
امین الزاوی، مطلبی در ایندیپندنت عربی نوشته است که بابک فرزانه آن را برای سایت دائرهالمعارف بزرگ اسلامی ترجمه کرده است. متن کامل را در ادامه میخوانید.
«عنوان «دکتر» برای استاد دانشگاه، در ذهن ما همواره با نامهایی گره خورده بود که فراتر از دیوارهای دانشگاه و مرزهای جغرافیا اثر گذاشتهاند؛ چهرههایی در ادبیات، فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی و نقد که آثارشان البته نهتنها در کلاسهای درس، بلکه در فضای عمومی نیز خوانده میشد. نامهایی چون طه حسین، ادوارد سعید، میشل فوکو، ژاک دریدا، پیر بوردیو و نوآم چامسکی، برای نسلهای مختلف تنها نام چند استاد دانشگاه نبودند؛ آنان نشانههایی از اعتبار دانش، جسارت اندیشه و مسئولیت علمی و فرهنگی به شمار میآمدند.
این استادان از محدوده کشور و زبان خود فراتر میرفتند. کتابهایشان در دانشگاههای گوناگون تدریس میشد، اندیشههایشان موضوع گفتوگو و بحث علمی قرار میگرفت و مقالههایشان را خوانندگانی میخواندند که شاید هرگز دانشجوی آنان نبودند. هر یک در حوزه تخصصی خود، پرسشها و طرحهایی نو پیش میکشیدند؛ پرسشهایی که ذهنها را بیدار میکرد و افقهای تازهای پیش روی جامعه میگشود.
هرگاه بخواهیم تصویری آرمانی از استاد دانشگاه ترسیم کنیم، معمولاً به همین سنت اندیشهای بازمیگردیم: استادی که دانش او با اخلاق علمی، استقلال رأی، حضور فرهنگی و مسئولیت اجتماعی همراه است. استادی که تنها انتقال دهندۀ دانش نیست، بلکه با پژوهش، نگارش، گفتوگو و نقد، در شکلگیری آگاهی عمومی نیز نقش ایفا میکند.
بسیاری از این چهرهها دیگر در میان ما نیستند، اما آثارشان …













