
محمد طراوت در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تحلیل کوتاهی از زمینه و تبعات کودتای ۲۸ مرداد» نوشت:
عدهای سادهلوحانه میگویند کودتا باید الزاماً «از پایین به بالا» باشد؛ حال آنکه در بسیاری از کودتاهای تاریخ، آنچه در عمل رخ داده، ورود و هماهنگی سطوح عالی قدرت، نهادهای نظامی و سیاسی برای برکناری یک دولت یا تغییر موازنه قدرت بوده است و مردم یا اساساً نقشی در طراحی نداشتهاند یا نقش آنان در مرحله اجرا محدود و ثانویه بوده است.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اما تنها یک جابهجایی سیاسی یا برکناری یک نخستوزیر نبود؛ پروندهای استثنایی در تاریخ سیاسی ایران و روابط ایران و آمریکا بود؛ پروندهای که دههها بعد نیز آثار و تبعات آن باقی ماند و حتی مقامات عالیرتبه آمریکا درباره نقش کشورشان در سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق سخن گفتند.
مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، در سال ۲۰۰۰ نقش مهم ایالات متحده در سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق را پذیرفت و آن را ضربهای به روند سیاسی ایران دانست. سالها بعد نیز بیل کلینتون، رئیسجمهور اسبق آمریکا، در گفتوگویی در حاشیه اجلاس داووس، به نقش فعال آمریکا در سرنگونی دولت ملی مصدق اذعان کرد و گفت که بابت آن عذرخواهی کرده است.
اما پرسش اساسی اینجاست: چرا دولت ملی دکتر مصدق چنین نگرانی و هراسی در مخالفان داخلی و خارجی خود ایجاد کرده بود که برای کنار زدن آن، سلسلهای از اقدامات سیاسی، درباری و نظامی شکل گرفت؟ برای فهم ۲۸ مرداد ، شاید بهتر باشد آن را یک حادثه ناگهانی و منفرد نبینیم؛ بلکه آن را در امتداد مجموعهای از تلاشها برای تضعیف یا کنار زدن دولت مصدق بررسی کنیم.
نخست: ماجرای تیرماه ۱۳۳۱ و استعفای دکتر مصدق و انتصاب احمد قوام.
در آن مقطع شاه با پذیرش استعفای مصدق و انتصاب قوام ، عملاً در برابر دولت و نهضت ملی قرار گرفت. واکنش گسترده مردم در قیام سیام تیر، معادله را تغییر داد؛ قوام کنار رفت و دکتر مصدق بار دیگر به نخستوزیری بازگشت. سیام تیر نشان داد که نهضت ملی شدن صنعت نفت صرفاً یک اختلاف میان چند سیاستمدار نبود؛ پشتوانه اجتماعی قابلتوجهی داشت و حذف دولت مصدق بدون در نظر گرفتن افکار عمومی و نیروهای اجتماعی آسان نخواهد بود.
اما این پایان ماجرا نبود. در نهم اسفند …
