محمد نقدی، عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام، در یادداشتی با عنوان «سرمایه انسانی و بحران انتخاب رشته در ایران: چرا انتخاب رشته دیگر فقط یک تصمیم فردی نیست؟» که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
درآمد: انتخاب رشته در پایان دوره متوسطه معمولاً تصمیمی شخصی تلقی میشود؛ تصمیمی که باید بر اساس علاقه، استعداد و توانایی دانشآموز گرفته شود. اما در عمل، انتخاب رشته تحت تأثیر مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و نهادی قرار دارد: چشمانداز اشتغال، درآمد، منزلت اجتماعی، امنیت اقتصادی، نظر خانواده، کیفیت آموزش، امکان مهاجرت و تصویری که جوانان از آینده خود و کشور دارند. از این منظر، گرایش فزآینده داوطلبان به علوم تجربی و بهویژه مسیرهای منتهی به پزشکی را نمیتوان صرفاً با علاقه به پزشکی یا بیعلاقگی به علوم پایه و مهندسی توضیح داد. این نوشته میکوشد به این پدیده بهعنوان یک مسئله سرمایه انسانی نگاه کند و نشان دهد که چگونه مجموع انتخابهای فردی میتواند در سطح ملی به عدم تعادل در توزیع استعدادها، تضعیف ظرفیت نوآوری و تشدید مهاجرت نیروی متخصص منجر شود.
یک پرسش ساده با پیامدهای بزرگ
هر سال هزاران دانشآموز ایرانی در برابر یک انتخاب مهم قرار میگیرند: پزشکی یا مهندسی؟ علوم تجربی یا ریاضی؟ علوم انسانی یا فنیوحرفهای؟ در نگاه نخست، پاسخ روشن است: هرکس باید بر اساس علاقه و استعداد خود انتخاب کند. اما انتخاب واقعی معمولاً چنین ساده نیست. دانشآموز و خانواده همزمان به آینده شغلی، درآمد، امنیت اقتصادی، منزلت اجتماعی، احتمال یافتن شغل، هزینه و طول دوره تحصیل، نظر خانواده، کیفیت آموزش و حتی امکان مهاجرت توجه میکنند.
به همین دلیل، پرسش مهمتر از اینکه «چرا دانشآموزان به فیزیک، ریاضی و مهندسی علاقه ندارند؟» این است: چه ساختار اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و نهادی باعث شده است بازده مورد انتظار برخی مسیرهای تحصیلی در ایران بهطور محسوسی از مسیرهای دیگر متفاوت باشد؟ این پرسش، موضوع را از سطح انتخاب فردی فراتر میبرد و آن را به مسئلهای درباره آینده سرمایه انسانی کشور تبدیل میکند.
ایلام؛ روایت یک زیست واقعی و نمونهای فشرده از یک مسئله ملی …












