آفریقا تلقی شد که شورای انتقالی جنوب، حلقه یمنی آن بود.

دوم، جغرافیا اهمیت مسئله را چند برابر کرد. حضرموت مرز زمینی طولانی با عربستان دارد و المهره نیز در طرح دیرینه ریاض برای احداث خط لوله نفتی به دریای عرب، با هدف دور زدن تنگه هرمز و باب‌المندب، جایگاه مهمی دارد.

بنابراین، کنترل این کریدور توسط یک نیروی جدایی‌خواه و همسو با امارات دیگر برای عربستان صرفاً یک ابزار احتیاطی نبود؛ بلکه به محدودیتی مستقیم برای عمق راهبردی این کشور تبدیل شده بود. حمله شورای انتقالی در دسامبر این مشکل را ایجاد نکرد؛ بلکه ریاض را مجبور کرد هزینه آن را به‌طور واقعی محاسبه کند.

  زمانی که ائتلاف به روی خود آتش گشود

روند تحولات از ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ تا ۹ ژانویه ۲۰۲۶ به دلیل سرعت آن اهمیت تحلیلی ویژه‌ای دارد.

نیروهای شورای انتقالی تحت عنوان «عملیات آینده نویدبخش» طی چند هفته تقریباً سراسر یمن جنوبی سابق – از جمله مناطق دارای میادین نفتی- را تصرف کردند.

در ۳۰ دسامبر، نیروی هوایی عربستان بندر مکلا را که در کنترل شورای انتقالی بود، هدف قرار داد. ریاض اعلام کرد هدف، محموله تسلیحاتی ارسال‌شده از امارات بوده است؛ ادعایی که ابوظبی آن را رد کرد.

نیروهای مورد حمایت عربستان سپس طی چند روز سیئون و مکلا را بازپس گرفتند و تا ۷ ژانویه وارد عدن شدند؛ جایی که مقاومت شورای انتقالی فروپاشید.

رشاد العلیمی، رئیس‌جمهور یمن، در همین شرایط توافق دفاعی یمن با امارات را لغو کرد، دستور خروج نیروهای اماراتی از کشور را داد و فعالیت شورای انتقالی را شورش علیه دولت اعلام کرد.

عیدروس الزبیدی، رهبر شورای انتقالی، در مذاکرات صلح برنامه‌ریزی‌شده در ریاض شرکت نکرد و از طریق سومالی‌لند به امارات گریخت. پس از آن از شورای رهبری ریاست‌جمهوری برکنار و به خیانت متهم شد.

چند روز بعد، امارات خروج نیروهای باقی‌مانده خود از یمن را اعلام و شورای انتقالی نیز انحلال خود را اعلام کرد؛ اقدامی برای کاهش تنش‌ها، که ابوظبی آن را بیش از آنکه امتیازدهی بداند، یک عقب‌نشینی تاکتیکی تلقی کرد.

  تبیین شکاف: انسجام ائتلاف در شرایط همگرایی ناقص تهدید

نظریه کلاسیک ائتلاف‌ها دو ابزار مکمل برای تحلیل این بحران در اختیار می‌گذارد.

چارچوب «موازنه تهدید» (balance-of-threat) استیون والت توضیح می‌دهد که چرا ریاض و ابوظبی در ابتدا با یکدیگر همسو شدند: هر دو جنبش حوثی و در نتیجه ایران را تهدیدی می‌دانستند که مستلزم موازنه‌سازی خارجی بود.

اما این نظریه در شرایطی با دشواری روبه‌رو می‌شود که متحدان درباره اینکه چه کسی تهدید است اتفاق نظر دارند، ولی درباره اینکه این تهدید دقیقاً چه نوع خطری ایجاد می‌کند اختلاف دارند.

برای عربستان، تهدید حوثی‌ها از سال ۲۰۱۵ عمدتاً ماهیتی سرزمینی و نظامی داشته است؛ از حملات موشکی و پهپادی فرامرزی گرفته تا تهدید مستقیم امنیت مرزها و برنامه‌های اقتصادی و کریدورهای انرژی. اما برای امارات، تهدید مهم‌تر در گذشته ماهیتی ایدئولوژیک و دریایی داشته است: مقابله با اسلام سیاسی و کنترل مسیرهای کشتیرانی دریای سرخ. از این منظر، یک نیروی جنوبی نیمه‌خودمختار و مطیع برای ابوظبی سودمندتر از یمن یکپارچه‌ای بود که در نهایت تحت نفوذ عربستان قرار گیرد.

نظریه «معضل امنیت ائتلاف» (alliance security dilemma) گلن اسنایدر نیز بخش دیگری از این مسئله را توضیح می‌دهد. کشورهایی که از نیروهای نیابتی حمایت می‌کنند، همواره با خطر درگیرشدن ناخواسته در جنگ محلی نیابتی خود یا رها کردن نیروی نیابتی برای حفظ رابطه گسترده‌تر با شریکشان روبه‌رو هستند.

وجه غیرمعمول پرونده یمن این است که ریاض برای حل خطر درگیرشدن، متحد خود را رها نکرد؛ بلکه مستقیماً به نیروی نیابتی متحدش حمله کرد. عربستان شورای انتقالی را ابزار سیاست امارات دانست، نه بازیگری مستقل، و در نتیجه اختلاف میان دو حامی را به یک عملیات نظامی درون یمن تبدیل کرد.

این رویکرد نشان می‌دهد نیروهای نیابتی صرفاً ابزار مدیریت ریسک میان حامیان نیستند؛ بلکه می‌توانند به سازوکاری برای اعمال فشار متقابل حامیان بر یکدیگر، بدون اعلام رسمی گسست، تبدیل شوند.

  ورود مصر به معادله

تفسیر شکاف عربستان و امارات به‌عنوان داستانی صرفاً دوجانبه، دامنه واقعی آن را دست‌کم می‌گیرد؛ زیرا مصر تقریباً بلافاصله با روایت ریاض همراه شد؛ اقدامی که بیشتر از وفاداری، ناشی از منافع و آسیب‌پذیری‌های مستقیم خود قاهره بود.

امنیت اقتصادی مصر مستقیماً به همان آبراه‌هایی وابسته است که بحران شورای انتقالی تهدید می‌کرد. کانال سوئز همچنان یکی از مطمئن‌ترین منابع درآمد ارزی مصر است و هرگونه بی‌ثباتی در دریای سرخ و خلیج عدن، چه ناشی از حملات موشکی حوثی‌ها و چه ناشی از تجزیه جنوب یمن، مستقیماً این درآمد را تهدید می‌کند.

قاهره همچنین با برداشت ریاض از الگوی گسترده‌تر سیاست امارات همسو شد: حمایت ابوظبی از نیروهای پشتیبانی سریع در سودان و رویکرد نسبتاً همدلانه آن نسبت به سیاست منطقه‌ای اسرائیل، از نگاه دو کشور نشانه پروژه‌ای گسترده‌تر از سوی امارات بود که منافع آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد.

این همسویی به همکاری عملی نیز انجامید. فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان، در ۵ ژانویه ۲۰۲۶ و در میانه بحران یمن به قاهره سفر کرد و دو دولت مواضع خود را «یکسان» توصیف کردند.

پس از آن، عربستان و مصر برای محدودسازی پروازهای باری امارات که مظنون به انتقال تجهیزات برای نیروهای پشتیبانی سریع بودند، هماهنگ شدند و برای مختل کردن مسیرهای قاچاق مرتبط با این شبکه، از جمله با اعمال فشار بر خلیفه حفتر، فرمانده لیبیایی، همکاری کردند؛ اقدامی که به تعطیلی موقت فرودگاه الکفره نیز انجامید.

این همکاری به پیمان یا بلوک رسمی تبدیل نشد؛ نیازی هم به آن نبود. قاهره عملاً برداشت ریاض از تهدید امارات را پذیرفت، زیرا خود نیز در دریای سرخ منافع امنیتی مستقیمی داشت.

  چرا این مسئله فراتر از یمن اهمیت دارد؟

درس گسترده‌تر این بحران آن است که «برداشت مشترک از تهدید»، که متغیر اصلی بسیاری از مدل‌های انسجام ائتلافی است، زمانی که ائتلاف از نیروهای نیابتی نیمه‌مستقل با منافع سرزمینی و اقتصادی خاص خود استفاده می‌کند، شرطی ضروری اما ناکافی است.

یمن نمونه‌ای منفرد نیست. رویکرد امارات در سودان و سومالی‌لند نشان می‌دهد ابوظبی در حال دنبال‌کردن راهبردی مستقل‌تر در دریای سرخ و شاخ آفریقاست؛ راهبردی که شراکت با کشورهای خلیج فارس را نه تابعی از اهداف خود، بلکه سازگار با جاه‌طلبی‌های تجاری و دریایی مستقل امارات می‌بیند.

تمایل ریاض به استفاده از زور علیه نیروی نیابتی یک عضو شورای همکاری، به جای محدودکردن واکنش به دیپلماسی، نشان‌دهنده کاهش آستانه استفاده از ابزارهای قهری در روابط داخلی ائتلاف است.

همسویی سریع مصر با عربستان نیز نشان می‌دهد این کاهش آستانه فقط بر دو رقیب اصلی تأثیر نمی‌گذارد؛ بلکه نحوه محاسبه منافع سایر کشورهای منطقه را نیز تغییر می‌دهد.

تحلیلگرانی که وضعیت کنونی را یک «جنگ سرد سعودی-اماراتی» توصیف می‌کنند، لزوماً اغراق نکرده‌اند. انحلال شورای انتقالی بحران فوری را حل کرد، اما اختلاف منافع زیربنایی را که بحران را ایجاد کرده بود، از میان نبرد. بنابراین جنوب یمن و کریدور گسترده‌تر دریای سرخ همچنان یک نقطه بالقوه برای درگیری باقی می‌مانند.

  جمع‌بندی

بحران یمن نمونه‌ای کم‌سابقه برای مطالعه نظریه ائتلاف‌هاست: موردی که در آن ائتلاف نه به دلیل از بین رفتن برداشت مشترک از تهدید، بلکه به دلیل فروپاشی این فرض شکست خورد که برداشت مشترک از تهدید الزاماً به معنای اشتراک در منافع و اهداف بعدی است.

برای مطالعات خلیج فارس نیز این بحران نشان می‌دهد انسجام شورای همکاری پس از سال ۲۰۱۱ بیش از آنکه ساختاری باشد، ماهیتی ابزاری داشته است؛ یعنی بر همگرایی در برابر تعداد محدودی از دشمنان استوار بوده، نه بر همسویی عمیق در زمینه منافع سرزمینی و اقتصادی.

ورود سریع و مصلحت‌محور مصر به صف ریاض نیز درس دیگری دارد: هنگامی که یک ائتلاف میان دو حامی اصلی آشکارا دچار شکاف می‌شود، کشورهای همسایه‌ای که خود در معرض پیامدهای همان بحران هستند، منتظر پایان یافتن اختلاف نمی‌مانند؛ بلکه خیلی سریع موضع خود را انتخاب می‌کنند و انتخابشان از سوی هر دو طرف، به‌عنوان نشانه‌ای از پیروزی یا شکست در این رقابت تفسیر می‌شود.

به همین دلیل، یمن و کریدور دریای سرخ باید همچنان زیر نظر باشند؛ نه فقط به‌عنوان بحرانی انسانی که قطعاً نیازمند حل‌وفصل است، بلکه به‌عنوان آزمایشگاهی کم‌نظیر برای مشاهده اینکه وقتی دو حامی خارجی، در برابر دیدگان هم و در میانه درگیری، متوجه می‌شوند تعریفشان از ائتلاف مشترک تا چه اندازه متفاوت بوده است، چگونه این کشف می‌تواند محاسبات سایر بازیگران ذی‌نفع را نیز با سرعت تغییر دهد.



۱ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

شروع رویایی شهاب زاهدی در مالزی

به گزارش گروه ورزشی خبرگزاری دانشجو؛ فصل جدید فوتبال مالزی با قهرمانی جوهور دارالتعظیم در سوپرجام آغاز شد؛ تیمی که عصر امروز با درخشش و گلزنی شهاب زاهدی در دیدار مقابل کوچینگ سیتی با نتیجه ۳ بر صفر به برتری رسید و نخستین جام فصل را از آن خود کرد.

در این مسابقه، جوهور از همان ابتدا کنترل بازی را در اختیار داشت و در دقیقه ۱۱ با گل مارکوس گیلرمه پیش افتاد. برتری یک‌گله این تیم تا پایان نیمه نخست حفظ شد و در نیمه دوم نیز فشار شاگردان جوهور ادامه پیدا کرد. آریبا اوز در دقیقه ۵۵ گل دوم را به ثمر رساند تا تیم میزبان با حاشیه امنیت بیشتری به کار ادامه دهد که ورود شهاب زاهدی به زمین و نمایش فوق‌العاده او برتری‌شان را قطعی کرد.

شهاب زاهدی که در نخستین بازی رسمی خود برای جوهور دارالتعظیم از روی نیمکت کار را آغاز کرده بود، در ادامه مسابقه فرصت حضور در زمین را به دست آورد و در دقایق پایانی، نقش مهمی در تکمیل برد تیمش ایفا کرد.

ستاره ایرانی در دقیقه ۸۶ روی یک فرار سریع از میانه زمین صاحب موقعیت شد و در شرایط تک‌به‌تک با دروازه‌بان کوچینگ سیتی قرار گرفت که ضربه نخست زاهدی با واکنش تماشایی گلر حریف دفع شد، اما شهاب در ادامه صحنه به‌خوبی خودش را به توپ برگشتی رساند و با یک ضربه پای چپ دقیق و قدرتمند، گل سوم جوهور را به ثمر رساند.

این گل، نخستین گل رسمی شهاب زاهدی با پیراهن جوهور دارالتعظیم بود؛ گلی که در اولین حضور رسمی او برای این تیم و در مسیر کسب نخستین جامش در فوتبال مالزی به ثمر رسید.


۱ ساعت قبل / سایت عصرایران

استقلال؛ دو برد، دو چهره و یک سؤال بزرگ

عصر ایران ؛ علی خیرآبادی - استقلال فصل را بهتر از چیزی شروع کرده که حتی خوش‌بین‌ترین هوادارش انتظار داشت: دو بازی، دو برد، پنج گل زده و بدون گل خورده. اما اگر فقط به جدول نگاه کنیم، بخشی از داستان را از دست داده‌ایم. این استقلال در دو هفته نخست، دو نسخه کاملاً متفاوت از خودش نشان داده است؛ نسخه‌ای که در بازی اول پرانرژی و تهاجمی بود و نسخه‌ای که در بازی دوم بیشتر به کنترل، صبر و مدیریت لحظه‌ها تکیه کرد.

شاید مهم‌تر از هر دو پیروزی این باشد که استقلال هنوز در حال پیدا کردن پاسخ یک سؤال است: آیا این تیم قرار است با فوتبال مالکانه و تهاجمی‌اش حریفان را بشکند، یا با کنترل بازی و استفاده از کیفیت بازیکنانش؟

در بازی اول مقابل مس شهر بابک، پاسخ تقریباً روشن بود. استقلال با سیستم ۳-۴-۳ وارد زمین شد و از همان ابتدا تلاش کرد بازی را در زمین حریف نگه دارد. آمار هم این برتری را تأیید می‌کند: ۱۴ شوت مقابل ۶ شوت مس و ۲.۷۱ امید گل در برابر ۰.۳۹. مالکیت ۵۲.۱ درصدی هم نشان می‌دهد استقلال برای برتری به شکل افراطی توپ را در اختیار نگرفت؛ بلکه در لحظات مهم، بهتر از حریف از آن استفاده کرد.

با این حال، یک نکته در این بازی وجود داشت که نباید زیر جشنواره چهارگله گم شود: استقلال برای شکستن دفاع مس، تا اواخر نیمه اول صبر کرد. دو گل نخست سحرخیزان هم در شرایطی به دست آمد که اشتباهات خط دفاع و دروازه‌بان مس نقش مهمی داشتند. بنابراین عدد ۴-۰ الزاماً به معنای یک نمایش کاملاً بی‌نقص هجومی نبود اما نمی شود تنوع تاکتیکی تیم بختیاری زاده را انکار کرد.

قلی‌زاده از همان بازی اول نشان داد قرار نیست صرفاً یک بازیکن کناری باشد. او روی گل نخست پاس گل داد و خودش هم در ادامه گل زد. رزاقی‌نیا نیز در میانه زمین فعال بود و آسانی در سمت دیگر زمین دائماً برای ایجاد برتری عددی و حمل توپ تلاش می‌کرد. استقلال برای باز کردن بازی فقط به یک مهاجم یا یک جناح وابسته نبود.

حتی گل‌های پایانی نیز یک پیام داشتند: استقلال روی نیمکت بازیکنانی داشت که می‌توانستند شدت بازی را حفظ کنند. اسلامی  در دقایق پایانی گل زد و این یعنی فاصله ترکیب اصلی با نیمکت، دست‌کم در این مسابقه، آن‌قدر زیاد نبود.

اما هفته دوم همه‌چیز را سخت‌تر کرد.

نساجی در قائمشهر قرار نبود همان فضای مس شهر بابک را در اختیار استقلال بگذارد. بازی فشرده‌تر شد و استقلال مجبور شد مدت بیشتری برای پیدا کردن شکاف در دفاع حریف صبر کند. نیمه اول بدون گل تمام شد و حتی در نیمه دوم هم موقعیت‌ها به اندازه‌ای نبودند که استقلال بتواند با خیال راحت از حریف فاصله بگیرد.

اینجاست که شاید مهم‌ترین ویژگی استقلال فعلی خودش را نشان می‌دهد: این تیم برای بردن فقط به یک شکل بازی نمی‌کند.

استقلال مقابل نساجی ۶۱.۹ درصد مالکیت داشت، ۵۴۲ پاس با دقت ۸۵.۱ درصد ثبت کرد و ۱۹ بار به سمت دروازه شوت زد که هشت مورد در چارچوب بود. نساجی تنها ۷ شوت داشت. 

بنابراین اگر کسی بازی را فقط از روی نتیجه ۱-۰ قضاوت کند، ممکن است تصور کند استقلال به سختی جان سالم به در برده است. آمار اما تصویر متفاوتی ارائه می‌کند. استقلال تیم برتر زمین بود، فقط نتوانست این برتری را زودتر به گل تبدیل کند.

گل محمدرضا آزادی در دقیقه ۸۲ از همین جنس بود؛ استقلال بالاخره توانست فشار و مالکیتش را به یک موقعیت تعیین‌کننده تبدیل کند و مهاجمی که تنها حدود دو دقیقه از ورودش به زمین گذشته بود، قفل بازی را شکست. این دقیقاً همان چیزی است که یک تیم مدعی به آن احتیاج دارد: بازیکنی که از روی نیمکت وارد شود و نتیجه بازی را تغییر دهد.

حتی انتخاب‌های بختیاری‌زاده در این بازی قابل توجه بود. او در نیمه دوم کوشکی را بیرون کشید و اسلامی را وارد زمین کرد و سپس آزادی را برای سحرخیزان فرستاد. این تعویض آخر در نهایت نتیجه داد. استقلال شاید بهترین فوتبالش را بازی نکرد، اما توانست مسابقه را مدیریت کند و در نهایت برنده شود.

در برابر مس، استقلال بیشتر شبیه تیمی بود که می‌خواست بازی را ببرد؛ برابر نساجی، شبیه تیمی بود که می‌دانست چگونه بازی را نبازد تا فرصت بردن برسد.

این تفاوت برای یک تیم مدعی مهم است. در طول فصل قرار نیست استقلال همیشه بتواند در نیمه اول دو گل بزند. قرار نیست همه حریفان فضا بدهند. قرار نیست هر مسابقه به بازی باز تبدیل شود. تیمی که قرار است تا پایان فصل برای قهرمانی بجنگد، باید بلد باشد هم بازی پرگل انجام دهد و هم در یک عصر سخت شمال، با یک گل سه امتیاز بگیرد.

استقلال در هر دو مسابقه از ساختار سه دفاعه استفاده کرده و در فاز مالکیت تلاش کرده با حضور بازیکنان کناری عرض زمین را حفظ کند. این ساختار مقابل تیم‌هایی که عقب می‌نشینند می‌تواند به ایجاد فشار کمک کند، اما در بازی‌های بزرگ‌تر، فضای پشت وینگ‌بک‌ها و کیفیت انتقال دفاع به حمله اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. هنوز نمی‌دانیم این تیم مقابل حریفی که خودش پرس می‌کند و اجازه نمی‌دهد استقلال به‌آرامی توپ را از عقب زمین خارج کند، چه واکنشی نشان خواهد داد.

از طرف دیگر، دو کلین‌شیت پیاپی اتفاق کم‌اهمیتی نیست. استقلال با فرعباسی درون دروازه و خط سه‌نفره فلاح، آقاسی و آشورماتوف، فعلاً ساختار دفاعی قابل اعتمادی ساخته است. حتی وقتی نساجی در نیمه دوم تلاش کرد از کناره‌ها به محوطه استقلال برسد، آبی‌ها اجازه ندادند موقعیت‌های باکیفیت زیادی شکل بگیرد. شاید بهترین توصیف از استقلال بعد از دو هفته این نباشد که «تیم فوق‌العاده‌ای است» یا «هنوز محک نخورده».

یک مهاجم جوان که گل می‌زند، یک وینگر جوان که هم پاس گل می‌دهد و هم گل می‌زند، هافبکی مثل رزاقی‌نیا که در ساختار تیم نقش دارد، بازیکنانی روی نیمکت که می‌توانند نتیجه را عوض کنند و مهم‌تر از همه، تیمی که حتی وقتی بازی مطابق برنامه پیش نمی‌رود، امتیاز از دست نمی‌دهد.

دو هفته اول البته هیچ جامی نمی‌دهند. مس شهر بابک و نساجی هنوز آزمون‌هایی در اندازه رقابت قهرمانی نبوده‌اند. اما این دو بازی یک چیز را روشن کرده‌اند: استقلال این فصل قرار نیست فقط با کیفیت فردی بازیکنانش زنده بماند. این تیم فعلاً ساختار دارد، صبر دارد و راه‌های مختلفی برای بردن پیدا می‌کند.

حالا سؤال اصلی برای هفته‌های بعدی این است که وقتی استقلال با اولین رقیب بزرگش روبه‌رو شود، آیا همین کنترل و انعطاف را حفظ خواهد کرد یا نه. پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر تیپ تابستانی نسیم ادبی با اکسسوری‌های خاص (+عکس) نظرات کاربران خبر قبل اشتراک گذاری : تیپ تابستانی نسیم ادبی با اکسسوری‌های خاص (+عکس) تماشاخانه یک جرعه آب برای هدهد؛ یک گودال مرگ برای کل و بزها / دو تصویر از یک ماجرا چیتگر؛ رد یک جنایت عجیب میان درختان / درخت‌ها قبل از مرگ زخمی شده بودند فیلم های دیگر عضویت در اینستاگرام عصر ایران ۱۵ سال پیش در چنین روزی این لحظه با حافظ گلستان سعدی آموزش زبان انگلیسی آپارات عصر ایران اپلیکیشن عصر ایران


۳ ساعت قبل / خبرگزاری دانشجو

آسوشیتدپرس: ترامپ در بن‌بست جنگ ایران، دوباره به سلاح تحریم پناه برد

به گزارش گروه بین المللی خبرگزاری دانشجو،  به نقل ازآسوشیتدپرس، در گزارشی تحلیلی به تهدید اخیر دونالد ترامپ برای اعمال تحریم‌های گسترده علیه ایران پرداخت و نوشت رئیس‌جمهور آمریکا در شرایطی بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده که جنگ با ایران به ماه ششم نزدیک می‌شود و دولت او با فشارهای سیاسی و نظامی فزاینده روبه‌رو است.

ترامپ روز چهارشنبه با اعلام آنچه «روز D اقتصادی» علیه ایران خواند، از اعمال سطحی «بی‌سابقه» از جنگ اقتصادی و انزوای مالی علیه تهران خبر داد. او همچنین تهدید کرد کشورها و شرکت‌هایی که به تجارت با ایران ادامه دهند، با پیامدهای اقتصادی سنگینی از سوی آمریکا مواجه خواهند شد.

آسوشیتدپرس در عین حال یادآوری کرده است که ایران با تحریم‌های آمریکا بیگانه نیست و نزدیک به پنج دهه است که تحت فشارهای اقتصادی واشنگتن قرار دارد. از همین رو، تهدیدهای تازه ترامپ بیش از آنکه یک ابزار جدید باشد، تکرار همان سیاستی به نظر می‌رسد که دولت آمریکا در سال‌های گذشته بارها به کار گرفته است.

این رسانه همچنین نوشته است که سیاست جدید ترامپ از بسیاری جهات ادامه همان سیاست «فشار حداکثری» است که او در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود علیه ایران دنبال کرد؛ سیاستی که هدف آن وادار کردن تهران به پذیرش خواسته‌های واشنگتن از طریق فشار اقتصادی بود.

با این حال، تجربه دولت اول ترامپ نشان داد که تحریم‌های ثانویه نیز برای آمریکا هزینه‌هایی به همراه دارد. واشنگتن در آن دوره برای برخی کشورها ناچار به صدور معافیت‌های تحریمی شد، زیرا اعمال کامل تحریم‌ها می‌توانست به منافع اقتصادی و روابط آمریکا با شرکای خود آسیب بزند.

اکنون ترامپ بار دیگر همان مسیر را دنبال می‌کند و قصد دارد فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کند؛ اقدامی که به نوشته آسوشیتدپرس، در سایه جنگ طولانی و افزایش فشارهای داخلی بر دولت آمریکا انجام می‌شود. این رسانه تأکید کرده است که ترامپ با جنگی مواجه است که به گفته گزارش، پایان دادن به آن برای دولت آمریکا دشوار شده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نیز به موضوعی سیاسی تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، بازگشت ترامپ به ادبیات «جنگ اقتصادی» نشان می‌دهد واشنگتن بار دیگر به ابزار تحریم به‌عنوان اهرم فشار متوسل شده است؛ ابزاری که ایران سال‌هاست با آن مواجه بوده و مقام‌های ایرانی نیز تهدیدهای جدید آمریکا را تکرار سیاست‌های شکست‌خورده گذشته توصیف کرده‌اند.




 مصداق شکست بازار
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

مصداق شکست بازار

کالای عمومی کالایی است که منافع آن معطوف به غیر است؛ این کالا غیرشفاف است و نمی‌توان کسی را از مصرف آن مستثنا کرد. این کالا همچنین رقابت‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو منحنی‌های معمول عرضه و تقاضا برای آن قابل استفاده نیستند و هزینه تمام‌شده آن نیز بر اساس چارچوب‌های معمول هزینه تمام‌شده در اقتصاد خرد محاسبه نمی‌شود. تولید و تهیه کالای عمومی یک هزینه کلی دارد و پس از تولید، همگان می‌توانند از آن استفاده کنند و هزینه تولید نهایی آن به صفر نزدیک می‌شود. همین که کالای عمومی، مانند نظم عمومی، تولید و عرضه شد، همه مردم، خواه‌ناخواه، از آن استفاده می‌کنند.

 چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد
۴ ساعت قبل / روزنامه دنیای اقتصاد

چت‌جی‌پی‌تی دیگر می‌تواند پیغام بفرستد

دنیای اقتصاد: چت‌جی‌پی‌تی اکنون می‌تواند با افزونه جدید Apple Messages برای شما پیامک ارسال کند. اگر تا به حال می‌خواستید تمام مکالمات دیجیتالی خود با اوپن‌آی را به اشتراک بگذارید، خبر خوبی برای شما داریم: آزمایشگاه هوش مصنوعی به‌تازگی افزونه Apple Messages را برای چت‌جی‌پی‌تی راه‌اندازی کرده است که به کاربران علاقه‌مند اجازه می‌دهد صندوق ورودی پیام‌های خود را به این چت‌بات متصل کنند. اوپن‌ای‌آی استدلال می‌کند که مزایای انجام این کار بی‌شمار است. کاربران می‌توانند از این افزونه برای مرتب‌سازی، تجزیه و تحلیل یا ویرایش پیام‌های خود مستقیما از چت‌جی‌پی‌تی استفاده کنند. این افزونه همچنین با کدِکس و ChatGPT Work کار می‌کند، بنابراین کاربران می‌توانند از آن به صورت حرفه‌ای، نه فقط شخصی، استفاده کنند.

 خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0
۳ ساعت قبل / سایت ورزش ۳

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0

خلاصه بازی آرسنال 3 - کاونتری 0 - هفته اول لیگ برتر انگلیس

 حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم
۳ ساعت قبل / سایت جوان آنلاین

حق امید‌ها را خرج بیرو‌ها نکنیم

امید‌های فوتبال ایران به سادگی ناامید می‌شود اگر بهترین فرصت را صرفاً به بهانه کسب نتیجه تقدیم بزرگسالان کنیم

 روایتی جدید از قدرتِ ایرانی
۴ ساعت قبل / سایت الف

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

روایتی جدید از قدرتِ ایرانی

 ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم
۲ ساعت قبل / خبرگزاری تسنیم

ادامه نقض آتش بس در لبنان - تسنیم

رژیم صهیونیستی مناطق مختلف جنوب لبنان را بمباران کرد.