
فردین نافعی اسکوئی، متنی از پیتر وسل زاپف را برای سایت صدانت ترجمه کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید.
درباره نویسنده: پیتر وِسِل زاپف (زادهٔ ۱۸۹۹ – درگذشتهٔ ۱۹۹۰) فیلسوف، نویسنده، هنرمند، حقوقدان و کوهنورد نروژی بود که به خاطر دیدگاههای بدبینانه و تقدیرگرایانهاش دربارهٔ هستی انسان شهرت داشت. دیدگاه فلسفی او عمیقاً تحت تأثیر فیلسوف آلمانی، آرتور شوپنهاور، قرار داشت و او را به کاوش در مضامین ناامیدی وجودی و وضعیت انسان سوق داد. مهمترین اثر زاپف، «در باب تراژدی» که در سال ۱۹۴۱ منتشر شد، به بررسی ماهیت تراژدی در زندگی و هنر میپردازد.
در این رساله، او تمایل انسان به جستوجوی معنا و توجیه در جهانی که هیچکدام را ارائه نمیدهد را بررسی میکند و این را به آگاهی بیشازحد رشدیافتهای نسبت میدهد که منجر به اضطراب وجودی میشود. زاپف در مقالهٔ خود در سال ۱۹۳۳ با عنوان «آخرین مسیحا»، دیدگاهی تند و تیز از هستی انسان ارائه میدهد و پیشنهاد میکند که آگاهی فزایندهٔ بشر یک نقص تراژیک است.
او پیشنهاد میکند که «آخرین مسیحا» طرفدار ضدزایش باشد و بشر را به توقف تولیدمثل برای جلوگیری از رنج بیشتر تشویق کند. زاپف فراتر از فعالیتهای فلسفی خود، یک کوهنورد مشتاق و از حامیان حفاظت از محیطزیست بود. عشق او به طبیعت در نوشتههایش مشهود است، جایی که او اغلب دربارهٔ رابطهٔ انسان و طبیعت تأمل میکند.
آثار زاپف بر اندیشمندان معاصر، از جمله نویسندهٔ داستانهای ترسناک آمریکایی، توماس لیگوتی، تأثیر گذاشته است، کسی که شباهتهایی بین فلسفهٔ زاپف و دیدگاههای خودش در مورد وحشت وجودی ترسیم کرده است. بهطور خلاصه، سهم پیتر وِسِل زاپف در فلسفه، کاوشی عمیق در وضعیت انسان ارائه میدهد و بر سنگینیهای آگاهی و جستوجوی معنا در جهانی بیتفاوت تأکید میکند.
۱
در شبی از روزگاران بسیار دور، انسان از خواب برخاست و خود را دید. دید که زیر آسمان بیکران عریان است و در تن خویش نیز بیخانمان. همهچیز زیر نگاه کنجکاو اندیشهاش از هم فروپاشید؛ شگفتی پس از شگفتی و وحشت پس از وحشت در ذهنش پدیدار شد.
آنگاه زن نیز بیدار شد و گفت: وقت آن است که برای شکار برویم. مرد کمان و تیر خود را، حاصل پیوند روح و دست، برداشت و زیر نور ستارگان بیرون رفت. اما وقتی جانوران، همچون همیشه، …












