
محمدرضا سلیمی، روانشناس و نویسندهی حوزه تفکر انتقادی، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«توهم بوقلمون نوعی خطای شناختیست که نشان میدهد استدلال استقرایی همیشه قابل اعتماد نیست. این سوگیری توضیح میدهد که اگر صرفاً براساس تجربههای گذشته دربارهی آینده قضاوت کنیم، ممکن است با قطعیت به نتیجهای برسیم که کاملاً نادرست است.
تصور کنید بوقلمونی در یک مزرعه زندگی میکند. هر روز کشاورز به او غذا میدهد و از او مراقبت میکند. این وضعیت روزها، هفتهها و ماهها تکرار میشود. بوقلمون کمکم به این نتیجه میرسد که کشاورز انسانی مهربان است و همیشه از من مراقبت خواهد کرد. هر روز که میگذرد اعتماد بوقلمون به کشاورز بیشتر میشود، زیرا تمام شواهد گذشته این نتیجه را تأیید میکنند. اما ناگهان روز کریسمس کشاورز بوقلمون را ذبح میکند.
در یک لحظه، نتیجهگیری بوقلمون فرو میریزد. مشکل این نیست که شواهد گذشته اشتباه بودند؛ مشکل اینجاست که شواهد بوقلمون ناقص بودند و از نیت واقعی کشاورز خبر نداشت.
توهم بوقلمون به ما هشدار میدهد که گذشته همیشه تضمینکنندهی آینده نیست و تکرار یک الگو به معنای دائمی بودن آن نیست؛ ممکن است عوامل پنهانی وجود داشته باشند که ما از آنها بیخبریم. همچنین، توهم بوقلمون به ما هشدار میدهد که یک رویداد نادر اما بسیار مهم میتواند همهی پیشبینیهای ما را بر هم بزند.
توهم بوقلمون میتواند برای افرادی که در دام دلالان عشق و محبت میافتند نیز عبرتآموز باشد؛ دلالان عشق کسانیاند که با حرفهای عاشقانه افراد را در دام خود میاندازند و سرانجام آنها را قربانی میکنند.
توهم بوقلمون به مسئلهی استقرا ربط دارد؛ مسئلهای که نخستین بار دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، مطرح کرد. هیوم این سوال را مطرح کرد: «از کجا مطمئن هستیم آینده مانند گذشته خواهد بود؟» سپس، او پاسخ میدهد هیچ دلیل منطقی و قطعی برای این فرض وجود ندارد و ما بیشتر از روی عادت چنین انتظاری داریم.
بعدها برتراند راسل این ایده را با داستان بوقلمون توضیح داد تا نشان دهد مشاهدههای فراوان بهتنهایی حقیقت را تضمین نمیکنند. بعد کارل پوپر این مسئله را از زاویهی دیگری بررسی کرد و گفت: «هیج تعداد یا تکراری نمیتواند نظریهای را اثبات کند؛ اما یک …







