سیدعلی کاشفیخوانساری، نویسنده و پژوهشگر تاریخ ادبیات در واکنش به مجادلات اخیر میان برخی اندیشهورزان ایرانی که پس از نقد موسی غنینژاد به مرحوم علی شریعتی و واکنش عبدالکریم سروش به آن آغاز شد، یادداشتی در اختیار انصاف نیوز قرارداده است که از نظر میگذرانید:
در روزهای گذشته نوشتههایی از آقایان قوچانی، سروش، ناصر مهدوی، مرتضی زارعی و… در نقد یکدیگر منتشر شده که شامل مباحثی علمی و تخصصی در زمینه سیاست و غیره است که از دایره دانش و علاقه این هیچ بیرون است اما مواجهه با تعابیری چون «استبداد صوفیانه» در این نوشتهها مرا واداشت که این چند سطر را قلمی کنم.
نقد و تکفیر صوفیان توسط برخی متشرعان از قرون اولیه تمدن اسلامی و ایضا توسط روشنفکران و تجددگرایان از دوره قاجار مرسوم بوده و ایشان اشکالات مختلفی را در بنیان، اعتقادات، رفتار و چه و چه صوفیان برشمردهاند که این نقدها در جایگاه خود ارزشمند بوده و مطالعه آن آثار و پاسخهای صوفیان و متصوفان به این نقدها میتواند برای علاقهمندان جذاب باشد.
اما اینکه ضعفها و خطاهای کوچک و بزرگ ایدئولوژیک برخی روحانیون سنتگرا را به پای صوفیان و آموزههای تصوف بگذارند، کمی عجیب است. چرا که اینان نسبت به صوفیان کمترین حسن ظن و حسن رابطه و نسبت به آموزههایشان کمترین باور و همداستانی نداشتهاند.
در نوشتههای فوقالذکر یک روشنفکر دینی و شارح مثنوی و پژوهنده عرفان که سوابق و جانبداریهایی از حکومت مورد نقد ایشان داشته، سمبل تمامیت تصوف تلقی شده و تاختن به او و سیاستمداران مرتبط با او به تاختن به تصوف انجامیده است.
اگر این منتقدان شخصا و بنابر دلایل مختلف با تصوف و صوفیان مخالفند، نظرشان محترم است اما اگر با برخی نوشتههای یک شارح محترم مثنوی مشکل دارند و آن را نتیجه الا و لابد تعالیم صوفیانه میدانند، توصیه میکنم به متون کلاسیک تصوف و نوشتههای صوفیان متقدم و یا به آثار صوفیان معاصری چون سیدحسین نصر، ابراهیمی دینانی، غلامرضا اعوانی، سیدعباس معارف، مصطفی ملکیان، حسین الهی قمشهای، نصراله حکمت، محمد مددپور، منوچهر صدوقی سها و... مراجعه فرمایند تا با دیدگاههای متفاوتی از آنچه ایشان را آزرده نیز آشنا شوند.
انتهای پیام …









