سلام، نمیدانم چند روز از آن روز نفرین شدهی لعنتی گذشته که تو، رضا خان امیرخانی، نویسنده، منتقد، رفیق و اهل پرواز، براثر یک سانحه به کما رفتی و همهی رفقا و دوستان و خوانندگان آثارت رانگران و دست به دعا تابه امروزکه یازدهم ماه صفر است نگه داشتهای؛ بله، آقارضامحرم وصفر آمده، عاشورا و تاسوعا چه بسیار بندهی خدا که وقتی سینه میزدند و یا عباس یا سیدی را فریاد میزدند، آرزوی شفای عاجل تو را از قمربنی هاشم علیه السلام طلب میکردند. میدانی رضا: کلمات جادو میکنند، قصهها میمانند و شاید چندین و چندسال از یاد بروند ولی سربزنگاه یقه ات را میگیرند و جادوی کلمه کلمه اش آنجاست که اثر میکند؛ بغض میشود، اشک میشود و چونان باران بهاری از دیده هایت سیلاب میشود و در آن بازی اشک و اندوه، چهرهی خندان توست که میآید و میرودو چهها که بر دل ما میگذرد. …
سایت تابناک / ۱۴۰۵/۰۵/۱۲
از به؛ نامه ای به آقارضای امیرخانی
نوید صالحی

این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.










