
به گزارش تابناک به نقل از رویداد ۲۴، مخالفت با مذاکره و توافق با غرب برای بخشی از جریان تندرو در ایران موضوع تازهای نیست. این جریان طی دهههای گذشته، با چهرهها و تشکلهای متفاوت، کمابیش بر یک الگوی سیاسی ثابت پافشاری کرده است؛ الگویی که مذاکره را عقبنشینی میبیند، توافق را امتیازدهی میخواند و در بزنگاههای دیپلماتیک، به جای حمایت از مذاکرهکنندگان، علیه آنان شعار میدهد.
این جریان در دورههای مختلف، نمایندگان و صورتبندیهای سیاسی متفاوتی داشته است. در دولت محمود احمدینژاد و سالهایی که سعید جلیلی دبیری شورای عالی امنیت ملی و مسئولیت مذاکرات هستهای را برعهده داشت، بخشی از همین نگرش در سطوح بالای اجرایی و سیاست خارجی کشور حضور داشت. نتیجه آن دوره، صدور چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و گسترش تحریمهای بینالمللی بود؛ قطعنامههایی که آن را «کاغذپاره» میخواندند.
مخالفت با برجام، حمله به مذاکره با آمریکا و اروپا و بدبینی بنیادین به هرگونه مصالحه با غرب، در همه این سالها از مؤلفههای اصلی گفتمان تندروها باقی ماند.
حالا در میانه یکی از پرتنشترین مقاطع سیاست خارجی ایران، یک ایده دیگر نیز به ادبیات این طیف اضافه شده است: تنگه هرمز. تنگهای که آن را بمب اتم میخوانند. هرچقدر هم منتقدان هشدار میدهند که تبدیل مکرر تنگه هرمز به ابزار تهدید، ممکن است در بلندمدت ارزش راهبردی این مزیت جغرافیایی را برای ایران کاهش دهد، کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ را به توسعه مسیرهای جایگزین سوق دهد و هزینههای سیاسی و امنیتی تازهای برای تهران ایجاد کند، گوششان بدهکار نیست. هر شبکهای را که در صدا و سیما باز کنید، یک سخنران در حال مدیحه سرایی درباره مزایای فشار بر کشتیرانی در تنگه هرمز و ایده دریافت عوارض است. این در حالی است که برخی مقامات رسمی دولت، از رئیس کل بانک مرکزی تا معاون وزیر امور خارجه، برداشتهایی از جنس امکان دریافت یکجانبه عوارض از عبور کشتیها را فاقد مبنای عملی دانستهاند.
اما مسئله تنها اختلاف بر سر یک راهبرد سیاست خارجی نیست. پرسشی قدیمیتر دوباره مطرح شده است: این جریان در نهایت چه میخواهد؟ اینکه بخش تندرو سیاست ایران با مذاکره و توافق با غرب سر سازگاری ندارد، دستکم در چند دهه گذشته بارها آشکار شده است؛ اما آلترناتیو …





