
دکترمحمدحسن علایی، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «آسیبشناسی اقتصاد سیاسی ایران در نسبت با مقاومت» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی سال ۵۷، نظامیست که در عداد نظامهای سیاسی موجود در جهان قلمداد نمیگردد فلذا به عنوان بازیگری ضد نظم میتواند مخالفانی را در سطوح منطقهای و بینالمللی به همراه داشته باشد. نظامی که قریب به نیم قرن فراز و فرودهای عدیدهای را آزموده و پشت سر نهاده است و اکنون با فاصله گرفتن از انقلابی که سرچشمه و منشأ آن بوده است، چالشها، فرصتها و تهدیداتی را تجربه میکند که جنگ اخیر در حقیقت مهمترین مصاف منطقهای و به تعبیری جهانی را پیشروی او و در برابر موجودیت وی گشوده است. استقلال نسبی ایران پساانقلابی مهمترین دستاوردیست که دشمن متجاوز تقویت و تحکیم آن را بر نمیتابد.
در اینجا بدون دخالت دادن تعلق شخصی نگارنده به تبیین تحلیلی گفتمان مقاومت، در این جستار به آسیبشناسی اقتصاد سیاسی ایران در نسبت با مقاومت میپردازیم. پرسش این است کشوری که برآمده از یک انقلاب ضداستعماری است و طی حدود نیم قرن رویکرد مقاومت در برابر امپریالیسم نظام سلطه جهانی را اتخاذ کرده است در برنامههای اقتصادی خویش در ساحت سیاستگذاری حاکمیتی و در قالب تصمیمات اقتصادی دولتهای روی کار آمده در چهار دهه گذشته، تا چه میزان با دکترین مقاومت هماهنگ بوده است؟!
به عبارت دیگر، آیا به واقع ما چیزی به نام اقتصاد مقاومتی تحقق دادهایم، یا اساسا با اتخاد سیاستهای اقتصاد بازار آزاد و تدوین برنامهی اقتصادی با تاکید بر رویکردهای نئولیبرال، عملا در مسیری خلاف جهت مقاومت طی طریق کردهایم. یا بهتر است گفته شود با این عدم همخوانی اقتصاد سیاسی و دکترین مقاومت از تقویت و همافزایی در ساحات گوناگون حکمرانی بازمانده و به نوعی درجازدهایم و حالا در وسط جنگ وجودی با این ابرقدرت …













