
محمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یک
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است گر نبینی چه بود فایدهی چشم بصیر (سعدی)
سوزان سانتاگ، در پاسخ به پرسش «چرا تراژدی مسیحی وجود ندارد؟» مینویسد: «در جهانی که یهودیت و مسیحیت بهتصویر میکشند هیچ رخداد اتفاقی و مستقلی در جهان وجود ندارد. تمامی رخدادها جزئی از نقشهی خدایی عادل، نیک و قادرند. هر تصلیبی باید به یک رستاخیز ختم شود. هر فاجعه یا مصیبتی باید بهعنوان چیزی نگریسته شود که یا به خیری بزرگتر میانجامد و یا بهعنوان مجازات درست و عادلانهای که فرد مبتلابه کاملا مستحق آن است.
ایننوع کفایت و درستی اخلاقیِ جهان که مسیحیت بر آن تاکید میکند، دقیقا همان چیزی است که تراژدی انکارش میکند… بنابراین، باید گفت که خوشبینی غاییِ سنتهای مذهبی غالب در غرب و ارادهی آنها برای بامعنادیدن جهان، مانع از باززایی تراژدی در جهان تحت حمایت مسیحیت بوده است. همانطور که در دیدگاه نیچه نیز، عقل با روحیهی اساسا خوشبینانهی سقراط بود که تراژدی را در یونان باستان از میان برد.
تمامی آن اعمال و رخدادهایی که در این پیرنگِ ازلی-ابدی الوهی جای نگیرند و توضیحپذیر نباشند، بیهوده و فاقد معنا هستند و ارزش آن را ندارند که در داستانِ زندگیها و تاریخ ثبت و به یاد سپرده شوند.
دو
در ساحتِ پیرنگِ ایدئولوژیک-متافیزیکی (و البته منفعتی) برخی از ایرانیان ارتدکسمشرب (راستکیش) ایرانِ امروز، مفهوم تراژدی اساسا بیمعناست – دقیقا همچون چلمیهای داستانِ «احمقهای چلمی» که هیچ تعریف و تصویر و تصوری از مفهوم «بحران» نداشتند.
داستان احمقهای شهر چلم، سرگذشت خیالی و طنزآمیز مردمانی است که بیشتر وقتها گرسنه و بیمار بودند، اما از آنجایی که هنوز کلمهی بحران در زبان آنها ساخته نشده بود، بحرانی هم وجود نداشت.
هنگامی که مردم چلم متمدن شدند و کلماتی چون بحران و مشکلات را کشف کردند، تازه دریافتند که در چلم بحران وجود دارد. سپس تصمیم گرفتند آن را حل کنند.
هفت شب و هفت روز خردمندان شهر به تفکر پرداختند و راهکارهای هوشمندانهای ارائه کردند.
یکی از این دانایان گفت: قانونی وضع کنیم تا استفاده از کلمهی بحران ممنوع شود …












