
گاهي تاريخ، يك نقطه جغرافيايي را به اندازه يك ارتش قدرتمند ميكند.براي ايران، تنگه هرمز يكي از همين نقاط است؛ جايي كه جغرافيا، انرژي، امنيت و سياست خارجي به هم ميرسند و موقعيتي كمنظير براي كشور در معادلات منطقه و جهان ميسازند.به همين دليل، آنچه امروز در هرمز ميگذرد را نبايد فقط يك مساله دريايي ژيوپليتيك ديد. هرمز امروز بخشي از معادله پايان جنگ، مذاكرات ايران و امريكا و حتي شكلگيري نظم جديد امنيتي در منطقه است. ايران در سالهاي گذشته نشان داده كه در برابر فشار و تهديد، از ظرفيتهاي راهبردي خود براي دفاع از منافع ملي استفاده ميكند. تحولات اخير هرمز نيز بار ديگر اين واقعيت را به جهان يادآوري كرده كه امنيت انرژي و تجارت جهاني، بدون در نظر گرفتن نقش ايران، قابل تصور نيست. اما شايد اكنون زمان آن رسيده باشد كه اين قدرت، در كنار بازدارندگي، به يك سرمايه ديپلماتيك و ژئواكونوميك نيز تبديل شود، زيرا قدرت واقعي فقط در اين نيست كه يك كشور بتواند يك مسير را متوقف كند؛ قدرت بزرگتر آن است كه بتواند با استفاده هوشمندانه از همان موقعيت، مسير را به سمت توافق، ثبات و تامين منافع ملي هدايت كند.اين همان نقطهاي است كه هرمز ميتواند از «موضوع مناقشه» به «موضوع مذاكره» تبديل شود. اكنون كه از طريق ميانجيها، پيامها ميان تهران و واشنگتن در حال تبادل است و همزمان گفتوگوها درباره سازوكار عبور و مرور در هرمز در جريان است، ميتوان از يك فرصت مهم سخن گفت، فرصتي براي آنكه ايران بدون چشمپوشي از حقوق و منافع خود، از موقعيت راهبردي هرمز براي شكل دادن به يك ترتيبات پايدارتر استفاده كند . اين دقيقا همان جايي است كه ديپلماسي ميتواند مكمل قدرت باشد، نه جايگزين آن. ايران ميتواند پيام روشني داشته باشد: امنيت هرمز، امنيت منطقه و امنيت انرژي، يك موضوع مشترك است؛ اما تضمين اين امنيت نميتواند جدا از تامين حقوق و منافع مشروع ايران تعريف شود. چنين نگاهي، هرمز را از يك «مساله امنيتي» به يك «سرمايه راهبردي» تبديل ميكند واين تفاوت كوچكي نيست، زيرا اگر جنگ ادامه پيدا كند، همه طرفها هزينه خواهند داد؛ اما اگر ديپلماسي بتواند از دل همين نقطه حساس، راهي براي پايان جنگ پيدا كند .
هرمز ميتواند به جاي آنكه نماد يك بحران طولاني باشد، به نماد يك توافق بزرگتر تبديل شود.
در اين ميان، يك نگراني مهم …





