
مصطفی سلیمانی، دانشآموخته دکترای فلسفه، در پاسخ به این سوال «آیا حسادت فقط یک ضعف است، یا راهی برای شناخت خواستههای پنهان ما؟» در تلگرام خود نوشت:
«حسادت یکی از صادقترین احساسات انسان است؛ نه به این دلیل که احساس خوبی است، بلکه چون معمولاً چیزی را آشکار میکند که ما دوست داریم پنهان نگه داریم. انسانها درباره بسیاری از ضعفهای خود حرف میزنند، اما حسادت را اغلب انکار میکنند.
کمتر کسی با آرامش میگوید از موفقیت دیگری ناراحت شده است. ما ترجیح میدهیم خودمان را آدمهایی بیتفاوت و بینیاز نشان دهیم؛ اما در درون، گاهی موفقیت دیگری پرسشی را بیدار میکند که نمیتوانیم از آن فرار کنیم: چرا او دارد و من ندارم؟
حسادت همیشه درباره دیگری نیست؛ بیشتر درباره تصویری است که ما از خودمان ساختهایم. ما به هر کسی حسادت نمیکنیم. معمولاً حسادت زمانی شکل میگیرد که فرد مقابل برای ما شبیه خودمان باشد؛ کسی که احساس کنیم میتوانستیم جای او باشیم.
موفقیت یک انسان بسیار دور شاید فقط تحسین ما را برانگیزد، اما موفقیت یک دوست قدیمی، همکار یا همنسل میتواند دردی عمیق ایجاد کند. چون آن فرد فقط موفق نشده است؛ او به ما نشان داده است که یک امکان وجود داشته که شاید ما از آن استفاده نکردهایم.
روانشناس آمریکایی، لئون فستینگر، در نظریه «مقایسه اجتماعی» توضیح داد که انسانها برای شناخت تواناییها و جایگاه خود، ناگزیر خود را با دیگران مقایسه میکنند. ما همیشه معیار کاملاً مستقلی برای ارزیابی خود نداریم؛ گاهی دیگری تبدیل به معیاری میشود که با آن خودمان را میسنجیم. از این زاویه، حسادت محصول یک نیاز انسانی برای فهمیدن جایگاه خویش است، نه فقط نشانه بدخواهی.
حسادت اگرچه دردناک است، اما میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره ما بدهد. کسی که به موفقیت نویسندهای حسادت میکند، شاید فقط به شهرت او حسادت نمیکند؛ شاید خودش سالهاست آرزوی نوشتن را کنار …












